آیا اصول دین متکی و مبتنی بر احادیث معتبر پیامبر(ص) یا معصومین علیه السلام است؟

اصول دین، عقلی است ولی در پرتو آیات و روایات شکوفا و جزئیات آن بیان می شود.اما توحید، آیات و روایات در توحید زیاد است که به اشاره بیان می شود.

درباره یگانگی خداوند:« وَ إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیم‏ »«و خدای شما یکتاست و نیست خدائی مگر او که بخشانیده و مهربان است.» [i]

راجع به اوصاف پروردگار، آیات زیادی در قرآن موجود می باشد.

به استدلال امام صادق(ع) توجه کنید، ابوشاکر دیصانی که منکر خدا بود، به امام صادق عرض کرد: یابن رسول الله، دلیل روشنی برای اثبات خداوند بر ما بیاور. امام علیه السلام به تخم مرغی اشاره کردند و فرمودند: این تخم مرغ چون دژ و حصار محکمی است که از تمام اطراف پوشیده شده است و در زیر آن پوسته نازکی قرار دارد. در داخل پوسته، سفیده روانی است که داخل آن زرده روان وجود دارد. نه سفیده داخل زرده می گردد و نه زرده داخل سفیده می شود. هنگامی که با شرایط معین باز شد، جوجه ای همانند طاووس، به رنگهای مختلف از میان آن خارج می شود،… آیا برای پیدایش این تخم مرغ با چنین خصوصیت جدید، حکیم و آفریننده ای علیم لازم می دانی یا می گوئی خود به خود با این وضع شگفت انگیز پیدا شده؟

ابوشاکر دیصانی (منکر خداوند) سر به زیر انداخت و مدتی در اندیشه بود، ناگاه سربرداشت و گفت: گواهی می دهم به یگانگی خداوند و رسالت خاتم الانبیاء و شهادت می دهم شما حجت خدا و بر حقید و توبه می کنم از عقیده ای که تاکنون داشتم. [ii]

نبوت

بحث نبوت دو گونه است:۱- نبوت عامه. ۲- نبوت خاصه.

نبوت عامه:

شرائطی که باید در هر پیامبری باشد، آنرا نبوت عامه می گویند که مختصرا به بعضی از شرائط نبوت عامه اشاره می کنیم: عقل در افراد دارای مراتب است. در افراد قلیلی عقل قوی است. وقتی عقل در فردی قوی شد، قوای دیگر مانند شهوت، غضب و عادات و تمایلات نفسانی و اوهام و خیالات، با عقل قوی نمی توانند معارضه کنند و اخلاق آن فرد را از تکامل علمی و عملی بازدارند. عقل آنها اقو ی و اشد و اکمل و اتم است، لذا در خلقت محکوم قوای شیطانی نمی شوند، در عقل نظری (از حیث عقیده) از شرک پاک و به خداوند یکتا متوجه اند، و از حیث عقل عملی (افعال) از گناه و اعمال زشت منزه و روحا دارای ملکه عصمت می باشند. و چون انسان اکملند، می توانند به جهان غیب و عالم ملکوت اتصال پیدا کنند.و معن ی عصمت عمل کردن به اوامر و ترک کردن نواهی، و مطلقا گناه نکردن می باشد.

نبوت خاصه:

یعنی نبوت شخص خاصی -که تمام آن شرائط نبوت عامه باید در این شخص خاص وجود داشته باشد- دلیل بر رسالت خاصه رسول اکرم(ص)، قرآن و معجزات و اخلاق کریمه اوست. دانشمندان عالم در هر عصر تا عصر حاضر، همه از دشمن و دوست، تصدیق کرده اند که کتاب جامع برای زندگی بشر، تنها قرآن است اگر به آن عمل شود.

اصل نبوت عامه و احتیاج بشر به راهنما عقلی است ولی خصوصیات آن در قرآن و روایات اهل بیت می باشد. در قرآن هم به نبوت عامه، و هم به نبوت خاصه اشاره شده است. آیه ای که به نبوت عامه اشاره کرده است:

« لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ » [iii]

«ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند »

«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی کُلّ‏ِ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ » [iv]

«ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: خدای یکتا را بپرستید؛ و از طاغوت اجتناب کنید»

به چند آیه که در مورد نبوت خاصه رسول اکرم(ص) است، اشاره می کنیم:

«کَذلِکَ أَرْسَلْناکَ فی أُمَّهٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها أُمَمٌ لِتَتْلُوَا عَلَیْهِمُ الَّذی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ هُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ قُلْ هُوَ رَبّی لا إِلهَ إِلاّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ مَتابِ» [v]

«همان گونه (که پیامبران پیشین را مبعوث کردیم،) تو را به میان امّتی فرستادیم که پیش از آنها امّتهای دیگری آمدند و رفتند، تا آنچه را به تو وحی نموده‏ایم بر آنان بخوانی، در حالی که به رحمان  خداوندی که رحمتش همگان را فراگرفته‏ کفر می‏ورزند؛ بگو: او پروردگار من است! معبودی جز او نیست! بر او توکّل کردم؛ و بازگشتم به سوی اوست .»

« إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذیرًا » [vi]

«به یقین ما تو را گواه (بر اعمال آنها) و بشارت‏دهنده و بیم‏دهنده فرستادیم »

حضرت علی علیه السلام می فرماید:

«خداوند متعال پیغمبر اکرم(ص) را به رسالت مبعوث گردانید در زمانی که هیچ یک از انبیاء باقی نمانده، و به خواب رفتن فرق مختلفه مردم در تاریکی، نادانی و گمراهی، طولانی گشته بود (زیرا از زمان حضرت عیسی(ع) تا رسول اکرم(ص)، در این پانصد سال پیغمبری مبعوث نشد) و فتنه ها در سراسر دنیا بر پا گردید، کارها درهم و برهم گشته، آتش جنگل ها افروخته و نور روشنایی دنیا پنهان شده بودند.» [vii]

معاد:

معاد به معنی عود روح به بدن –یا عود انسان به سوی خدا- یا عود بدن بعد از تفرق به حالت اتصال است. اصل آن به سه وجه عقلی است:

وجه اول: چون خداوند عادل است، پاداش خوبان، بدان، ظالمان و مظلومان را باید بدهد. در دنیا داده نمی شود، باید روز رستاخیزی برای جزا باشد.

وجه دوم: چون روح مجرد و باقی است، اجزا بدن هم بعد از خاک شدن در اجزا عالم موجود است. در قیامت روح به بدن، به قدرت پروردگار، بر می گردد. همان گونه که بعد از خواب به بدن بر می گردد.

وجه سوم: بالبداهه می بینیم این جهان کوچک، گنجایش این همه عقل و فهم و اراده و همت و اشتیاق به جاودانه بودن و ملکات و استعداد را نداشته و چون خداوند بیهوده خلق نکرده، باید یک روزی این استعدادها را بتوان شکوفا کرد و در قیامت می توان شکوفا نمود. و خداوند هم در قرآن مجید به این استدلال عملی اشاره می فرماید:

« أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثًا وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ » [viii]

«آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریده‏ایم، و بسوی ما باز نمی‏گردید؟»

آیات و روایت راجع به معاد زیاد است:

« رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی اْلآخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنا عَذابَ النّارِ » [ix]

«پروردگارا! به ما در دنیا نیکی عطا کن! و در آخرت نیز نیکی مرحمت فرما! و ما را از عذابِ آتش نگاه دار !«

نوعا در آیات قرآن هر جا نامی از دنیا برده، بعد از آن آخرت را ذکر کرده است.

آیات راجع به کیفیت جزا در قیامت زیاد است:

« وَ نَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَهِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا » [x]

«ما ترازوهای عدل را در روز قیامت برپا می‏کنیم؛ پس به هیچ کس کمترین ستمی نمی‏شود»

رسول اکرم(ص) می فرماید:

«لا تزول قدما العبد یوم القیامه حتی یسأل عن أربع عن عمره فیما أفناه و عن شبابه فیما أبلاه و عن علمه کیف عمل به و عن ماله من أین اکتسبه و فیما أنفقه‏» [xi]

«در قیامت قدم از قدم بر نمی دارند مگر از چهار چیز سؤال می شوند: از عمرش که در چه راه فانی نموده، از جوانیش که در چه کار فرسوده اش ساخته، از عملش که چگونه انجام داده و چگونه بوده و از مال که از کجا بدست آورده و در چه راه صرف کرده.»

عدل:

اصل عدل و بسیاری از صفات کمالیه نسبت به پروردگار عقلی است. در قرآن مجید آیات زیادی آمده است که من به بندگانم ظلم نمی کنم:

« ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیکُمْ وَ أَنَّ اللّهَ لَیْسَ بِظَلاّمٍ لِلْعَبیدِ » [xii]

«این، در مقابل کارهایی است که از پیش فرستاده‏اید؛ و خداوند نسبت به بندگانش، هرگز ستم روا نمی‏دارد ! »

و آیه:

« إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ اْلإِحْسانِ » [xiii]

«خداوند به عدل و احسان فرمان می‏دهد.»

