راهی برای نجات جامعه از تباهی و نابودی وجود دارد؟ سرچشمه انحرافات چیست؟

نجات جامعه از الودگی ها

آیات 116 و 117 سوره مبارکه «هود» به عامل تباهی جوامع اشاره کرده است که متن آن در ادامه می آید؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ «فَلَوْ لا کانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ أُولُوا بَقِیَّة یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِی الأَرْضِ إِلاّ قَلیلاً مِمَّنْ أَنْجَیْنا مِنْهُمْ وَ اتَّبَعَ الَّذینَ ظَلَمُوا ما أُتْرِفُوا فیهِ وَ کانُوا مُجْرِمینَ * وَ ما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُری بِظُلْم وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ؛ چرا در قرون (و اقوام) قبل از شما، دانشمندان صاحب قدرتی نبودند که از فساد در زمین جلوگیری کنند؟! مگر اندکی از آنها که نجاتشان دادیم! و آنان که ستم می کردند، از تنعّم و کامجویی پیروی کردند و گناهکار بودند (و نابود شدند)! و چنین نبود که پروردگارت آبادی ها را به ظلم و ستم نابود کند در حالی که اهلش در صدد اصلاح بوده باشند». (هود/ 116 و 117)

در این دو آیه، یک اصل اساسی اجتماعی، که ضامن نجات جامعه ها از تباهی است مطرح شده است، و آن این که در هر جامعه ای، تا زمانی که گروهی از اندیشمندان متعهد و مسئول وجود دارد، که در برابر مفاسد ساکت نمی نشینند، و به مبارزه بر می خیزند، و رهبری فکری و مکتبی مردم را در اختیار دارند، این جامعه به تباهی و نابودی کشیده نمی شود.

اما، آن زمان که بی تفاوتی و سکوت در تمام سطوح حکم فرما شد، و جامعه در برابر عوامل فساد بی دفاع ماند، فساد و به دنبال آن نابودی حتمی است.

در آیه نخست، ضمن اشاره به اقوام پیشین، که گرفتار انواع بلاها شدند، می گوید: «چرا در قرون و امت ها و اقوام قبل از شما، نیکان و پاکان قدرتمند و صاحب فکری نبودند که از فساد در روی زمین جلوگیری کنند» (فَلَوْ لا کانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ أُولُوا بَقِیَّة یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِی الأَرْضِ).

بعد، به عنوان استثناء می گوید: «مگر افراد اندکی که آنها را نجات دادیم» (إِلاّ قَلیلاً مِمَّنْ أَنْجَیْنا مِنْهُمْ).

این گروه اندک، هر چند امر به معروف و نهی از منکر داشتند، اما مانند لوط و خانواده کوچکش، و نوح و ایمان آورندگان محدودش، و صالح و تعداد کمی که از او پیروی کرده بودند، آن چنان کم و اندک بودند که توفیق بر اصلاح کلی جامعه نیافتند و به هر حال، «ستمگران که اکثریت این جامعه ها را تشکیل می دادند، به دنبال ناز و نعمت و عیش و نوش رفتند، و آن چنان مست باده غرور و تنعم و لذات شدند که دست به انواع گناهان زدند» (وَ اتَّبَعَ الَّذینَ ظَلَمُوا ما أُتْرِفُوا فیهِ وَ کانُوا مُجْرِمینَ).

پس از آن، برای تأکید این واقعیت، در آیه بعد، اضافه می فرماید: این که می بینی خداوند این اقوام را به دیار عدم فرستاد، به خاطر آن بود که مصلحانی در میان آنها نبودند، زیرا «خداوند هرگز قوم و ملت و شهر و دیاری را به خاطر ظلم و ستمش نابود نمی کند، اگر آنها در راه اصلاح گام بردارند» (وَ ما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُری بِظُلْم وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ).

چه این که در هر جامعه ای معمولاً ظلم و فسادی وجود دارد، اما مهم این است که مردم احساس کنند که ظلم و فسادی هست و در طریق اصلاح باشند، و با چنین احساس و گام برداشتن در راه اصلاح، خداوند به آنان مهلت می دهد و قانون آفرینش برای آنها حق حیات قائل است.

اما، همین که این احساس از میان رفت، و جامعه بی تفاوت شد، و فساد و ظلم به سرعت همه جا را گرفت، آنگاه است که دیگر در سنت آفرینش حق حیاتی برای آنها وجود ندارد، این واقعیت را با یک مثال روشن می توان بیان کرد:

در بدن انسان، نیروی مدافع مجهزی است به نام «گلبول های سفید خون» که هر میکروب خارجی از طریق هوا، آب و غذا و خراش های پوست به داخل بدن هجوم آورد، این سربازان جانباز در برابر آنها ایستادگی کرده و نابودشان می کنند، و یا حداقل جلو توسعه و رشد آنها را می گیرند.

بدیهی است، اگر یک روز این نیروی بزرگ دفاعی، که از میلیون ها سرباز تشکیل می شود دست به اعتصاب بزند، و بدن بی دفاع بماند، چنان میدان تاخت و تاز میکروب های مضر می شود که، به سرعت انواع بیماری ها به او هجوم می آورند.

