باسلام چرا وقتی حضرت موسی(ع) از خداوند می خواهد که او را ببیند؛ خداوند با مهربانی و حجت و معجزه پاسخش را می دهد. اما وقتی قوم موسی، این درخواست را دارند؛ ظاهرا، بدون مقدمه با صاعقه آنها را از بین می برد؛ در حالی که حضرت موسی(ع) بهتر از قومش می دانست که خد

حضرت موسی

«وَ لَمَّا جاءَ مُوسی لِمیقاتِنا وَ کلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنی أَنْظُرْ إِلَیک قالَ لَنْ تَرانی وَ لکنِ انْظُرْ إِلَی الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانی فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکا وَ خَرَّ مُوسی صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَک تُبْتُ إِلَیک وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنینَ »(اعراف، 143)

«وَ اخْتارَ مُوسی قَوْمَهُ سَبْعینَ رَجُلاً لِمیقاتِنا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیای أَ تُهْلِکنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا إِنْ هِی إِلاَّ فِتْنَتُک تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدی مَنْ تَشاءُ أَنْتَ وَلِینا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَیرُ الْغافِرینَ»(اعراف، 155)

حضرت موسی علیه السلام می دانست که خداوند قابل رؤیت نیست؛ زیرا هر انسان موحد و یکتاپرست و عاقلی می داند که چشم ما قدرت دیدن خداوند را ندارد.

دیدن خداوند، تقاضای جاهلانه بنی اسرائیل بود که از موسی علیه السلام می خواستند؛ خدا را با چشم سر ببینند و آن کافران، غافل بودند که هرگز چشم، توان دیدن خداوند را ندارد «لا تُدْرِکهُ الْأَبْصارُ»(انعام، 103) بلکه باید خدا را با چشم دل دید و به او ایمان آورد. چنان که حضرت علی علیه السلام فرمود: «رأته القلوب بحقایق الایمان»[1]

چشم دل باز کن که جان بینی
    

آنچه نادیدنی است آن بینی

امام صادق علیه السلام در مورد «أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ» فرمودند: «انا اول من آمن و صدق بانک لا تری؛ من اوّلین ایمان آورندگان هستم؛ به این که ذات الاهی قابل دیدن نیست»[2]

در جلسه ای مأمون به امام رضا علیه السلام گفت: مگر شما نمی گویید؛ انبیا معصوم هستند؛ پس چرا موسی رؤیت الاهی را از خداوند درخواست کرد؟ «أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیک» آیا موسی نمی دانست که خداوند قابل دیدن نیست؟

امام علیه السلام در جواب او فرمودند: حضرت موسی علیه السلام می دانست که خداوند قابل دیدن با چشم نیست؛ امّا هنگامی که خدا با موسی سخن گفت و آن حضرت به مردم اعلام نمود، مردم گفتند: ما به تو ایمان نمی آوریم؛ مگر این که کلام الاهی را بشنویم.

هفتاد نفر از بنی اسرائیل برگزیده شدند و به میعادگاه کوه طور آمدند. حضرت موسی علیه السلام سؤال آنان را از خدا درخواست نمود. در این هنگام آنان کلام الاهی را از تمام جهات شنیدند. ولی گفتند: ایمان نمی آوریم؛ مگر این که خدا را خود ببینیم. صاعقه ای از آسمان آمد و همه ی آنان هلاک شدند. حضرت موسی گفت: اگر با چنین وضعی برگردم؛ مردم خواهند گفت: تو در ادّعایت راستگو نیستی که دیگران را به قتل رساندی. به اذن الاهی دوباره همه زنده شدند. این بار گفتند: اگر تنها خودت نیز خدا را ببینی؛ ما به تو ایمان می آوریم.

موسی گفت: «ان الله لا یری بالابصار و لا کیفیة له و انما یعرف بآیاته و یکلم باعلامه» خدا را تنها با نشانه ها و آیاتش می توان درک کرد. امّا آنان لجاجت کردند. خطاب آمد: موسی بپرس آنچه می پرسند و تو را به خاطر جهالت آنان مؤاخذه نمی کنیم. حضرت موسی علیه السلام گفت: «رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیک» خطاب آمد: «لَنْ تَرانِی؛ هرگز مرا نمی بینی» امّا نگاه کن به کوه، اگر پایدار ماند؛ تو نیز خواهی توانست مرا ببینی.

