با وجود خواهر بزرگم، والدینم به بنده اجازه ازدواج نمی دادند. حال که ایشان ازدواج کرده و من خواستگار ندارم؛ مرا سرزنش می کنند. لطفا مرا راهنمایی کنید.

ازدواج

کاربر محترم؛ توجه شما را به نکات ذیل جلب می نمایم:

1. بر اساس آموزه های دینی، دنیا محل گذر است نه مکانی برای ماندن و به سخن دیگر:

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم[1]

و یا این که دنیا کشتزاری است برای آخرت که باید در این جا کاشت و در آن جا درو کرد.

بر این اساس و با این دیدگاه سختی های دنیا آسان می شود و تلخی های آن شیرین، مثل این که شما بخواهید یک مسیر سخت و بی آب و علف را طی کنید؛ امّا می دانید اگر به انتهای این راه برسید به یک باغ سرسبز عالی با تمام امکانات خواهید رسید. در این صورت می بینید که تمام آن مشکلات برای شما آسان جلوه می کند.

2. سختی ها و ناملایماتی که در دنیا به کسی می رسد این حتماً به معنای غضب الاهی نیست همچنان که رفاه و آسایش دنیا نسبت به کسی، به معنای محبت ربوبی نمی باشد. چه بسا آدم های مؤمن و دوستان خدایی که به بلایا مبتلا می شوند و انسان های شری که در رفاه و آسایش باشند. لذا نقل شده که امام صادق علیه السلام فرمود: اگر خداوند بنده ای را دوست بدارد، او را مبتلا به بلاء می کند.[2]

3. سعی کنیم همیشه گناه را بزرگ بشماریم هرچند در ظاهر کوچک باشد. چون هر گناهی نافرمانی از خداوند بزرگ است چه رسد به گناه کبیره ای مثل خود ارضایی که هر چه زودتر باید از این کار دست کشیده و توبه نمایید.[3]

4. گفتنی است که در مورد احترام و اطاعت از والدین تنها یک قید وجود دارد و آن زمانی است که آنان فرزند را امر به معصیت و گناه بکنند و الا باید در تمام موارد از آنان اطاعت نمود نه این که اگر آنان با ما خوب بودند؛ ما با آنان خوب باشیم و اگر بد رفتار بودند، ما نیز بد رفتاری کنیم. بلکه بر اساس آموزه های دینی، حتی اگر آنان بی مهری و رابطه را قطع کردند؛ ما حق قطع رابطه نداریم.

«عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) أَنَّهُ قَالَ لَا کَبِیرَةَ مَعَ اسْتِغْفَارٍ وَ لَا صَغِیرَةَ مَعَ إِصْرَارٍ؛ از پیامبر اسلام(ص) نقل شده که با استغفار از گناه هیچ گناه کبیره ای نیست و با اصرار بر گناه ،هیچ گناهی صغیره نیست»[4]

«سلیم بن قیس می گوید از علی(ع) شنیدم که فرمود: لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِی مَعْصِیَةِ الْخَالِقِ؛ برای مخلوق در معصیت الاهی حق اطاعتی نیست»[5]

پیامبر اسلام(ص) فرمود: «لَا تَقْطَعْ رَحِمَکَ وَ إِنْ قَطَعَتْکَ؛ قطع صله رحم نکن هر جند که با تو قطع رابطه کنند»[6]

5. والدین افزون بر این که حقوق پدر و مادر را نسبت به فرزندانشان دارند؛ به دلیل این که از ارحام بلکه بالاترین ارحام هستند؛ حقوق زیادی بر گردن فرزندان دارند که فرزندان باید در بارۀ آنان مراعات نمایند؛ مثلاً اگر پدر و مادر از نظر مادی شرایط خوبی ندارند؛ فرزند وظیفه دارد به آنان رسیدگی نماید و...، بنابر این شما با توجه به در آمدی که دارید؛ شایسته است از باب تکلیف و تألیف قلوب، به آنان رسیدگی کنید و نیز گاهی به مناسبت هایی در ایام ویژه و اعیاد، کادوهایی برای آنان و سایر برادران و خواهران بخرید.

6. در بسیاری از اوقات مشکلاتی بر اساس رفتار یا اعمال بد ما یا دیگران، دامن گیر مان می شود که باید به حساب خودمان بگذاریم که متأسفانه همه را بر گردن خداوند می گذاریم. به عنوان نمونه این که با وجود خواهر بزرگ تر، تمام خواستگارهای خوب را رد کردید و از دست دادید؛ تقصیر این بر گردن عرف غلط، خانواده و خودتان است و هیچ کس دیگری، در این قضیه مقصر نیست.

7. ازدواج یک امر مستحب مؤکد می باشد. که اگر کسی موفق به ازدواج نشد؛ مرتکب گناهی نشده است. بسیاری از بزرگان توفیق ازدواج پیدا نکرده اند در حالی که زندگی آنان سر مشق دیگران و مزارشان محل رفت و آمد ملائکه است. مثل حضرت فاطمه معصومه(س) در قم.

اساس زندگی انسان بر توحید، عمل صالح و اخلاق، باید پی ریزی شود. ازدواج و فرزندداری از فروعات زندگی است. از این که هنوز ازدواج نکردید؛ ناراحت نباشید و امیدوار باشید که خداوند مقدماتش را فراهم کند.

8. ما در صدد انکار تبعیض پدر و مادر بین اعضای خانواده شما و دیگر خانواده ها نیستیم و چه بسیار از ناهنجاری ها و بزه کاری های افراد جامعه از همین مسئله ناشی می شود. اما در این زمینه توجه به دو نکته لازم به نظر می رسد:

الف. ما نباید به این رفتارها دامن بزنیم؛ با توجه به این که تمام افراد جامعه در یک حد نیستند و از یک اندازه علم و ایمان برخوردار نیستند. از این رو توقع رفتارهای مناسب و شایسته از همه افراد کاملا بی جا و ناروا است.

ب. یک مقدار از این برداشت ها، ناشی از سوء ظن و بدگمانی هایی است که ما نسبت به برخی داریم و چه بسا افرادی که بدون قصد بد، سخن هایی را بر زبان جاری کنند؛ اما هدف خاصی از آن سخنان ندارند.

 

پی نوشت ها:
[1]مولوی.

[2] کلینی، کافی، ج 2، ص 253.

[3] محدث نوری، مستدرک‏الوسائل، ج 11، ص 367.

[4]. مجلسی، بحارالأنوار، ج 89، ص 179.

[5] دعائم الإسلام، ج‏1، ص: 350.

[6]. کافی، ج 2، ص 347.

منبع: حوزه