علّت العلل

طنز

گفتم: دو روز پيش
رفتم براي سر زدن و پرس و جوي حال
از مادر عيال
اول گلايه كرد
بعداّ به بنده لعنت و نفرين و آيه كرد
وقتي كمي گذشت
مشغول شد به ذكر سجايا و فضل من
از بس كه دم دمي است...

***

گفتم: همين غروب
ديدم درون ميوه فروشي، « مركبات »
گفتم: « ز پرتقال شمالي كمي بده »
وقتي كشيد و داد
فهميدم از نشانه كه بر جعبه ها زده است
اينها همه « بمي » است...

***

گفتم : « عجب كه نيمه پاييز هم گذشت
باران بجز دو قطره نيامد به كوه و دشت
در حيرتم، چرا
باران به اين كمي است؟...

***

گفتم: خريدم از سر ميدان چلو كباب
- از روي اضطرار-
آن هم به اضطراب
كردم تلاش و سعي و نرفت از گلو، فرو
ديدم كباب او
بدتر ز چرم ساغري از حيث محكمي است...

***

گفت: اي جوان رسالت من حكم مي كند
تا ياري ات دهم
دلداري ات دهم
علت، اگر ميان خلايق مچل شود،
معلول حل شود
گر، مادر عيال تو چندي است دم دمي است
گر پرتقال ميوه فروشي همه بمي است
امسال اگر كه بارش باران به اين كمي است
گر بعض گوشتها، بتر از چرم ساغري است
از حيث محكمي است
... بي درد سر، هر آنچه كه مشكل در عالمي است
تقصير « خاتمي » است !

ابوالفضل زرویی نصرآباد

افزودن دیدگاه