در مورد پیمان حلف الفضول توضیح دهید

0 23

قبل از اسلام در میان اعراب و سران برخی از قبائل‏پ یمانهائی بسته شده بود که به احلاف مشهور است و هدف ازاین پیمانها عموما جلوگیری از بی ‏نظمی و اغتشاش و مقاومت دربرابر دشمنان قریش و حمایت از خانه کعبه و اهداف دیگری‏بود،که از جمله آنها است‏«حلف المطیبین‏»و«حلف اللعقه‏»

که در سبب نامگذاری آنها نیز به این نامها سخنانی گفته‏اند.

و از جمله این پیمانها که طبق روایات رسیده،اسلام نیز آنراامضاء کرده و بعنوان پیمان مقدسی از آن یاد شده‏«حلف‏الفضول‏»است که بشرحی که ذیلا خواهیم گفت برای‏جلوگیری از ظلم و تعدی زورگویان و بمنظور دفاع از ستمدیدگان بسته شد،و چون این پیمان در هدف مشابه پیمان‏دیگری بوده که سالها قبل از آن بوسیله‏«جرهمیان‏»بسته شد وانعقاد آن بوسیله چند نفر بوده که نام همگی آنها«فضل‏»یافضیل بوده(یعنی فضل بن فضاله و فضل بن وداعه و فضیل بن‏حارث و یا بگفته بعضی:فضل بن قضاعه و فضل بن مشاعه وفضل بن بضاعه) بدین جهت به این پیمان نیز«حلف الفضول‏» گفتند،و برخی نیز در وجه تسمیه و این نامگذاری وجوه دیگری‏گفته‏اند که جای ذکر آن نیست

پیمان مزبور پس از جنگ‏های فجار و در بیست‏سالگی عمررسول خدا و در خانه عبد الله بن جدعان انجام پذیرفت ،و ازرسول خدا(ص)روایت‏شده که پس از بعثت می‏فرمود:

«لقد شهدت فی دار عبد الله بن جدعان حلفا ما احب ان لی‏به حمر النعم و لو ادعی به فی الاسلام لاجبت‏»براستی که در خانه عبد الله بن جدعان شاهد پیمانی بودم که خوش ندارم آنرا با هیچ چیز دیگر مبادله کنم،و اگر در اسلام نیزمرا بدان دعوت کنند اجابت‏خواهم کرد و می‏پذیرم.

و ماجرا-چنانچه گفته‏اند-از اینجا شروع شد که مردی ازقبیله‏«زبید»و یا قبائل دیگر حجاز (۶) بمکه آمد و مالی را به‏عاص بن وائل سهمی فروخت،و هنگامی که بسراغ پول آن رفت‏عاص بن وائل از پرداخت آن خودداری کرد و مرد زبیدی را ازنزد خود راند.

مرد زبیدی بنزد جمعی از سران قریش رفت-و بگفته‏برخی بنزد افرادی که پیمان‏«لعقه‏»را منعقد کرده بودند رفت-واز آنها برای گرفتن حق خود استمداد کرد،ولی آنها پاسخی به‏او نداده و حاضر به گرفتن حق او نشدند.

مرد زبیدی که چنان دید بر فراز کوه ابی قبیس-که مشرف‏به شهر مکه و خانه کعبه بود-رفت و بوسیله این دو بیت فریادمظلومانه و ستمی را که به او شده بود بگوش مردم مکه و اشراف‏شهر رسانده چنین گفت:

یا آل فهر لمظلوم بضاعته ببطن مکه نائی الدار و القفر و محرم اشعث لم یقض عمرته یا للرجال و بین الحجر و الحجر ان الحرام لمن تمت کرامته و لا حرام لثوب الفاجر الغدر

یعنی-ای خاندان‏«فهر»برسید بداد ستمدیده‏ای که دروسط شهر مکه کالایش را به ستم برده‏اند و دستش از خانه وکسان دور است،و ای مردان برسید به داد محرمی ژولیده که‏هنوز عمره‏اش را بجای نیاورده و میان حجر(اسماعیل)و حجرالاسود گرفتار است.براستی که حرمت و احترام برای آنکسی‏است که در بزرگواری تمام باشد،و دو جامه فریبکار احترامی‏ندارد.و بر طبق نقل دیگری شخصی که کالای او را خریده وپولش را نداده بود امیه بن خلف بود و شعری که گفت این بود:

یال قصی کیف هذا فی الحرم؟ و حرمه البیت و اخلاق الکرم؟ اظلم لا یمنع منی من ظلم

-ای خاندان«قصی‏»این چه نا امنی و زندگی ظالمانه‏ای‏است در حرم امن خدا؟و این چه حرمتی است که برای خانه‏خدا نگاه داشته‏اید و چه اخلاق پسندیده‏ای؟که بمن ستم می‏شود و کسی نیست که از من دفع ظلم کرده و جلوی ستم رابگیرد؟

و بهر صورت،گفته‏اند:این فریاد مظلومانه که در شهر مکه‏طنین افکند،زبیر بن عبد المطلب-عموی رسول خدا(ص)-ازجا حرکت کرده گفت:این فریاد را نمی‏توان نشنیده گرفت، وبسراغ بزرگان قبائل قریش رفت،و توانست قبائل زیر یعنی‏بنی هاشم و بنی زهره و بنی تیم بن مره و بنی حارث بن فهر را باخود همراه کند و در خانه عبد الله بن جدعان اجتماع کرده و درآنجا پیمان‏«حلف الفضول‏»را منعقد ساخته،و دستهای خود رابه نشانه تعهد در برابر پیمان در آب زمزم فرو بردند و بمضمون زیرپیمان بستند که:

«لا یظلم غریب و لا غیره،و لئن یؤخذ للمظلوم من الظالم‏»

-نباید به هیچ شخص غریب یا غیر غریبی ستم شود،و بایدحق مظلوم از ظالم گرفته شود!و بدنبال این پیمان بنزد عاص بن‏وائل رفته،و حق مرد زبیدی را از او گرفته و به آن مرد دادند[۱]

[۱] درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام ج۱- محلاتی، رسول

منبع: حوزه نت

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.