چرا پیامبر(ص) را متهم به هوسرانی می کنند؟

پیامبر اکرم صلوات الله علیه

در آستانه قرن هجدهم، برخی از نویسندگان متعصّب مسیحی مبارزه جدیدی را بر ضدّ اسلام آغاز کردند. آنها با انتشار کتابهایی که مملوّ از دروغ و نسبتهای ناروا به پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بود، تصمیم داشتند مردم را از توجّه به آیین اسلام منصرف و نسبت به پیشوای بزرگ آن، حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم بدبین سازند.

از جمله شبهات آنان مسئله تعدّد همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود که آن را دستاویزی برای خدشه دار کردن چهره پاک و معصوم ایشان قرار دادند و از این رهگذر، سخنان ناروایی به وی نسبت دادند. یکی از نویسندگان این شبهه را چنین القاء کرده است:

«وی پیرو هوا و هوس بود و با اینکه به پیروانش دستور می داد بیش از چهار زن دائمی اختیار نکنند، خودش زنان بیشتری داشت.»[1]

علامه در تفسیر المیزان در این مورد چنین می نویسند:

این مساله به آیات متفرقه زیادی از قرآن کریم ارتباط پیدا می کندکه اگر ما بخواهیم بحث مفصلی که همه جهات مساله را فرا گیرد آغاز کنیم، علی القاعده باید این بحث را درتفسیر یک یک آن آیات بیاوریم و به همین جهت گفتگوی مفصل را به محل مناسب خودمی گذاریم و در اینجا بطور اجمال اشاره ای می نمائیم: ابتدا لازم است که نظر ایراد و اشکال کننده را به این نکته معطوف بداریم که تعدد زوجات رسول خدا(ص)به این سادگی ها که آنان خیال کرده اند نبوده وانگیزه آن جناب از این کار زیاده روی در زن دوستی و شهوترانی نبوده است، بلکه در طول زندگی و حیاتش هر یک از زنان را که اختیار می کرده، به طرز خاصی بوده است.

اولین ازدواج آن حضرت با خدیجه کبرا علیها السلام بوده،و حدود بیست سال واندی از عمر شریفش را(که تقریبا یک ثلث از عمر آنجناب است)تنها با این یک همسرگذراندو به او اکتفا نمود، که سیزده سال از این مدت بعد از نبوت و قبل از هجرتش(از مکه به مدینه)بوده.

آنگاه - در حالی که - هیچ همسری نداشت - از مکه به مدینه هجرت نموده و به نشردعوت و اعلای کلمه دین پرداخت و آنگاه با زنانی که بعضی از آنها باکره و بعضی بیوه وهمچنین بعضی جوان و بعضی دیگر عجوز و سالخورده بودند ازدواج کرد و همه این ازدواج ها درمدت نزدیک به ده سال انجام شد و پس از این چند ازدواج، همه زنان بر آن جناب تحریم شد، مگر همان چند نفری که در حباله نکاحش بودند.ومعلوم است که چنین عملی با این خصوصیات ممکن نیست با انگیزه عشق به زن توجیه شود، چون نزدیکی و معاشرت با اینگونه زنان آن هم در اواخر عمر و آن هم از کسی که در اوان عمرش ولع و عطشی برای این کارنداشته، نمی تواند انگیزه آن باشد.

علاوه بر اینکه هیچ شکی نداریم در اینکه بر حسب عادت جاری، کسانی که زن دوست و اسیر دوستی آنان و خلوت با آنانند، معمولا عاشق جمال و مفتون نازو کرشمه اند که جمال و ناز و کرشمه در زنان جوان است که در سن خرمی و طراوتند و سیره پیامبر اسلام از چنین حالتی حکایت نمی کند و عملا نیز دیدیم که بعد از دختر بکر، با بیوه زن و بعد از زنان جوان باپیره زن ازدواج کرد، یعنی بعداز ازدواج با عایشه و ام حبیبه جوان، با ام سلمه سالخورده و بازینب دختر جحش، که در آن روز بیش از پنجاه سال از عمرشان گذشته بود ازدواج کرد.

از سوی دیگر زنان خود را مخیر کرد بین بهره وری و ادامه به زندگی با آن جناب وسراح جمیل، یعنی طلاق و در صورت ادامه زندگی با آن حضرت، آنان را بین زهددر دنیا وترک خود آرائی و تجمل مخیر نمود - اگر منظورشان از همسری با آن جناب، خدا و رسول و خانه آخرت باشد - و اگرمنظورشان از آرایش و تمتع و کام گیری از آن جناب دنیا باشد آیه زیر شاهدبر همین داستان است: یا ایها النبی قل لازواجک ان کنتن تردن الحیوة الدنیا و زینتها فتعالین امتعکن و اسرحکن سراحاجمیلا و ان کنتن تردن الله و رسوله و الدار الاخرة فان الله اعدللمحسنات منکن اجرا عظیما هان ای نبی به همسرانت بگو اگر زندگی دنیاو زینت آن را می خواهید بیائید تا شما را از دنیابهرمند کنم و سپس بخوبی و خوشی طلاقتان دهم، و اگر خدا ورسول و خانه آخرت را می خواهید بدانید که خدای عز و جل برای زنان نیکو کار شما اجری عظیم آماده کرده است[2].  و این معنا هم بطوری که ملاحظه می کنید با وضع مرد زن دوست و جمال پرست و عاشق وصال زنان، نمی سازد، (چون چنین مردی هرگز حاضر نیست زنی را که سالها عاشقش بوده و به زحمت به وصالش رسیده، چنین آسان از دست بدهدمترجم).