با اشاره الاهی کوه متلاشی و به زمینی صاف تبدیل شد و موسی پس از به هوش آمدن گفت: «سُبْحانَک تُبْتُ إِلَیک؛ خدایا! از جهل و غفلت مردم، به شناخت و معرفتی که داشتم بازگشتم و من اوّلین کسی هستم که اعتراف می کنم خدا را نمی توان با چشم سر دید» مأمون با این پاسخ شرمنده شد.[3]

در واقع حضرت موسی علیه السلام با بیان جمله «أَرِنِی» و پاسخ «لَنْ تَرانِی» خواست به مردم بفهماند که خداوند برای من قابل رؤیت با چشم نیست؛ تا چه رسد به شما.

از امام صادق علیه السلام پرسیدند: اگر خدا قابل رؤیت نیست، پس در مورد روایاتی که می گویند:

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، خدا را دید، یا در قیامت مؤمنان خدا را در بهشت می بینند، شما چه می فرمایید؟

حضرت تبسّمی کردند و فرمودند: بسیار زشت است که شخصی 70 - 80 سال در زمین خدا زندگی کند و از رزق و روزی او استفاده کند؛ امّا او را چنانچه باید، نشناسد. پیامبر، خدا را با چشم ندیده است و اگر کسی چنین ادّعایی داشته باشد؛ دروغگو و کافر است، چنان که آن حضرت فرمودند: «من شبه الله بخلقه فقد کفر؛ کسی که خدا را به صفات مخلوقات تشبیه کند؛ کافر است»

حضرت علی علیه السلام در پاسخ به این سؤال که خدا را چگونه دیده ای؟ فرمود: «لم أعبد ربا لم أره و لم تره العیون بمشاهدة الاعیان و لکن تراه القلوب بحقایق الایمان؛ خدایی را که ندیده باشم؛ عبادت نمی کنم؛ امّا نه با چشم سر، که با چشم دل. و امام صادق فرمود: «ما رأیت شیئا الا و قد رأیت الله قبله و بعده و معه و فیه؛ چیزی را ندیدم، مگر آن که خداوند را قبل و بعد و همراه با آن و در آن، دیدم»[4]

آری، چشم توان دیدن او را ندارد، «لا تُدْرِکهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یدْرِک الْأَبْصارَ» (انعام، 103) امّا با چشم دل می توان خدا را دید.[5]

تقاضای دیدن خدا، از جانب موسی نبوده است تا مستحق عذاب شود. بلکه از جانب قوم بنی اسرائیل و اصرار و پافشاری ایشان بر رؤیت خدا، بوده است. حضرت موسی قومش را ارشاد می کند که خداوند قابل دیدن نیست. از آن جایی که قوم بنی اسرائیل، قومی لجوج بوده و بر خواسته های نامعقولشان اصرار داشتند؛ لذا وقتی تقاضای دیدن خدا را داشتند با این که به آن ها گفته شده بود که این کار غیر ممکن است؛ صاعقه ای آمد و هلاک شدند.

 حضرت موسی از اول می دانست که این کار نشدنی و بر این مطلب ایمان و باور داشت؛ و طبق فرمان باری تعالی به دلیل اصرار قومش، از خداوند تقاضای رؤیت کرد. چون حضرت موسی در تقاضایش، ادب را رعایت کرد؛ با احترام جواب شنید: «لن ترانی» ولی قوم ایشان، هتاک و لجوج بوده و با تقاضای بچه گانه شان، مستحق تأدیب و عذاب می شوند.

 

پی نوشت ها:
[1] فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیر صافی، ج ‏2، ص 236.

[2] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏4، ص 73.

[3] عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج ‏2، ص 64 و 65.

[4] صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج ‏29، ص 287.

[5] قرائتی، تفسیر نور، ج ‏4، ص 174-172.

منبع: حوزه

افزودن دیدگاه جدید