نبودن آزادی اندیشه در ایران واجبار به حجاب

چرا تو ایران آزادی اندیشه وجود نداره و چرا همه باید پیرو یک خط باشند که این همه دورویی و خشم و نفاق به وجود بیاد و این همه از مردم ما فقط و فقط به خاطر نبودن آزادی اندیشه باید ایران رو ترک کنند و تو غربت زندگی کنند؟ بزارید مسلمون واقعی از غیر واقعی تشخیص داده بشه که اگه روزی یکی بخواد رو به اسلام بیاره کل ایران مسلمون ندونه و براساس این وضعیت راجع به اسلام تصمیم بگیره ?

پاسخ:

۱.اینکه در کشورما آزادی اندیشه وجود دارد ، ادعای درستی نیست ، ممکن است ضعف هایی در این زمینه وجود داشته باشد ، اما نمی توان منکر وجود آزادی اندیشه در کشور شد . دلیل آن طرح دیدگاهها و نظرات مختلف در محافل علمی ، دانشگاهی و غیر آن و انتشار مطالب و دیدگاههای مختلف در روزنامه ها و مجلات و انتشار کتب با دیدگاههای گوناگون است . البته طبیعی است که آزادی اندیشه به معنای طرح هر گونه اندیشه و فکر و عقیده بدون محدودیت و قید و شرط نبوده زیرا چنین آزادی به تشویش افکار عمومی جامعه و به هم خوردن بنیان ها و چارچوب های فکری جامعه خواهد انجامید و هیچ عقل و منطقی اجازه چنین کاری را نخواهد داد . آیا منطقی است که به بهانه آزادی اندیشه ، اجازه داد هر گونه فکر و اندیشه بدون هیچ محدودیتی در سطح جامعه مطرح شود و زیر بناهای اعتقادی و فرهنگی جامعه را به هم بریزد و افکار و اندیشه های توده مردم و جوانان را تخریب نماید؟ کدام نظام سیاسی اجازه چنین کاری را خواهد داد؟! حتی در کشورهایی که مدعی دموکراسی و آزادی هستند ، اجازه داده نمی شود که بنیان های فکری آنها به چالش کشیده شود . مبانی ای همچون سکولاریسم ، لیبرالیسم ، اومانیسم که بنیانهای فکری غرب را تشکیل می دهند هیچگاه به بهانه آزادی اندیشه به چالش کشیده نشده و مورد تشکیک واقع نمی شوند. آیا می توان پذیرفت به بهانه آزادی اندیشه ، منافع ملی کشور نادیده گرفته شود؟
در هیچ کجای دنیا روزنامه ها و نشریات آزاد نیستند که چارچوب ها و مبانی فکری نظام سیاسی خود را زیر سؤال ببرند در این صورت هیچ آزادی بیانی در هیچ کجای دنیا وجود ندارد . اگر آزادی بیان و اندیشه باید محدود باشد و ازادی مطلق پذیرفته نیست ، محدودیت این آزادی در کشورما رعایت مبانی و ضوابط دینی و انقلابی است آیا امروز نشریاتی که در این محدوده قلم می زنند با محدودیتی روبرو هستند ؟ آیا سانسور به معنای جلوگیری از ترویج عقاید انحرافی و آلوده که ذهن و فکر هزاران جوان را مورد هدف قرار می دهد و ممانعت از اشاعه فحشا و مفاسد در جامعه ، مخالفت با آزادی بیان است یا تضمین کننده آزادی سالم و جلوگیری از تخریب است؟ اگر عدم سانسور به معنای برداشتن هر گونه ضابطه و قانون مدنی توسط نشریات است در هیچ کجای دنیا نمی توانید مدعی ازادی بیان باشید زیرا در همه دنیا برای فعالیت نشریات و رسانه ها ضوابط وشرایطی وجود دارد و این نشریات لااقل ملزم به رعایت حقوق سایر افراد هستند و نمی توانند حقوق سایر افراد را نادیده بگیرند . سؤال اینجاست که بر اساس چه مبنایی حقوق افراد تنها در حقوق مادی خلاصه می شود و حقوق معنوی و روحی افراد جز حقوق آنان نیست ؟ مگر نه اینکه انسان دارای جسم و روح بوده و همانگونه که جسم او دارای نیازهای طبیعی است ، روح او نیز نیزاهایی دارد که باید بدان توجه نمود . تنها در سایه تفکر مادی و تک بعدی غرب می توان چنین محدودیتی را ایجاد نمود ، اما بر اساس تفکر دینی که بر پایه عقل و منطق روشن نیز استوار است حوزه روح و روان افراد نیز باید از تعرض افکار و اندیشه های مخرب و ضد ارزشی پاک نگاه داشته شود .
