وقایعی در زندگی انسان به غیر از مرگ و بیماری به وجود می آید که هیچ توجیهی ندارد در این زمینه ها چگونه سوءظن به خدا را از بین ببریم؟

حدیث

تفاوت بسیاری است میان این که بگوییم ما برای فلان پدیده علتی را نیافتیم و این که بگوییم فلان پدیده علت ندارد. آری، انسان به خاطر محدودیت علمی و ضعف و ناتوانی وجودی اش از شناخت همه علل برای حوادث زندگی ناتوان است اما همه می دانیم که هیچ واقعه و حادثه ای بدون علت، تحقق پیدا نمی کند. این واقعیت را هم اصول عقلی اثبات می کند و هم آیات و روایات آن را تصریح می نماید. این که خداوند در قرآن می فرماید:

ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا یعْلَمُها[1]

هیچ برگی از درختی نمی افتد مگر این که خداوند از آن آگاه است. آگاهی و علم الهی غیر از علم ماست. این چنین نیست که خداوند بعد از تحقق امور به آنها عالم گردد، خدای بزرگ علم و اراده و عنایتش منشأ همه فعل و انفعال هاست. حال وقتی افتادن یک برگ از درخت بدون علم و اراده و علت صورت نمی گیرد آیا ممکن است وقایعی در زندگی انسان به وجود آید و هیچ توجیه علمی و علت اساسی نداشته باشد؟ زندگی همچون اتاقی است بسیار بزرگ، مملو ازکلیدها و دکمه های هوشمند و دقیق که فشار دادن هر کدام از دکمه ها تصویری را در ضمیر و جان انسان و به دنبال آن پدیده ای را در بیرون از این اتاق به وجود می آورد. بعضی از این دکمه ها عبارتند از محبت به پدر و مادر، ادب، راستگویی، دروغ، ظلم، عدالت، اندیشه، مشورت، عبادت و.. . ممکن است امروز من دچار حالت پریشانی و اضطراب روانی گردم و این معلول و نتیجه فشار بر دکمه ای باشد که دیروز یا هفته پیش صورت گرفته است و آن دکمه مثلًا تحقیر یک بنده خدا باشد ازاین رو ماجرای مکافات عمل یکی از وقایع مهم در زندگی است.

و هر چه انسان در اقیانوس شناخت خویش بیشتر عمیق گردد. بهتر می تواند رابطه ضروری افعال و اندیشه ها و خاطرات و نتایج آنها را دریابد. اما در باب سوء ظن به خداوند هر چه انسان معرفتش نسبت به خداوند و اسماء و صفات الهی بیشتر باشد و دل را برای انعکاس انوار ملکوتی پاک سازد بهتر جمال الهی را در آیینه جان خود تماشا می کند و درمی یابد که خداوند ذره ای ظلم به هیچ کس روا نمی دارد چرا که بی نیاز مطلق است.

پی نوشت

[1] . انعام/ 59.

منبع: حوزه

افزودن دیدگاه جدید

.