رسول اکرم «ص» فرمودند:

« الْعَدْلُ جُنَّهٌ وَاقِیَهٌ وَ جُنَّهٌ بَاقِیَه » [xiv]

عدل هم چون سپر نگهبان است (که افراد در پناه آن از تعدی دیگران محفوظند) و مانند بهشت پایداری است که همواره مردم از نعمت های آن برخوردارند.

امیرالمؤمنین می فرماید:

« فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَهً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَقُ » [xv]

«تحقیقا گشایش و آزادگی در عدل است و کسی که محیط عدل و داد در نظرش تنگ آید، عرصه جور و ستم بر وی تنگ تر خواهد بود.»

امامت:

اصل امامت عقلی است چون خداوند برای انسان ها همانند هدایت تکوینی (هدایت موجودات به سوی کمال)، هدایت تشریعی و معنوی را در طول زمان قطع نمی کند و بعد از رسول گرامی اسلام(ص)، با امامان(ص) است. آیات قرآن و روایات، ناظر به امامت علی علیه السلام و امامان بعد می باشد.

آیه:

«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ اْلإِسْلامَ» [xvi]

«امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم»

و آیه:

«انَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ» [xvii]

«سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‏اند؛ همانها که نماز را برپا می‏دارند، و در حال رکوع، زکات می‏دهند»

و آیه:

« یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی اْلأَمْرِ مِنْکُمْ » [xviii]

«ای کسانی که ایمان آورده‏اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر اوصیای پیامبر»

باید امام(ع) راهنما باشد و حقائق را مانند پیامبر(ص) بیان کند. رسول اکرم(ص) درباره علی علیه السلام فرمود:

« أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی » [xix]

«یا علی، نسبت تو  به من مثل نسبت هارون و موسی است. الا اینکه بعد از من پیامبری نیست (همین طور که هارون وزیر و جانشین و خلیفه موسی بود، هم هم خلیفه منی)»

به این مناظره توجه فرمائید:
به امام صادق علیه السلام قبل از ایام حج، یکی از علما شام که مخالف امامت بود، وارد شد. امام علیه السلام رو به مرد شامی فرمود: « با این جوان بحث کن» مرد شامی به هشام عرض کرد درباره امامت جعفر بن محمد با من سخن بگو، خلاصه حدیث این است که مرد شامی قبول کرد که خداوند طبق نظر رحمتش، حجت و راهنما فرستاده. هشام سؤال کرد آن حجت کیست؟ مرد شامی گفت: پیامبر و بعد از پیامبر، کتاب و سنت. هشام سوال کرد آیا کتاب و سنت رفع اختلاف را در میان امت می کند؟ شامی گفت آری. هشام گفت: پس چرا تو برای رفع اختلاف از شام به اینجا آمده ای و کتاب و سنت برای تو کفایت نکرد. شامی چون جوابی نداشت بدهد، به امامت امام صادق علیه السلام اقرار کرد. [xx]

[i] سوره بقره، ۱۶۲، و همچنین برای آگاهی از روایات، نک: کافی، ج ۱، ص ۱۳.

[ii] – احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۳۳۳.

[iii] – سوره حدید، آیه ۲۵.

[iv] – سوره نحل، آیه ۳۶.

[v] – سوره رعد، آیه ۳۰.

[vi] – سوره فتح، آیه ۸.

[vii] – نهج البلاغه، خطبه ۸۸، فیض الاسلام.

[viii] – مؤمنون، آیه ۱۱۵.

[ix] – بقره، آیه ۸۶.

[x] – انبیاء، آیه ۴۷.

[xi] – مشکوه الانوار، ص ۱۷۱.

[xii] – آل عمران، آیه ۱۸۲- انفال، آیه ۵۱.

[xiii] – نحل، آیه ۹۰.

[xiv] – بحار، ج ۷۴ ، ص ۱۱۶ .

[xv] – نهج البلاغه، خطبه ۱۵.

[xvi] سوره مائده، آیه ۳.

[xvii] سوره مائده، آیه ۵۵.

[xviii] – سوره نساء، آیه ۵۹.

[xix] – الکافی، ج ۸، ص ۱۰۶.

[xx] – اصول کافی، ج ۱، ص ۱۷۱، باب الاضطرار الی الحجه.

منبع: حوزه نت

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.