رویای قشنگ...

رویا

قصد آن دارم شـــوم جــایی رئیس
تا نتــــرســم از خـــدا و از پلیس !

در سیاست گرچـه « چرچیلم » ولی
روز و شـب لـعـنــت کنم بر انگلیس

در مکان هایی که مــن دارم حـضور
گر کسی حرفی زنـد گویم که: « هیس »

تا کــه قـدری مـنـــزلت پیـدا کنم
دور خود را پـر کــنـم از کاسه لیس

مــال بیـــت المال را بُـمبــی کنم !
در حساب جیب خود گـردم خسیس

من نخواهم رفــت دیـگــر دور پارک
با عــزیــزان ! مـی روم گلف و تنیس

مــی زنم در فلسفــه حـرفـی جدید
بین مردم می شوم « شیخ الرئیس » !

جشــن مــدح خـویش بر پا می کنم
می دهــم کـلـی هــدایـای نفیس

عطر از نــروژ سـفــارش مــی دهم
دور خواهد شد ز من بوی گِـریس !

باز خـواهــم کــرد بــعد از مـدتی
یـک حساب چـاق در بانک سُوئیس

کوچ خواهم کرد از این کشور سپس
می شوم با کشـوری دیــگر انیس !

تا که این رؤیای من گــردد درست
ابتـدا بایــد شــوم جــایی رئـیس

امیرحسین خوش‌حال

افزودن دیدگاه