جوان چگونه می تواند ازدواج موفقی داشته باشد؟ معیارها و اصول ازدواج موفق چیست؟

ازدواج

جوان چگونه می تواند ازدواج موفقی  داشته باشد؟ معیارها و اصول ازدواج موفق چیست؟

ازدواج پیوندی برای زندگی مشترک است. زن و مردی که پیمان زناشوی می بندند باید از سلامت نفس و ایمان کامل برخوردار باشند. وفاداری و پای بندی به میثاق مقدس زناشویی، و پاکیزگی و خلوص در عشق نیز از دیگر ویژگی های طرفین ازدواج به شمار می آید.

بنابراین طبیعی است که باید تربیت جوانان را بر شالوده ی محبت و صفا، خلوص و یک رنگی، معاضدت و تعاون، ایثار و عشق به کمال استوار ساخت و پسر و دختر جوان را در خود شناسی یاور بود تا از راه شناخت خویشتن و آشنایی با خلق و خو و ویژگی های طرف دیگر در طی مدت نامزدی و استعانت از مشاوران ازدواج، پذیرای زندگی مشترک دائمی با یکدیگر شوند. در سایه چنین پرورش ملکوتی و اجتماعی است که می توان زندگی توأم با سعادتی را در محیطی برخوردار از اعتماد کامل و عاری از دغدغه خاطر بنیان نهاد.

اکنون دیگر جایی برای صف آرایی دو جنس مخالف در برابر یکدیگر و برانگیختن دسته ای علیه دسته ی دیگر، باقی نمانده است. پس باید طرحی عملی و حساب شده ارائه کرد و با دیدی انسانی و چاره جویانه اندیشید، تا در رستاخیز معنوی شاهد کمال نوع انسانی باشیم.     

ازدواج پیچیده ترین رابطه انسانی است. در روابط انسانی موجود بین دو نفر کمتر پیوندی مانند ازدواج می تواند احساساتی عمیق و ابدی در اشخاص ایجاد کند، یا آن چنان سریع بین دو قطب، شادی هایی در حد نهایت و سردی های نیز در حد اعلا به وجود آورد؛ به طوری که دو موجود که یک روز با امید و عشق به هم پیوسته اند، روز دیگر از پله های محضر طلاق بالا می روند. البته دلایل جدایی زن و مرد در مشکلات گوناگون نهفته است که در همین بحث عنوان می شود.

مدت هاست که این واقعیت شناخته و مشخص شده است که بهترین ازدواج ها، ازدواج هایی است که در هر دو طرف زمینه های مشابهی وجود داشته باشد. اما اگر گزینش با دقت کامل انجام نگیرد، تشابهات قبل از ازدواج که احتمالا تظاهر بوده است و قرارداد ازدواج که در اصل می گفت: «با هم زندگی می کنیم تا مرگ ما را از هم جدا کند» از یاد می رود و پیوند بر پایه نارضایتی های مشترک قرار می گیرد؛ به گونه ای که گویی هر دو طرف فقط از اوهام مشترک برخوردار بوده اند. به هر حال به زودی زن و شوهر در معرض مسمومیت از تلخی های یکدیگر قرار می گیرند و پس از مدتی زندگی به بازی «همه اش تقصیر توست» تبدیل می شود.

ازدواج رابطه ی نزدیکی است که میان مرد و زن برای مدت طولانی برقرار می شود.

بنابراین جوانان باید قبل از ازدواج شرایطی را که لازمه ی زناشویی موفقیت آمیز است، در نظر بگیرند پیمان زناشویی فقط به منظور ارضای تمایلات آنی نیست،بلکه زندگی آینده و خوشبختی زن و مرد و کودکان آنها بر اساس این پیوند استوار است. زیرا چنان که می دانیم یکی از علل عمده ی اختلالات روانی در کودکان، گسسته شدن رابطه ی اعضای خانواده و یا اختلافات شدید خانوادگی است.

