بد شانس!

طنز

خواستم سلطان شـوَم، قسمت نشد
ساکـــن تــهـران شوم، قسمت نشد

در جـوانــی کلـه را کــردم کـچل
تا مــگر « زیدان » شوم، قسمت نشد

آرزو کــردم اگــر یابم « کـوزت »
مثل « ژان والژان » شوم، قسمت نشد

وقت خلـوت با « زلـیخا » خواستم
« یوســفِ کنـعان » شوم، قسمت نشد!!

ناگهـان دیدم که مـردی سر رسید
آمــدم پـنـهــان شوم، قسمت نشد !!

خواستــم در ساحــل « آنـتـالیا »
بنده هـــم عــریان شوم، قسمت نشد

من خـریـَّـت را رها کــردم شبـی
تا مـگــــر انـسـان شوم، قسمت نشد

خواستم در علــم طـــبّ و فلسفه
چون « ابوریــحان » شوم، قسمت نشد

گفـت زن بـابا شبی: « ای نـازنین
بهـر تـو مـامــان شوم »، قسمت نشد

نــذر کـردم قــبـلِ مرگم صاحبِ
دفتــر و دیــــوان شـوم، قسمت نشد

گشتم افسرده وَ خـوردم زهرِ مار
تا مگر بی جـان شوم، قسمت نه، شد!.

امیرحسین خوش‌حال

افزودن دیدگاه