البته طرح دیدگاهها و نظرات مختلف در محافل علمی و نقد و بررسی آن نه تنها هیچ اشکالی ندارد ، بلکه زمینه ساز رشد و تعالی جامعه خواهد شد از این رو اسلام از آزادی اندیشه و فکر استقبال نموده و همگان را به تفکر و به کار بردن اندیشه فرا خوانده است ، اما به شرط اینکه فضای مناسب برای ارائه اندیشه و فکر فراهم گردد . همانگونه که خداوند متعال می فرماید: « فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله واولئک هم اولو الالباب » « بشارت ده بندگانم را که سخن را می شنوند وبهترین آنرا پیروی میکنند اینان کسانی اند که خداوند آنان را هدایت نموده واینان صا حبان عقل اند .» ( سوره زمر ، آیه ۱۸) « قرآن کریم قلمرو آزادی عقیده را کاملاً تبیین کرده است … گرچه قرآن انسان ها را تشویق می کند که سخن های گوناگون را بشنوند و سخن بهتر را برگزینند ، اما در همین حال سخن بهتر را معرفی می کند و دست انسان را در تعیین و تشخیص آن باز نمی گذارد .»( عبد الله جوادی املی ، فلسفه حقوق بشر ، مرکز نشر اسرا ،قم ،۱۳۷۵ ص ۱۹۱)همچنین چنین دستور می دهد که « ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن » با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها با روشی که نیکوتر است ، استدلال و مناظره کن .( سوره نحل ،آیه ۱۲۵)اما عقیده ای که بر مبنای تفکر نباشد را مورد سرزنش قرار داده و گاه می فرماید « ومالهم به من علم ان یتبعون الا الظن و ان الظن لایغنی من الحق شیئاً» آنها هرگز به این سخنان علم ندارند و تنها از ظن و گمان پیروی می کنند و بدرستیکه گمان هرگز انسان را از حق بی نیاز نمی کند .( سوره نجم،آیه ۲۸) و گاه می فرماید :« و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفینا علیه اباءنا اولو کان آباءهم لا یعقلون شیئاً و لایهتدون» و هنگامی که به آنها گفته می شود از آنچه که خداوند نازل کرده پیروی کنید میگویند نه ، ما از آنچه پدران خود را برآن یافتیم ، پیروی می نماییم آیا اگر پدران آنها چیزی نمی فهمیدند و هدایت نیافتند باز از آنها پیروی خواهند کرد ؟( سوره بقره ،آیه ۱۷۰) مقام معظم رهبری در این باره فرمودند :« عقیده مذهبی هم تا آنجا که درصدد مبارزه با عقیده اسلامی نباشد ممنوع نیست یعنی مجازات ندارد اگر کسی در جامعه اسلامی عقیده غیر اسلامی داشت و این عقیده او را به مخالفت و معارضه با نظام اسلامی وادار نمی کند ، دارا بودن آن عقیده اشکالی ندارد . اسلام کفار و کسانی را که به تعالیم او معتقد نیستند و از دایره عقاید اسلامی بیرونند در جامعه اسلامی تحمل می کند و برای آنها حق قائل است .»