از آنجا که هیچ دو نفری در دنیا یک جور نیستند، فرض ایجاد یک ارتباط کامل و همه جانبه، رؤیا و سراب است

مسأله را می توان از نظر تطبیقی و مقایسه ای مطالعه کرد. در ازدواج سازش دائمی و از خود گذشتگی فراوان لازم است، ولی اگر زن و مرد قبل از ازدواج با یکدیگر توافق بیشتری داشته باشند، امکان سازش بیشتری خواهد بود.

عوامل توافق در ازدواج

مهم ترین عوامل توافق در ازدواج عبارت است:

1-رشد عاطفی، فکری و اجتماعی

2-تشابه علایق و طرز تفکر

3-تشابه مذهبی

4-تشابه تحصیلی و طبقاتی

5-رابطه با خانوادهء زن و شوهر

رشد عاطفی، فکری و اجتماعی

مهم ترین عامل موفقیت در زندگی زناشویی، رشد عاطفی و فکری است. البته واضح است که درجه رشد عاطفی و فکری فقط به سن بستگی ندارد، بلکه سن روانی، اجتماعی، عاطفی و جسمانی، همه از عوامل مؤثر محسوب می شود. اگر این عوامل مقتضی باشد، بهترین سن برای ازدواج، بیست و پنج سالگی برای مرد و بیست و دو سالگی برای زن است. در این سن یک فرد عادی به اندازه کافی رشد و ثبات فکری و عاطفی دارد و امکان تغییر ناگهانی در رفتار او کم است. اگرچه در این سن عادات مختلف در فرد به صورت محکمی در آمده، ولی هنوز قابلیت تطبیق و سازش در او موجود است. البته باید اضافه کرد که این سن را فقط از لحاظ کلی انتخاب کرده اند، بدین معنی که در بسیاری ازدواج های مقرون به خوشبختی، زن و مرد در موقع ازدواج بسیار مسن تر یا جوانتر از سنّ مذکور بوده اند.

رشد اجتماعی نیز ارتباط نزدیکی با رشد عاطفی و فکری دارد، زیرا شخصی که از لحاظ اجتماعی رشد کرده است، روابط اجتماعی را بهتر درک می کند. او می داند چگونه با دیگران، به خصوص خانواده و همکاران خود سازش کند. او درک می کند که انتظارات اجتماع از او چیست و تا اندازهء زیادی قادر است خود را با این توقعات تطبیق دهد. هم چنین او آماده قبول مسؤولیت بوده، به محدودیت های خود واقف است.

شخصی که رشد عاطفی نداشته باشد فاقد قدرت کنترل احساسات و عواطف خود است و در نتیجه زندگی زناشویی او مختل می شود.

 ولی اگر فرد به رشد عاطفی رسیده باشد، در مورد همسر و کودکان و مشکلات زندگی، نظریه واقع بینانه ای دارد. او دارای فلسفه زندگی معیّنی است که بر اساس آن می تواند از بحران های دائمی زندگی جلوگیری کند. او به پیشرفت های فعلی خود متکی است و به گذشته، هر چند که با شکوه بوده، اتّکای چندانی ندارد.

موضوع دیگری که از لحاظ بهداشت روانی قابل ملاحظه است، این که آیا در ازدواج تفاوت هوش و معلومات سبب بروز اختلافات زناشویی خواهد شد یا خیر؟ تحقیقاتی که در این زمینه صورت گرفته است نشان می دهد که مردان تمایل دارند با زنان کم هوشت ر از خود ازدواج کنند و غالبا زن های خیلی با هوش، مجرد باقی می مانند. از لحاظ خوشبختی زناشویی در محیط ما چنین اقتضا می کند که بین زن و مرد در این مورد فرق زیادی وجود نداشته باشد، زیرا در غیر این صورت علائق و طرز تفکر آنان با یکدیگر توافق نخواهد داشت. البته ممکن است ازدواج موفقیت آمیزی وجود داشته باشد که در آن زن با هوش و فعالی شریک زندگی است، ولی خطرات ناشی از آن زیاد است.