پس برای یک دانشمند اهل تحقیق اگر انصاف داشته باشد، راهی جز این باقی نمی ماند که تعدد زوجات رسول خدا(ص) و زن گرفتنش در اول بعثت و اواخرعمر را با عواملی دیگر غیر زن دوستی و شهوترانی توجیه کند.

(و اینک در توجیه آن می گوئیم): رسول خدا(ص)با بعضی ازهمسرانش به منظور کسب نیرو و به دست آوردن اقوام بیشتر و در نتیجه به خاطر جمع آوری یار وهواداربیشتر ازدواج کرد و با بعضی دیگر به منظور جلب نمودن و دلجوئی و در نتیجه ایمن شدن از شر خویشاوند آن همسر ازدواج فرمود و با بعضی دیگر به این انگیزه ازدواج کرد که هزینه زندگیش را تکفل نماید و به دیگران بیاموزد که در حفظ ارامل و پیر زنان از فقر و مسکنت و بی کسی کوشا باشند، و مؤمنین رفتار آن جناب را در بین خود سنتی قرار دهند و با بعضی دیگر به این منظور ازدواج کرد که با یک سنت جاهلیت مبارزه نموده وعملا آن را باطل سازد که ازدواجش بازینبدخترجحشبه همین منظور بوده است، چون او نخست همسر زید بن حارثه(پسر خوانده رسول خدا ص)بودو زید او را طلاق داد و از نظر رسوم جاهلیت ازدواج با همسر پسر خوانده ممنوع بود، چون پسر خوانده در نظرعرب جاهلی حکم پسرداشت، همانطور که یک مرد نمی تواند همسر پسر صلبی خود را بگیرد، از نظر اعراب ازدواج با همسرپسر خوانده نیز ممنوع بود، رسول خدا(ص)با زینب ازدواج کرد تا این رسم غلط را بر اندازد، و آیاتی از قرآن در این باب نازل گردید.

و ازدواجش باسودهدخترزمعهبه این جهت بوده که وی بعد از بازگشت ازهجرت دوم از حبشه همسر خود را از دست داد و اقوام او همه کافر بودند و او اگر به میان اقوامش بر می گشت یا به قتلش می رساندند و یا شکنجه اش می کردند و یا بر گرویدن به کفرمجبورش می کردند لذا رسول خدا(ص)برای حفظ او از این مخاطر با او ازدواج نمود.

و ازدواجش بازینبدخترخزیمهاین بود که همسر وی عبد الله بن جحش درجنگ احد کشته شد و او زنی بود که در جاهلیت به فقرا و مساکین بسیار انفاق و مهربانی می کردو به همین جهت یکی از بانوان آبرومند و سرشناس آن دوره بود و او را مادر مساکین نامیده بودند، رسول خدا(ص)خواست با ازدواج با وی آبروی او را حفظ کند(و فضیلت او را تقدیر نماید) .

و انگیزه ازدواجش باام سلمهاین بود که وی نام اصلیشهندبودو قبلا همسرعبد الله بن ابی سلمه پسر عمه رسول خدا(ص)و برادر شیری آن جناب بود و اولین کسی بود که به حبشه هجرت کرد، زنی زاهده و فاضله و دین دار و خردمند بود، بعد ازآنکه همسرش از دنیا رفت رسول خدا(ص)به این جهت با او ازدواج کردکه زنی پیر و دارای ایتام بود و نمی توانست یتیمان خود را اداره کند.

و ازدواجش باصفیهدخترحی بن اخطببزرگ یهودیان بنی النضیر به این علت صورت گرفت که پدرش ابن اخطب در جنگ بنی النضیر کشته شد و شوهرش در جنگ خیبر به دست مسلمانان به قتل رسیده بود و در همین جنگ در بین اسیران قرار گرفته بود، رسول خدا(ص)اورا آزاد کرد و سپس به ازدواج خودش در آورد، تا به این وسیله هم او را ازذلت اسارت حفظ کرده باشد و هم دامادیهودیان شده باشد.و یهود به این خاطر دست از توطئه علیه او بردارند.

