درسوره قاف می فرماید ما آسمانها را بنا کردیم وهیچ شکافی ندارد،منظور ازشکاف چیست؟

ابر

أَ فَلَمْ يَنظُرُواْ إِليَ السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَ زَيَّنَّاهَا وَ مَا لهََا مِن فُرُوج ؛

آيا آنان به آسمان بالاي سرشان نگاه نكردند كه چگونه ما آن را بنا كرده‏ ايم، و چگونه آن را (به وسيله ستارگان) زينت بخشيده‏ ايم و هيچ شكاف و شكستي در آن نيست؟!

در معناي اين جمله « وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ ؛ هيچ شكافي در آن نيست» سه تفسير وجود دارد :

1-عدم وجود نقص و عيب و ناموزوني؛ يعني هيچ نقص و عيبي در آسمان وجود ندارد.  

2-   عدم وجود شكاف در خصوص آسماني است كه اطراف زمين را احاطه كرده، و جو زمين ناميده مي‏شود. به گفته قرآن" سقف محفوظي" است. (1) كه راه را بر سنگ هاي آسماني كه به طور مداوم با سرعت سر سام آوري به سوي زمين مي‏آيد مي‏بندد. قبل از وصول به سطح زمين آن ها را آتش مي‏زند و خاكستر مي‏كند، همچنين از اشعه‏ هاي كيهاني زيانبخش ممانعت به عمل مي‏آورد.

 آسمان به معني محل ستارگان يك فضاي خالي است كه كرات در آن شناورند.

3-  اشاره به نظريه وجود" اتر" (اثير) باشد. مطابق اين نظريه تمام عالم هستي و فواصل ستارگان پر است از ماده‏اي بي رنگ و بي وزن به نام" اتر" كه حامل امواج نور است. آن را از نقطه‏ اي به نقطه ديگر منتقل مي‏كند. طبق اين نظريه هيچ شكاف و فرجه ‏اي در تمام عالم آفرينش نيست، و سيارات و ثوابت در" اتر" غوطه ‏ورند.

البته اين سه تفسير با هم منافاتي ندارند، هر چند تفسير سوم كه متكي به فرضيه اتر مي‏باشد، قابل اعتماد نيست، چون موضوع اتر از نظر دانشمندان هنوز به طور قطع ثابت نشده است.(2) 

اما اين كه منظور از آسمان چيست، همين چيزي است كه بالاي سرمان وجود دارد. علامه طباطبايي فرمود:

اگر كلمه" سماء" را مقيد كرد به كلمه" فوقهم- بالاي سرشان" به اين منظور بوده كه بفهماند هر چيز را انكار كنند، اين آسمان را نمي‏توانند انكار كنند، چون جلو چشم شان و بالاي سرشان است.(3)

پي نوشت ها:

1. وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا محَّْفُوظًاوَ هُمْ عَنْ ءَايَاتهَِا مُعْرِضُون؛ آسمان را سقف محفوظي قرار داديم ،ولي آن ها از آيات آن روي‏گردانند.                     

2.مكارم شيرازي ، تفسير نمونه،  دار الكتب الإسلامية،تهران، 1374 ش،نوبت اول،ج‏22،ص 234.

3.علامه طباطبايي،تفسير الميزان،ترجمه موسوي همداني ،دفتر انتشارات اسلامي جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم، 1374ش،نوبت پنجم،ج‏18،ص 508.

منبع: مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

افزودن دیدگاه