چرا با اینکه خداوند در قرآن فرموده «در دین خدا اجبار نیست» مسلمانان در هنگام حمله به ایران به زور، اسلام را بر مردم تحمیل کردند؟

اسلام ایرانیان

پیش از پرداختن به پاسخ، بیان چند نکته لازم به نظر می رسد:

الف. خلاصۀ منطق قرآن این است که در امر دین اجباری نیست. برای این که حقیقت روشن است.  راه هدایت و رشد، روشن و راه غی و ضلالت هم روشن، است. هرکس می خواهد این راه را انتخاب کند و هرکس می خواهد آن راه را.

در شأن نزول این آیه که «لا اکراه فی الدین»(بقره، 256) چند چیز نوشته اند که نزدیک یکدیگر است و همه می تواند در آنِ واحد درست باشد. وقتی بنی النضیر که هم پیمان مسلمانان بودند، خیانت کردند؛ پیغمبر اکرم دستور به ترک وطن داد که باید از این جا بیرون بروید.

عده ای از فرزندان مسلمانان در میان آن ها بودند که یهودی بودند.[1] وقتی که قرار شد بنی نضیر بروند؛ مسلمانان گفتند: ما نمی گذاریم بچه هایمان بروند. عده ای از بچه ها که به دین یهود بودند؛ گفتند: ما با همکیشانمان می رویم. مسأله ای برای مسلمانان شد. مسلمانان گفتند: ما هرگز نمی گذاریم این ها بچه هایمان را با خودشان ببرند و یهودی باقی بمانند. ولی خود بچه ها برخی گفتند ما می خواهیم با یهودی ها برویم.

مسلمانان خدمت پیغمبر اکرم آمدند و گقتند: یا رسول اللَّه! ما نمی خواهیم بگذاریم بچه هایمان بروند. آیه ظاهراً در آن جا نازل شد. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: اجباری در کار نیست. بچه های شما اگر دلشان می خواهد، اسلام اختیار کنند؛ اگر نمی خواهند، اختیار با خودشان. می خواهند بروند؛ بروند. دین امر اجباری نیست «لا اکراهَ فِی الدّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی فَمَنْ یکفُرْ بِالطّاغوتِ وَ یؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَک بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی» چون طبیعتِ ایمان اجبار و اکراه و خشونت را به هیچ شکل نمی پذیرد.[2]

ب. هر جا که توحید به خطر بیفتد؛ اسلام برای نجات توحید می کوشد. چون توحید عزیزترین حقیقت انسانی است.

توحید حقیقتی است که مال من و شما نیست.، مال بشریت است. اگر در جایی توحید به خطر بیفتد - چون توحید جزو فطرت انسان است و هیچ وقت فکر بشر او را به ضد توحید رهبری نمی کند بلکه عامل دیگری دخالت دارد - اسلام برای نجات توحید دستور اقدام می دهد. ولی این معنایش این نیست که می خواهد توحید را به زور وارد قلب مردم کند. بلکه عواملی را که سبب شده است توحید از بین برود را از بین می برد. عوامل و موانع توحید که از بین رفت؛ فطرت انسان به سوی توحید، گرایش پیدا می کند.

مثلًا وقتی تقالید، تلقینات، بتخانه ها و بتکده ها و چیزهایی را که وجود آن ها سبب می شود که انسان اصلًا در توحید فکر نکند، از بین برد؛ فکر مردم آزاد می شود.[3]

ج. رفتار مسلمانان در همه جا ملاک حق و باطل و معیار اسلام و کفر نیست. «علی علیه السلام می فرماید: حق با افراد شناخته نمی شود. حق را بشناس تا اهل حق را بیابی»[4]

ما در تاریخ اسلام موارد زیادی داریم که پیامبر اسلام با وجود داشتن قدرت هیچ وقت مردم را وادار به اسلام نمی کردند. به عنوان نمونه زمانی که دانشمندان مسیحی نجران آمدند و با رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد اسلام و مسیحیت بحث کردند [5] و علمای مسیحی اسلام را نپذیرفتند؛ پیغمبر صلی الله علیه و آله هیچ کدام از آنان را وادار به اسلام نفرمودند. بلکه فرمودند: یا مسلمان شوید و یا این که قوانین اسلامی را رعایت نموده و جزیه دهید.

 چون بشر برای رهایی از گمراهی نیاز به راهنما و دین دارد. خداوند متعال برای هر زمانی با توجه به مقتضیات آن زمان، دین مخصوص فرستاده است. خداوند در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دین اسلام را فرستاد. و نظر به این که خداوند مالک انسان است و برای هدایت و سعادت ایشان، دینی جامع و کامل نازل نموده و التزام به آن دین را بر همه واجب فرموده که به آن دین تعبد داشته و به دستوراتش عمل کنند. چون دعوت به اسلام، دستور تشریعی است. لذا بشر می تواند مخالفت کند و دین را نپذیرد.

علاوه بر این آیه شریفه «لا کراه فی الدین» اشاره به یک حکم عقلایی دارد که ایمان، امری قلبی است و در امور قلبی اجبار راه ندارد. کاربرد اجبار، در اعمال ظاهری است. پس کسانی که ایمان آورده اند با توجه به رشد معنوی و با اختیار به این مقام رسیده اند. این یک نوع تمجید از مسلمانان است.

از این رو، این، یک دستور است مطابق با عقل که به مسلمانان می گوید: نباید مردم را با اجبار به اسلام دعوت کنند. چون اسلام امری قلبی و اعتقادی است و امر قلبی با اجبار، محقق نمی شود.

همان طور که برخی گفته اند: یکی از ویژگی های ایرانیان این است که در مقابل حق مقاومت نمی کنند بلکه زود تسلیم می شوند. فلذا می بینیم مردم بیدار ایران در آن روز که از ستم شاهان و شاهزادگان و عواملشان خسته شده بودند و اسلام را یاور مظلومان دیدند؛ زمانی که اسلام به آنان عرضه شد، بدون مقاومت پذیرفتند.

 

پی نوشت ها:                                                                                                
[1] قبل از ظهور اسلام یهودی ها فرهنگ و ثقافت بالاتری از اعراب حجاز داشتند. اعراب حجاز مردمی بودند فوق العاده بی‏سواد و بی‏اطلاع. یهودی ها که اهل کتاب بودند، سواد و معلومات بیشتری داشتند و لهذا  فکر خودشان را به آن ها تحمیل می‏کردند. طوری بود که حتی بت پرستان به این ها عقیده می‏ورزیدند.

[2] مجموعه‏آثار استاد شهید مطهری، ج ‏16، ص 186 و 187.

[3] همان، ص 183 – 185.                                     

[4] بحارالأنوار، ج 40، ص 126.

[5] آل عمران، آیه61.

منبع: حوزه

افزودن دیدگاه جدید

.