خیال خام

طنز

خیال خام خراب من به دانشگاه سُریدن بود
و چند سال پس از خواندن، برای کار دویدن بود

خیالِ خودسرِ مغرورم، پرید و پنجه به خالی زد
نمی دانست که استخدام ورای دست رسیدن بود

به هر اداره که می رفتم جواب رد به گوش آمد
وکار هر شب من گریه و یکسره آه کشیدن بود

عمویم بود مدیرعامل به او گفتند که بیکارم
دغل عموی کلک پیشه!، بهانه اش نشنیدن بود

چه ساده فکر می کردم وصال یار نزدیک است
ولی تقدیر من گویا درون خانه چپیدن بود

همای بخت! خداحافظ، اگر چه لحظه دیدارش
در این ده ماهه آخر، از حسابم پول کشیدن بود

قرار خواستم و او هم، قرارم برد بی انصاف
که این معشوق زرنگ من، خودش مشکل جدیدن بود

چه سرنوشت غم انگیزی که بچه عاقل دیروزی
به جای صید قزل آلا، اسیر مرغ خریدن بود

همایون حسینیان

افزودن دیدگاه