کل جامعه انسانی نیز چنین حالی را دارد، اگر نیروی مدافع که همان «أُولُوا بَقِیَّة» بوده باشد از آن برچیده شود، میکروب های بیماری زای اجتماعی ـ که در زوایای هر جامعه ای وجود دارد ـ به سرعت نمو و تکثیر مثل کرده، جامعه را سر تا پا بیمار می کنند.

نقش «أُولُوا بَقِیَّة» در بقای جوامع آن قدر حساس است که باید گفت: بدون آنها حق حیات از آنان سلب می شود، و این همان چیزی است که آیات فوق به آن اشاره دارد.

«أُولُوا بَقِیَّة» چه کسانی هستند؟

«أُولُوا» به معنی صاحبان و «بَقِیَّة» به معنی باقیمانده است، و معمولاً این تعبیر، در لغت عرب به معنی «أُولُوا الْفَضل» (صاحبان فضیلت و شخصیت و نیکان و پاکان) گفته می شود، زیرا انسان معمولاً اجناس بهتر و اشیاء نفیس تر را ذخیره می کند، و نزد او باقی می ماند، و به همین جهت، این کلمه مفهوم نیکی و نفاست را با خود دارد.

و از این گذشته، همواره در میدان مبارزات اجتماعی، آنها که ضعیف ترند، زودتر از صحنه خارج می شوند یا نابود می گردند، و تنها آنها باقی می مانند که از نظر تفکر و یا نیروی جسمانی قوی ترند، و به همین دلیل، باقیماندگان، نیرومندانند، به همین جهت، در عرب این ضرب المثل وجود دارد که می گویند: فِی الزَّوایا خَبایا وَ فِی الرِّجالِ بَقایا: «در زاویه ها هنوز مسائل مخفی وجود دارد و در میان رجال، شخصیت هایی باقیمانده».

و نیز، به همین دلیل کلمه «بَقِیَّة» ـ که در سه مورد از قرآن مجید آمده است ـ همین مفهوم را در بر دارد: در داستان طالوت و جالوت در قرآن مجید می خوانیم:

إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّابُوتُ فیهِ سَکینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِمّا تَرَکَ آلُ مُوسی: «نشانه حقانیت حکومت طالوت این است که، صندوق عهد به سوی شما خواهد آمد، همان صندوقی که یادگاری نفیس خاندان موسی و هارون در آن است و مایه آرامش شما است».

و نیز، در داستان «شعیب» در همین سوره خواندیم که، به قومش گفت: «بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ».

و این که در پاره ای از تعبیرات و روایات نام «بَقِیَّةُ اللّه» بر مهدی موعود(علیه السلام) گذارده شده نیز، اشاره به همین موضوع است؛ زیرا او یک وجود پر فیض و ذخیره بزرگ الهی است، که برای بر چیدن بساط ظلم و بیدادگری در جهان و بر افراشتن پرچم عدل و داد، نگاهداری شده است.

و از اینجا، روشن می شود: چه حق بزرگی این شخصیت های ارزشمند و مبارزه کنندگان با فساد و «اولوا بقیه ها» بر جوامع بشری دارند، چرا که آنها رمز بقاء و حیات ملت ها و نجات آنها از نابودی و هلاکتند!

جامعه در مسیر اصلاح، حق بقاء دارد

نکته دیگری که در آیه فوق جلب توجه می کند، این است که: قرآن می گوید: خداوند هیچ شهر و آبادی را به ظلم و ستم نابود نمی کند، در حالی که اهلش «مصلح» باشند.

توجه به تفاوت «مصلح» و «صالح» این نکته را روشن می سازد که، تنها «صالح» بودن، ضامن بقاء نیست، بلکه اگر جامعه ای صالح نباشد ولی در مسیر اصلاح گام بردارد، او نیز حق بقاء و حیات دارد، ولی آن روز که نه صالح بود و نه مصلح، از نظر سنت آفرینش حق حیات برای او نیست، و به زودی از میان خواهد رفت.

به تعبیر دیگر، هر گاه جامعه ای ظالم بود، اما به خود آمده و در صدد اصلاح باشد چنین جامعه ای می ماند، ولی اگر ظالم بود و در مسیر اصلاح و پاکسازی نبود، نخواهد ماند.

لذت پرستی سرچشمه انحرافات

نکته سوم این که، یکی از سرچشمه های ظلم و جرم در آیات فوق پیروی از هوسرانی و لذت پرستی و عیش و نوش ها ذکر شده، که در قرآن از آن تعبیر به «اتراف» می شود.

این تنعم و تلذذ بی قید و شرط، سرچشمه انواع انحرافاتی است که در طبقات مرفه جامعه ها به وجود می آید، چرا که مستی شهوت، آنها را از پرداختن به ارزش های اصیل انسانی و درک واقعیت های اجتماعی باز می دارد، و غرق عصیان و گناه می سازد.

منبع: حوزه

افزودن دیدگاه جدید

.