چرا با اینکه حکمت و رحمت خدا اقتضا می کند که حیات معنوی و جسمی برای همه افراد آماده و مهیا باشد، حیات معنوی برای اغلب افراد مهیا نیست؟

حیاة معنوی

 احکامی که در عالم طبیعت عمل می شوند چون دارای هندسه و اندازه خاص بوده و قابل خط کشی هستند، راهنمایی به آن­ها و درکشان برای عموم آسان بوده و می توان براحتی حدود و ثغور ظاهری و حسی آنان را دریافت کرد. اما امور معنوی اموری هستند که از حواس ظاهری ما غایب هستند و به راحتی امور حسی قابل دسترسی نیستند و نمی توان اندازه و حدود آنان را اندازه گرفت.

اما در این مورد چند نکته قابل توجه است :

الف) بنابر آنچه قرآن کریم می فرماید: نفس آدمی بگونه ای خلق شده است که پاکی ها و پلیدی ها را به درستی فهم می کند و به او الهام می شوند، در سوره شمس می­فرماید:

*وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها* [1]

و قسم به جان آدمی و آن کس که آن را (آفریده و) منظّم ساخته،

*فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها* [2]

سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است،

*قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها* [3]

که هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده، رستگار شده؛

*وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّاها* [4]

و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته، نومید و محروم گشته است !

با توجه به مفاد این آیات می فهمیم که ضمیر انسان امور معنوی اعم از منفی یا مثبت را به خوبی دریافت می کند اگر چه برای خود عذر می تراشد.

*بَلِ اْلإِنْسانُ عَلی‏ نَفْسِهِ بَصیرَةٌ* [5]

بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است،

*وَ لَوْ أَلْقی‏ مَعاذیرَهُ* [6]

هر چند (در ظاهر) برای خود عذرهایی بتراشد.

ب) حیات معنوی که در قرآن کریم مورد اشاره و بلکه تصریح است، غیر از مفاهیم معنوی می­باشد و متفاوت از زندگی بر پایه مقتضیات دنیای طبیعی و حیات طبیعی ما است. طبق آن چه از آیات قرآن کریم استفاده می­شود، این حیات معنوی ناشی از یک دانش و آگاهی تأثیر گذار در عرصه زندگی می باشد و پایه این دانش دست کم این دو گزاره هستند:

1- خداوند قادر علی الاطلاق است و همه نظام هستی در قبضه قدرت اوست.

2- انسان موجودی جاودانه است و حیات او محدود در زندگی طبیعی و دنیوی نیست.

با اعتقاد عمیق به این دو گزاره، تفسیر انسان از نظام هستی و رفتار او در این عالم به کلی متفاوت از یک حیات طبیعی و دنیوی خواهد بود و چه بسیار اموری را که تاکنون منفعت می شمرد، منفعت نمی داند و چه بسیار اموری را که ضرر بر می­شمرد نفع و سود می بیند و... و یک زندگی عاری از رذائل اخلاقی و پلشتی های روزمره خواهد داشت و این اشارت مولا امیرالمؤمنین است که فرمود: " التوحید حیات النفس [7] یعنی: توحید حیات نفس است."

ج: درک حدود و ثغور معنوی برای ما در ابتدای راه مشگل است ولی فهم آن به تدریج برای کسی که واقعاً این معنا را قصد کرده و آهنگ رسیدن به آن را دارد، به همان مقدار که به دستورات الهی عمل می­کند، بیشتر ­شده و شخص آگاه­تر می­گردد؛ همچنانکه قرآن می­فرماید: * یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ * [8] ای کسانی که ایمان آورده‏اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می‏خواند که شما را حیات می‏بخشد! و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حایل می‏شود، و همه شما (در قیامت) نزد او گردآوری می‏شوید!

و در نهایت کسی که بر این امر پایدار بماند، طبیبی روحانی می­گردد که مراحل بالای این شناخت برای او عادی و ساده خواهد بود. همان گونه که در شناخت امور حسی و مادی نیز مراتب و مراحلی وجود دارد و ما آن قدر هم که فکر می کنیم در مقایسه با متخصصین علوم زیست شناسی (بیولوژی) در ساحت جسمانی تسلط و سیطره نداریم.

[1] -  سوره شمس آیه 7.

[2] -  سوره شمس آیه 8.

[3] -  سوره شمس آیه 9.

[4] -  سوره شمس آیه 10.

[5] -  سوره قیامت آیه 14.

[6] -  سوره قیامت آیه 15.

[7] - غررالحکم شماره 1345.

[8] - سوره انفال آیه 24.

منبع: حوزه نت

افزودن دیدگاه جدید

.