( مجله اندیشه حوزه ، سال چهارم ، ش۲، ص ۳۴) شهید مطهری می فرماید :« اگر اعتقادی بر مبنای تفکر باشد ، عقیده ای داشته باشیم که ریشه آن تفکر است ، اسلام چنین عقیده ای را می پذیرد غیر این عقیده را اساساً قبول ندارد . آزادی این عقیده آزادی فکر است اما عقایدی که بر مبناهای وراثتی و تقلیدی و از روی جهالت به خاطر فکر نکردن و تسلیم شدن در مقابل عوامل ضد فکر در انسان پبدا شده است را هرگز اسلام به نام آزادی عقیده نمی پذیرد … اسلام چون به منطق خودش اعتماد داشت هیچوقت نمی آمد مردم را بترساند بگوید درباره این مسائل فکر نکن درباره خدا فکر نکن بلکه می گفت هر چه دلت می خواهد فکر کن ولی به شرط اینکه اساسی فکر کنی روی منطق فکر کنی در حدودی که یک بشر می تواند فکر کند .»( مرتضی مطهری ، پیرامون جمهوری اسلامی ، انتشارات صدرا ، تهران ، ۱۳۷۴، ص ۱۰۳-۱۰۴-۱۳۳)
در مورد ابراز عقیده باطل اگر ابراز این عقیده در محافل علمی و به منظور درک حقیقت باشد از سوی اسلام پذیرفته است و مصداق یستمعون القول فیتبعون احسنه خواهد بود و موجب پویایی و بالندگی می گردد شهید مطهری در این باره فرمودند:« اگر درجامعه ما محیط آزاد برخورد آرا و عقاید به وجود بیاید ، به طوری که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرف هایشان را مطرح کنند و ما هم در مقابل آرا و نظریات خودمان را مطرح کنیم ، تنها در چنین زمینه سالمی خواهد بود که اسلام هر چه بیشتر رشد می کند .»( مرتضی مطهری ، پیرامون انقلاب اسلامی ، انتشارات صدرا ، تهران ، ۱۳۷۴، ص ۶۳) تاکید مقام معظم رهبری بر ایجاد کرسیهای آزاد نظریه پردازی در این راستا مطرح گردید استواری منطق اسلام و استحکام آن به قدری است که آمادگی برخورد با تمام اندیشه ها را در چارچوب گفتگوی منطقی دارد . اما اگر این ابراز عقیده باطل نه برای درک واقعیت بلکه در راستای تخریب اذهان جامعه و ترویج آن باشد وبا شیوه های تبلیغی نادرست و هیاهو و جنجال همراه باشد وبه جای طرح در محافل علمی در محیط عمومی جامعه و در قالبی ظاهر فریب مطرح گردد، از نظر اسلام پذیرفته نیست و اسلام اجازه نخواهد داد که برخی افراد فضای فکری جامعه را آلوده سازند منع انتشار کتب ضلال در این راستا مطرح شده است . چنین عملی چه از جنبه فردی و چه از جنبه اجتماعی معمولاً از روی هوای نفس و با وجود آگاهی و علم می باشد چه اینکه اگر بر اساس عقیده باطل باشد آمادگی بحث و گفتگو در محافل علمی به منظور کشف حقیقت را داراست و از گفتگو و بحث گریزی ندارد وگریز از بحث و گفتگوی منطقی و بر اساس استدلال علمی و اصرار برطرح مطالب باطل بیانگر اهداف شوم آن فرد یا گروه در جهت تخریب اذهان و باورهای عمومی جامعه است . ایشان در این باره فرمودند : « اگر چنانچه بحث‌هاى مهم تخصصى در زمینه‌ى سیاسى ، در زمینه‌هاى اجتماعى ، در زمینه‌هاى گوناگون حتّى فکرى و مذهبى ، در محیطهاى سالمى بین صاحبان توان و قدرتِ بحث مطرح بشود ، مطمئناً ضایعاتى که از کشاندن این بحثها به محیطهاى عمومى و اجتماعى ممکن است پیش بیاید ، دیگر پیش نخواهد آمد . وقتى که با عامه‌ مردم ، افراد مواجه مى‌شوند ، همه نمى‌توانند خودشان را حفظ کنند . مواجهه‌ با عامه‌ى مردم ، انسان ها را دچار انحراف ها و انحطاط ها و لغزش‌هاى زیادى مى‌کند که