باید دانست که رشد جسمانی نیز عامل مهمی در آمادگی برای ازدواج است. اگرچه در اجتماع کنونی ما ازدواج معمولا بعد از بلوغ صورت می گیرد، مع هذا باید گفت که روان شناسان، زناشویی کودکان تازه بالغ را که آمادگی وارد شدن به زندگی پر مسؤولیت مشترک را ندارند، صلاح نمی دانند، اگرچه بیشتر آنان قادر به تولید مثل در این سن هستند.

توافق علائق و طرز تفکر

طرز تفکر، موضوع بسیار مهمی است، زیرا براساس آن "فلسفه زندگی"هر فرد شکل می گیرد. برای روشن شدن مطلب مثالی ذکر می کنیم: آیا زن و مردی که خیال ازدواج دارند به یک اندازه جاه طلب هستند یا اینکه یکی از آنها خیلی جاه طلب و دیگری معتقد به داشتن زندگی آرام و بی دردسری است؟ باید دانست که این وضع با موفقیت و خوشبختی زناشویی تباین دارد.

عقاید سیاسی نیز اگر در دو قطب کاملا مخالف قرار گیرند (افراطی بودن یکی و محافظه کاربودن دیگری) امکان تصادم افکار زیاد است.البته منظور این نیست که عقاید سیاسی دو همسر شباهت کامل به هم داشته باشد.

مسأله مهم دیگر در زناشویی، توافقی است که زن و شوهر در مورد قضاوت درباره مسائل زندگی دارند. مثلا اگر شوهر، فردی تخیلی و ایده آلیست، ولی زن شخصی واقع بین و به اصطلاح رآلیست باشد، شوهر ممکن است از رویه خشک و زیاده از حد مادّی زن خود خسته شود و احساس کند که زنش قدرت درک معنویات و ظرایف زندگی را ندارد. زن واقع بین نیز ممکن است از دست شوهر تخیلی و فلسفه باف خود به ستوه آمده، او را آدمی خیال باف، تنبل و دور از حقیقت زندگی بداند. در چنین مواقعی امکان پیدایی یک کانون خوشبختی، کم است.

علائق نیز رابطه نزدیکی با طرز تفکر دارد از جمله: فعالیت های متعدد روزانه از قبیل خواندن کتاب، تماشای تلویزیون، گوش دادن به رادیو، رفتن به مهمانی ها و سخنرانی ها و امثال آن. البته نباید انتظار داشت که زن و شوهر در همه این علایق توافق داشته باشند، ولی برای سعادت خانواده، توافق کلی در این امور ضرورت دارد.

توافق عقاید مذهبی

شباهت در عقاید مذهبی به قدری در سعادت خانواده مؤثر است که روان شناسان، ازدواج دو نفر از مذاهب مختلف را معمولا غیر عاقلانه می دانند و دلایل این نظریه بسیار است.

به علاوه آنچه که در این زمینه اهمیت دارد تربیت کودک برحسب عقاید مذهبی مخصوص است؛ چرا که هر یک از طرفین سعی خواهد داشت کودکان را بر اساس قوانین مذهبی خویش پرورش دهد و این امر سبب بروز اختلافات خانوادگی خواهد شد. پس بهتر است قبل از وارد شدن به زندگی زناشویی، زن و مرد این مطلب را مورد تعمق قرار داده، اشکالات حاصل از آن را در نظر بگیرند.

