منابع اهل سنت درباره شهادت حضرت زهرا چه نوشته اند؟

آتش زدن خانه فاطمه زهرا(س)

قاتل پس از جنایت، وکیل کار کشته ای گرفت تا او را از قتل تبرئه کند. وکیل از تمام راههای گریز در پرونده استفاده کرد اما قاضی از سخنان ضد و نقیض متهم و وکیل، او را مجرم شناخت.

در این داستان نباید انتظار داشت متهم در دادگاه اعتراف کند که بدون دلیل مرتکب این جرم شده و از وکیل بخواهد او را تبرئه کند زیرا این انتظار مضحک است.

بنابراین نباید انتظار داشته باشیم در منابع اهل سنت، همچون بخاری به تصریح آمده باشد که خلیفه دوم حضرت زهرا سلام الله علیها را به شهادت رسانده است.

متهمان یعنی خلیفه اول و دوم و وکیل مدافعانشان یعنی صاحبان قلم که طرفدار آنها هستند هیچگاه چنین اقراری نخواهند کرد.

بنابراین افکار عمومی به عنوان قاضی به سراغ گزارش های آنها می رود تا با کنار هم چیدن برخی سخنان ناخواسته آنان حکم را اثبات کند.

در صحیح بخاری معتبرترین کتاب اهل سنت آمده (فاطمه صلی الله علیه وآله) از ابوبکر ناراحت و از او روی گردان شد و این ناراحتی ادامه داشت تا از دنیا رفت.[1]

در منابع دیگر طرفداران ابوبکر آمده که، وی در آخر عمر از اینکه درب خانه حضرت زهرا سلام الله علیها را به زور گشوده ابراز پیشمانی می کند.[2]

این دو مطلب برای قاضی پرونده قابل توجه است، چه چیزی برای حضرت زهرایی که در شب عروسی لباس خود را به فقیر می دهد اینقدر مهم است که تا اخر عمر با کسی که ادعای جانشینی پدرش را کرده قهر می نماید. پشیمانی ابوبکر در آخر عمر از گشودن درب خانه حضرت زهرا سلام الله علیها به زور، پرده از این ابهام بر می دارد.

 البته ما پیش از این نیز دستور به هجوم را در منابع می بینیم.[3] و حتی مکالمه تند حضرت زهرا سلام الله علیها با عمر بن خطاب در مورد آتش زدن درب خانه را داریم.[4] و همچنین پسر زبیر در توجیه آتش زدن بنی هاشم در زمان مختار به این کار عمر استناد می کند و می گوید: وقتی بنی هاشم از بیعت با ابوبکر درنگ کردند مهاجمان هیزم فراهم کردند تا خانه را بسوزانند.[5]

از این موارد در منابع اهل سنت بسیار است که افکار عمومی مسلمانان به عنوان قاضی محکمه می تواند با کنار گذاشتن آنها، پازل قتل را کامل کند. اما بیان شدن اعتراف صریح عمر آنهم در منابعی همچون بخاری به دور از انتظار است.

پی نوشت ها

[1] صحیح بخاری، دارابن کثیر، 1407ق، ج3، ص1126

[2] تاریخ طبری، ج2، ص253؛ الاموال ابن زنجویه، ج1، ص387؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج3، ص406 و بسیاری از منابع دیگر

[3] یعقوبی، تاریخ ج2، ص126

[4] بلاذری، ج1، ص586

[5] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج20، ص147

منبع: حوزه

افزودن دیدگاه جدید

.