متأسفانه ما شاهد بودیم . خیلى از افرادى که شما مى‌بینید در مواجهه‌ با عامه‌ مردم یک حرفى مى‌زنند ، یک چیزى مى‌گویند ، در اعماق دلشان اى بسا خیلى اعتقادى هم ندارند . به تعبیر بعضى‌ها جوگیر مى‌شوند این خیلى چیز بدى است . اگر در محیطهاى خاص ، محیطهاى آزاداندیشى و آزادفکرى ، این مسائل مطرح بشود ج مسائل تخصصى ، مسائل فکرى ، مسائل چالش‌برانگیز ج مطمئناً ضایعات کمتر پیش خواهد آمد . » ( دیدار مقام معظم رهبرى با جمعى از اساتید و اعضاى هیات علمى ، نخبگان ، و رؤساى دانشگاهها و مراکز تحقیقاتى ، ۸۸ / ۶ / ۸ )
۲. فراهم نمودن فضا و شرایط مناسب برای رشد و تعالی مادی و معنوی افراد جامعه و جلوگیری از مفاسد اخلاقی و اجتماعی و ضد ارزشها در جامعه از وظایف حکومت اسلامی است . خداوند متعال در قرآن کریم وظایف و مسئولیت های حکومت اسلامی را این گونه ترسیم فرموده است «الَّذینَ إِن مَکَّنّاهُم فِی الأَرضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّکاةَ وَأَمَروا بِالمَعروفِ وَنَهَوا عَنِ المُنکَرِ وَلِلَّهِ عاقِبَةُ الأُمورِ»«همان کسانی که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را برپا می‌دارند، و زکات می‌دهند، و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند، و پایان همه کارها از آن خداست»(سوره حج ، آیه ۴۱) اقامه نماز پیوند میان افراد با خداوند را تحکیم می بخشد و زکات پیوند میان افراد جامعه و توجه به نیازهای مادی جامعه است و امر به معروف و نهی از منکر ترویج ارزشها و مقابله با ضد ارزش ها در جامعه است.
ایجاد گشت ارشاد در جامعه در راستای همین وظیفه و به منظور کنترل فضای اخلاقی جامعه و برخورد با ناهنجاریهای اخلاقی است . همچنین الزام به رعایت حجاب اسلامی توسط بانوان با توجه به جنبه های اجتماعی و آثار و پیامدهای منفی عدم رعایت آن در جامعه است . حجاب به دلیل پیامدها و آثار اجتماعی آن یک امری فردی و شخصی نیست که افراد در آن آزاد باشند ، بلکه مسأله اجتماعی است و حکومت اسلامی نمی تواند نسبت به این مسأله بی تفاوت باشد .
البته روشن است که اصلاح مفاسد و ناهنجاریها از جمله بد حجابی تنها با برخورد صرف محقق نخواهد شد و نیازمند راهکارهای پیشگیرانه و از بین بردن ریشه ها و عوامل گرایش به آن است . مفاسد اخلاقی و اجتماعی از جمله پدیده زشت بدحجابی متأثر و برآمده از زمینه های مختلفی است . زمینه های معرفتی همچون ضعف ایمان و باورهای دینی ، دنیا طلبی ، پیروی از هوسهای نفسانی، راحت طلبی ، تجمل گرایی ، مد گرایی و… و زمینه های اقتصادی و اجتماعی مانند مشکلات اقتصادی و اجتماعی همچون مشکل اشتغال , تأمین مسکن , هزینه های زیاد ازدواج , فقر ، بی توجهی خانواده ها و… و از زمینه های فرهنگی می توان به آشنا نبودن با فرهنگ اسلامی , تهاجم فرهنگی و جنگ نرم دشمنان با بهره گیری از ابزارهایی همچون رسانه ها , ماهواره , اینترنت و شبکه های اجتماعی و… اشاره نمود.