و سبب ازدواجش باجویریهکه نام اصلیشبرةو دخترحارثبزرگ یهودیان بنی المصطلق بود، بدین جهت بود که در جنگ بنی المصطلق مسلمانان دویست خانه واراز زنان و کودکان قبیله را اسیر گرفته بودند، رسول خدا(ص)با جویریه ازدواج کرد تا با همه آنان خویشاوند شود،مسلمانان چون اوضاع را چنین دیدند گفتند: همه اینها خویشاوندان رسول خدا(ص)هستند و سزاوار نیست اسیر شوند،ناگزیرهمه را آزاد کردند و مردان بنی المصطلق نیز چون این رفتار را بدیدند تا آخرین نفر مسلمان شده و به مسلمین پیوستند و در نتیجه جمعیت بسیار زیادی به نیروی اسلام اضافه شد و این عمل رسول خدا(ص)وآن عکس العمل قبیله بنی المصطلق اثر خوبی در دل عرب به جای گذاشت.

و ازدواجش بامیمونهکه نامشبرهو دخترحارث هلالیهبود،به این خاطر بودکه وی بعد از مرگ شوهر دومش ابی رهم پسر عبد العزی، خود را به رسول خدا(ص)بخشید تا کنیز او باشد، رسول خدا(ص) - در برابر این اظهار محبت او را آزاد کرد و بااوازدواج نمود و این بعد از نزول آیه ای بود که در این باره نازل شد.

و سبب ازدواجش باام حبیبه(رمله)دخترابی سفیاناین بود که وقتی با همسرش عبید الله بن جحش در دومین بار به حبشه مهاجرت نمود، شوهرش در آنجا به دین نصرانیت در آمد و خود او در دین اسلام ثبات قدم به خرج داد.و این عملی است که باید از ناحیه اسلام قدردانی بشود، از سوی دیگر پدرش از سر سخت ترین دشمنان اسلام بود و همواره برای جنگیدن با مسلمین لشکر جمع می کرد،رسول خدا(ص)با او ازدواج کرد تاهم از عمل نیکش قدردانی شود، و هم پدر او دست از دشمنی با او بردارد و هم خود او از خطرمحفوظ بماند.

ازدواجش باحفصهدختر عمر نیز بدین جهت بود که شوهراو خنیس بن خداقه درجنگ بدر کشته شد و او بیوه زن ماند. وتنها همسری که در دختریش با آن جناب ازدواج کردعایشه دختر ابی بکر بود.

بنا بر این اگر در این خصوصیات و در جهاتی که از سیره آن جناب در اول و آخر عمرش دراول بحث آوردیم و در زهدی که آن جناب نسبت به دنیا و زینت دنیاداشت و حتی همسران خود را نیز بدان دعوت می کرد دقت شود، هیچ شکی باقی نمی ماند در اینکه ازدواجهای رسول خدا(ص)نظیرازدواجهای مردم نبوده، به اضافه اینکه رفتار آن جناب با زنان واحیای حقوق از دست رفته آنان در قرون جاهلیت و تجدید حرمت به باد رفته شان و احیای شخصیت اجتماعیشان، دلیل دیگری است بر اینکه آن جناب زن را تنها یک وسیله برای شهوترانی مردان نمی دانسته و تمام همش این بوده که زنان را از ذلت و بردگی نجات داده و به مردان بفهماندکه زن نیز انسان است حتی در آخرین نفس عمرش نیز سفارش آنان را به مردان کرده و فرمود: الصلوة الصلوة و ما ملکت ایمانکم لا تکلفوهم ما لا یطیقون، الله الله فی النساءفانهن عوان فی ایدیکم ، (تا آخر حدیث).[3]

و سیره ای که آن جناب در رعایت عدالت بین زنان و حسن معاشرتشان و مراقبت حال آنان داشت مختص به خود آن جناب بود که ان شاء الله در مباحث آینده که در باره سیره آن جناب بحث خواهیم کرد، روایاتی و اشاره ای به این جهت نیز می آوریم، و اما اینکه چرا برای آنجناب بیش از چهار زن جایز بوده، پاسخش این است که این حکم مانند روزه وصال یعنی چند روز به یک افطار روزه گرفتن،از مختصات آن جناب است و برای احدی از امت جایزنیست، و این مساله برای همه امت روشن بود و به همین جهت دشمنانش مجال نداشتند که به خاطر آن و به جهت تعدد زوجات بر آن جناب خرده بگیرند، با اینکه همواره منتظر بودند از اوعملی بر خلاف انتظار ببینند و آن را جار بزنند.[4]

 

[1] حیات محمد، هیکل، ص 315.

[2] سوره احزاب، آیه 29

[3] نماز، نماز و بردگانی که در ملک شمایند زنهارکه ما فوق طاقتشان بر آنان تحمیل نکنید، خدارا خدا را در زنان که آنان مقهور و زیر دست شمایند.سیره حلبی ج 3 ص 473.

[4] ترجمه تفسیر المیزان جلد 4 ، علامه طباطبایی؛

منبع: حوزه نت

افزودن دیدگاه جدید

.