بریم به خدمت مدیر عامل

طنز

مشتی رجب می خواست بِره پِی کار
که اومد از اداره شون یه طومار

داخل نامه با هزار خواهش
بعد سلام و احترام و کُرنش

نوشته بودند کجایی مشتی
نمیشه برگردی بیایی مشتی

طرز مدیریت تون عالیه
تو این اداره جایتون خالیه

مدیری که بعد شما اومده
ظالمه، بی سواده، خیلی بَده

بیا خودت به داد ما بِرس مَرد
لطف بکن به این اداره برگرد

اگه موافقت کنید حاصل
بریم به خدمت مدیر عامل

جمع شده هزار و چند امضا
برای دعوت از حضور شما

بعد کمی عشوه و ناز و ادا
بالاخره با خواهش و تمنا

مشتی رجب جواب مثبت رو داد
جواب اون همه محبت رو داد

گذشت چند هفته و سر انجام
مشتی رجب با عزت و احترام

پست و مقام خودشو پَس گرفت
زمام کارها رو تو دَس گرفت

ولی به محض رفتن پشت میز
بیشتر از گذشته هم شد عزیز

دید همون ها که به زور امضا
کشیدنش تو این اداره بالا

نمی تونن که راحتش بذارن
همه ازش توقعاتی دارن

یکی دلش می خواد اضافه کاری
یکی ازش می خواد وام اداری

یکی به دنبال حقوق بالاست
یکی پِی پست و مقام و اینهاست

خلاصه بس که بی جهت به اینها
تو اون اداره داد حق امضا!

که عده ای حسود از مقابل
نامه نوشتن به مدیر عامل

بعد یه عالم گله و شکایت
باز دوباره شد شروع حکایت

جمع که شد هزار و چند امضا
مشتی رجب بدون جنگ و دعوا

به جای بحث و پرسش بی دلیل
کلید دفترش رو داد تحویل

همون وسط یک دفعه رفت از حال
آخه یه آدم چِقَدر بد اقبال؟!

نسیم عرب امیری

 

افزودن دیدگاه