چرا به اهل بیت علیهم السلام، آل الله می گویند؟

اهل بیت علیهم السلام

وقتی چیزی را به خدا نسبت می دهیم؛ جهت شرافت و بزرگ جلوه دادن آن چیز است. مالک همه زمین ها و خانه ها خداوند است. وقتی به کعبه و یا مسجد، خانه خدا می گوییم؛ جهت انتساب آن مکان به خدا و بیان بزرگی و عظمت آن جاست.

تمام انسان ها بندگان خدایند. وقتی بنده ای را به خدا نسبت می دهیم؛ در صدد بیان مقام آن انسان هستیم. هر چیزی که به خدا نسبت داده شود؛ آن چیز بزرگ می شود. چون خداوند عالی مرتبه است لذا منسوبان به ایشان هم بزرگ هستند.

قریش در میان عرب، آل اللَّه نامیده شدند. «امام صادق فرمود: آن ها را آل اللَّه گفتند برای این که در بیت الله بودند»[1] پس کلمه آل در استعمالش تازگی ندارد.

اما آل در لغت: به معنی اهل است. در مفردات راغب می گوید:

آل مقلوب از اهل است و مصغّر آن اهیل می باشد و فقط در اشراف و بزرگان به کار می رود مثل آل اللَّه. در اشخاص ناشناس و زمان و مکان به کار نمی رود.

نا گفته نماند در قرآن کریم، نیز چنین است. چنان که می خوانیم: آل موسی، آل هرون، آل ابراهیم، آل عمران، آل یعقوب و. .. در قرآن یک جا آمده: «فَأَسْرِ بِأَهْلِک بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیلِ»(هود، 81) در جای دیگر فرموده: «إِلَّا آلَ لُوطٍ نَجَّیناهُمْ بِسَحَرٍ»(قمر، 34) از این می دانیم که آل بمعنی اهل است.

در خصوص فرعون آمده «فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیمِّ»(قصص، 40) این آیه صریح است که فرعون و لشگریانش غرق شده اند. در جاهای دیگر آمده «وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»(بقره،50) در این جا از لشگریان به آل تعبیر شده است. لشگریان فرعون چون پیرو و هم عقیده او بودند؛ از این جهت خانواده و آل او حساب شده اند و این همان است که در اهل گذشت و گفتیم: مردمان هم عقیده ی یک فرد، اهل او و آل او هستند. نظیر این، آیه ی «وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ»(اعراف، 130) است که ملّت فرعون آل فرعون شمرده شده اند»[2] پس آل در لغت به معنی اهل می باشد.

این که کلمه آل الله به اهل بیت پیامبر علیهم السلام اطلاق می شود؛ در لسان روایات، نمونه های آن وجود دارد که به یک مورد اشاره می شود.  

«اصبغ بن نباته می گوید: به امام حسین علیه السّلام گفتم: ای آقای من! من راجع به یک موضوعی از تو جویا می شوم که به آن یقین دارم و آن از اسرار خدا است و تو از آن آگاهی. فرمود: ای اصبغ! منظور تو این است که از آن گفتگوئی که پیغمبر اسلام صلّی اللَّه علیه و آله نزد مسجد قبا با پدرم کرد؛ آگاه شوی. گفت: آری. فرمود: برخیز! وقتی برخاستم؛ ناگاه دیدم با آن حضرت در کوفه هستم و مسجد را مشاهده نمودم. امام حسین علیه السّلام پس از این که لبخندی به صورت من زد؛ فرمود: ای اصبغ! خدا باد را در اختیار حضرت سلیمان پیغمبر قرار داد که صبحگاه به قدر یک ماه و شبانگاه هم به قدر یک ماه راه طی می کرد. به من بیشتر از آن که به سلیمان داده شده بود عطا شده. گفتم: یا بن رسول اللَّه! راست میگوئی.

امام حسین علیه السّلام فرمود: مائیم که علم و بیان قرآن نزد ما است. آنچه که نزد ما می باشد؛ نزد احدی از خلق نیست. چون که ما اهل بیت اهلیت اسرار خدا را داریم. سپس به صورت من خندید و فرمود: ما آل اللَّه و وارث های رسول او می باشیم. گفتم: خدای را سپاس گزارم. آنگاه به من فرمود: داخل مسجد شو! وقتی داخل شدم؛ دیدم پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم رداء خود را جمع کرده و در میان محراب نشسته است. نیز نگاه کردم ؛دیدم حضرت علی بن ابی طالب علیه السّلام دامن اولی را گرفته است»[3]

 

پی نوشت ها:

[1] صدوق، الأمالی، ص 286.

[2] قاموس، ج ‏2، ص 5.

[3] بحار الأنوار، ج ‏44، ص 184.

منبع: حوزه

افزودن دیدگاه جدید

.