تشابه تحصیلی و طبقاتی

سعادت و خوشبختی زندگی زناشویی به مقدار زیادی به موضوعات کوچک بستگی دارد. بدین معنی که عادات کوچک و به نظر ناچیز شخص، ممکن است باعث عصبانیت و آزردگی همسر او شود. این عادات، به خصوص موقعی جلب توجه می کند که زن و مرد از لحاظ تحصیل و محیط با یکدیگر تفاوت کلی داشته باشند. مثلا دختری تحصیل کرده که در خانواده متمکّن و مؤدّبی پرورش یافته، ممکن است نسبت به شوهر خود که پایبند به اصول و آداب معاشرت نیست، احساس شرم و عصبانیت کند. یعنی اگر شوهر این خانم بعضی از نکات ریز را رعایت نکند و یا در مکالمه از جملات و کلمات عامیانه و غلط استفاده کند، ممکن است که خانم مذکور از این موضوع احساس حقارت و شرمندگی نموده، نسبت به شوهرش متنفر و خشمگین شود. از طرف دیگر شوهر نیز از اینکه همسرش دائما سعی دارد روش او را تصحیح کند و به اصطلاح به او بزرگی کند، آزرده خواهد شد. روان شناسان به این نتیجه رسیده اند که تفاوت میان سطح تحصیلی و طبقاتی یکی از عوامل بسیار مهم اختلافات خانوادگی است و مهم ترین مسأله اینکه ممکن است سبب ایجاد احساس حقارت و آزردگی شود. البته امکان دارد که در عین اختلاف تحصیلی، زناشویی سعادت مندانه ای هم وجود داشته باشد، ولی بهتر است از ازدواجی که در آن اختلاف تحصیلی، بسیار زیاد است، بر حذر بود.

رابطه با خانواده زن و شوهر

یکی از علائم بارز رشد عاطفی و اجتماعی، مقدار استقلالی است که هر جوان نسبت به اولیای خود دارد. شخصی که از رشد واقعی برخوردار باشد، از لحاظ عاطفی و اجتماعی به کمک های پدر و مادر خود متکّی نیست، بکله آنها را دوستان خود می داند.به طور کلّی اگر هریک از طرفین ازدواج مستقیما از خانواده خود دستورهای زندگی دریافت کند، همسر مستقل و مفیدی نخواهد بود.

غالبا جوانان آنچه را که درباره رابطه خانوادگی می دانند، از خانواده خود آموخته اند.

اگر قبل از ازدواج روابط خانوادگی فرد سالم و با نشاط بوده است، او نیز سعی خواهد کرد چنین کانون پر نشاط و سعادت مندی برای زن یا شوهر و کودکان خود به وجود آورد؛ ولی به عکس اگر فرد در زمان کودکی در خانواده متشنج و ناراحتی پروش یافته باشد،به احتمال زیاد این مشکلات در خانواده خود او نیز ایجاد خواهد شد.

می دانیم که زن در آن واحد باید دو نقش مهم همسری و مادری را در کانون خانواده ایفا کند و بدبخت ترین و شقی ترین مردان، کسی است که زندگی همسر و فرزندان خود را به جهنم مبدل سازد. بنابراین بهتر است کسی که قادر به انجام وظیفه پدری و مادری نیست از ازدواج چشم بپوشد و در جایگاه معنوی پدر و مادر قرار نگیرد.

حال اگر زوجین در کنار یکدیگر احساس امنیت و آرامش کنند، از پیوند آنان عاطفه عشق و دوستی و مهربانی به وجود می آید که این خود عامل تداوم زندگی زناشویی توأم با هماهنگی و همکاری است و این نوع زندگی نیز به نوبه خود فضای سالمی را برای رشد و تربیت کودکان و شکل گیری صحیح شخصیت آنها آماده می سازد.

به عکس یک ازدواج آکنده از بدبختی ممکن است تجرّد در آینده را خیلی با شکوه جلوه گر سازد، ولی از سوی دیگر یک فرار اجباری و جدایی مطالعه نشده نیز می تواند به نومیدهای بیشتری منجر شود. غالبا وقتی زن و شوهر به مرحله جدایی می رسند، احتمال اندیشیدن و حل اختلافات تطبیقی ظاهر می شود و هر کدام از طرفین درک می کنند که می توانند حق انتخاب داشته باشند.

یکی از سودمند ترین راه های که می توان این شباهت ها و عدم شباهت ها را پیش از ازدواج تشخیص داد،استفاده از روش "تحلیل رفتار متقابل "است که معمولا در مشاوره ازدواجی صورت می پذیرد.

منبع: حوزه