۳.هر چند با برپایی نظام اسلامی هنوز نتوانسته ایم ، اسلام را به طور کامل محقق کنیم ، اما نظام جمهوری اسلامی در مسیر تحقق اهداف اسلامی گام برداشته و تلاش می کند و کسی ادعا نکرده که آنچه در کشورما اجرا شده ، اسلام کامل است . همانگونه که حضرت امام فرمودند: « اینجانب هیچگاه نگفته و نمی گویم که امروز در این جمهوری به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل می شود و اشخاصی از روی جهالت و عقده و بی انضباطی بر خلاف مقررات اسلام عمل نمی کنند ، لکن عرض می کنیم که قوه مقننه و قضائیه و اجرائیه با زحمات جان فرسا کوشش در اسلامی کرد این کشور می کنند و ملت ده ها میلیونی نیز طرفدار و مددکار آنان هستند.» (وصیت نامه الیه – سیاسی امام خمینی (ره) ، قم:دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه ،۱۳۸۰،ص۲۲)
مقام معظم رهبری نیز فرمودند: « ما همیشه می گوییم، بارها گفتیم که ما نتوانستیم خواسته‌هاى اسلام را به‌طور کامل تحقّق ببخشیم، این قطعى است؛ امّا ما راه زیادى در این زمینه طى کردیم. ما نتوانستیم عدالت اجتماعى را به‌طور کامل در این کشور به‌وجود بیاوریم امّا خیلى از راه را جلو آمدیم. نباید اینها ندیده گرفته بشود. یک‌روزى همه‌ ثروت این کشور صرف تعدادى خانواده‌هاى اشرافى [مى‌شد] و احیاناً سرریز آن به چند شهر بزرگ می رسید؛ امروز اقصى‌ نقاط کشور برخوردار از خیرات این کشورند. این حرکت عظیم، حرکت به سمت عدالت اجتماعى، حرکت به سمت اخلاق اسلامى ‌[وجود دارد]. حالا می شنویم گاهى اوقات راجع به اخلاق حرف زده می شود، انتقاد می کنند؛ بله؛ با آن اخلاق اسلامى مطلوب، امروز ما فاصله داریم، در این شکّى نیست؛ امّا ما خیلى پیش رفتیم، راه زیادى را ملّت ایران طى کردند، اینها را ندیده نگیرند… بله، البتّه راه طولانى‌اى در پیش داریم؛ ما به آرمانهایمان هنوز نرسیده‌ایم؛ آرمانهاى اسلامى خیلى بالاتر از این حرفها است. » (بیانات در دیدار مردم قم به مناسبت سالروز قیام نوزدهم دی ، ۱۷/۱۰/۹۳)
۴.عمل به دستورات اسلام و عمل نکردن به آنها ملاک تشخیص مسلمان واقعی از غیر واقعی است . مسلمان واقعی کسی است که به باورهای دینی اعتقاد داشته و در عمل بر اساس آن عمل می کند .حکومت اسلامی نمی تواند اجازه بدهد به بهانه تشخیص مسلمان واقعی از غیر واقعی ، احکام و دستورات اسلامی نادیده گرفته شود . اسلام هیچ کسی را مجبور به پذیرش اجباری دین نمی کند زیرا دین و اعتقاد قابل تحمیل نیست و اجبار نیست ، اما این مسأله هیچ منافاتی با این ندارد که اگر کسی دینی را پذیرفت ، باید ملزم به رعایت مقررات آن باشد مانند اینکه تا کسی وسیله نقلیه تهیه نکرده است ، ملزم به رعایت قوانین و مقررات راهنمایی نیست ، اما وقتی صاحب وسیله نقلیه شد ، دیگر نمی تواند به بهانه آزاد بودن از برخی قواین رانندگی سرباز زند ، زیرا چنین کاری به هرج و مرج خواهد انجامید و هر کس به بهانه ای از قوانین جامعه تخطی خواهد کرد .
افراد در امور شخصی و فردی خویش و حوزه شخصی و مسائلی که ارتباط به جامعه ندارد کاملاً آزاد هستند و کسی آنها را مجبور به رعایت دستورات دینی نمی کند. مانند نماز خواندن ، اما در مسائلی که با اجتماع سر و کار دارد و جنبه اجتماعی و عمومی پیدا می کند ، باید رعایت مجموعه اجتماع بشود و هنجارها و ارزش های اسلامی بشود مانند رعایت حجاب و پرهیز از روزه خواری در ملأ عام زیرا عدم رعایت این دستورات به دلیل پیامدها و آثار منفی آن برای جامعه دیگر تنها جنبه فردی پیدا نکرده و آثار و نتایج منفی را برای اجتماع به دنبال دارد و همانگونه که اشاره شد حکومت اسلامی نمی تواند نسبت به آن بی تفاوت باشد . در حقیقت جامعه اسلامی همچون مجموعه ای مرتبط با هم هستند که آسیب و مشکلی در بخشی از آن سایر بخش ها را نیز دچار مشکل خواهد نمود مانند همان قایقی که اگر کسی به دلخواه بخواهد زیر پای خود را سوراخ کند , مجموعه قایق و سایر افراد نیز آسیب خواهند دید و هیچ انسان عاقلی اجازه چنین کاری را به بهانه آزادی نخواهد داد .
