بی قراری

طنز

چشم خود را باز کن ، چشم انتظاری را ببین
هر قراری را رها کن ، بی قراری را ببین

مهره ی ماری اگر او داشت از ما پس گرفت
ما خمار آلوده ایم و زهر ماری را ببین

دولت قبلی هر آن کاری که می دانست کرد…
خوب یا بد را ولش ، اوضاعِ ِ جاری را ببین

بیت بالا را اگر از وضع جاری گفته ام
بیت پایینی ، به نوعی پاچه خاری را ببین

ای رییس! از ما اگر دیدی بدی لطفا ببخش
در نگاه ِ جمله ی ما شرمساری را ببین (۱)

فصل گرمای جنوب و قصه ی تلخش گذشت
در زمستان بار دیگر بی بخاری را ببین!

سوژه ی شعرم از این جا می شود کلا عوض
اتفاقات زمان ِ خواستگاری را ببین:

روز اول دیدنی های فراوان دیده شد
با خودم گفتم پسرجان، اصل کاری را ببین!

دخترک چون دسته ی گل در کنار مادرش
این یکی را بی خیالش، آن کناری را ببین(۲)

گاه حتی مادر از دختر کمی زیباتر است
در چنین وضعی دقیقا بدبیاری را ببین!

ذهن و افکارم مشوش شد برای لحظه ای
روز روشن این همه بی بند و باری را ببین!

پی نوشت:
۱-این مصراع تصویری است…
۲-این مصراع هم تصویری است ، اما مشخص نیست شاعر با اشاره ی انگشت کدام یک را نشان می دهد! دختر یا مادر را…؟!

راشد انصاری

افزودن دیدگاه