معنای این که بگذاریم مسلمان واقعی و غیر واقعی از هم تشخیص داده شود ، یعنی افراد در دینداری و رعایت ضوابط و مقررات شرعی آزاد باشند و انجام ناهنجاریها و مفاسد در جامعه نیز کاملاً آزاد باشد . این است که تشکیل حکومت اسلامی لازم نیست و نیازی به تشکیل حکومت اسلامی نیست زیرا آزادی افراد در عمل به دستورات دین و عدم عمل به آن با تشکیل حکومت اسلامی که وظیفه تحقق احکام دین را دارد ، سازگار نیست . در نظام های سکولار نیز کسی نمی تواند قواعد حاکم بر آنها را نقض کند و زیر پا بگذارد .
همه نظام های فکری، برای خود نظامی اجتماعی را نیز طراحی می کنند .در نظام های اجتماعی ، اکراه و اجبار از ابزارهای پیش بینی شده در کلیه نظام ها است ؛ یعنی، در هرنظامی در مقوله های اجتماعی و حقوقی آن، جبر قانونی وجود دارد و بدون آن، جامعه قابل اداره و کنترل نیست. نظام های قضایی و نیروهای انتظامی در همه نظام ها، امری مقبول و معقول هستند . بنابراین بایستی محدوده عقیده را از محدوده عمل و حقوق جدا کرد. در حیطه عقیده اجبار راهی ندارد؛ اما در حیطه عمل، جبر و اکراه هم لازم است و هم قابل قبول. اسلام نیز درمحدوده تبلیغ خود، هیچ جبری را برای پذیرش عقیده ای قرار نداده است. دعوت اسلام بر اساس بینش و بصیرت است .آن گاه که فرد پذیرای اسلام شد، در این صورت یک سری از احکام اجتماعی آن ، از جمله حکم نماز، روزه، زکات، حجاب و… را نیز باید پذیراشود.
بر این اساس آزادی افراد هیچگاه مطلق و بدون قید نمی باشد و محدود به حدود و شرایطی است زیرا آزادی مطلق به معنای بی قیدو شرط بودن آزادی انسان از آنجا که به هرج و مرج و نهایتاَ نفی آن منتهی می شود در هیچ منطق و آیینی پذیرفته نیست و اساساَ امکان تحقق ندارد. ( عبد الله جوادی آملی , ولایت فقیه , ولایت فقاهت و عدالت , قم : مرکز نشر اسرا ، ۱۳۷۸، ص ۲۶ و۲۷) پس قهراَ همیشه آزادی محدود به قیودی است .حال که آزادی الزاماَ باید دارای قیودی باشد و محدودیتهایی دارد سخن این است که این محدودیتها و قیود را چه مرجعی باید مشخص کند اینجاست که آزادی از دیدگاه غرب و لیبرالیسم با آزادی از دیدگاه اسلام تفاوت پیدا می کند ,بر اساس آزادی غربی قیود آزادی را مردم تعیین می کنند ولی در دیدگاه اسلام ,حدود وقیود آزادی را خداوند مشخص می کند زیرا اوست که به مصالح و مفاسد انسانها آگاهی کامل دارد از طرفی هر جامعه ای دارای ارزشها و مقدساتی است و این ارزشها از جامعه ای تا جامعه دیگر متفاوت خواهد بود عواملی همچون مذهب , فرهنگ و محیط اجتماعی و… ارزشها را در جامعه مشخص می کند از این رو در جامعه اسلامی ارزشهایی مطرح است که در جوامع غربی وجود ندارد و این ارزشها و مقدسات محدوده آزادی محسوب شده و کسی نمی تواند در جامعه اسلامی آنها را نادیده بگیرد( محمد تقی مصباح یزدی , نظریه سیاسی اسلام , قم : موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره , ج۱،ص ۹۲و۹۳)

منبع: سایت پرسمان دانشگاهیان

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.