آیا پیامبر اسلام از غیب خبر داده است ؟

باید دانست که از زبان مبارک رسولخدا صلی اللّه علیه و آله و سلم اخبار غیب بسیار صادر شده که در کـتـب حـدیث مسطور است و ما چند خبر که بطریق متعدده روایت شده و قرائن بر صحت آن بسیار است در اینجا نقل می کنیم تا تایید اخبار غیب قرآن کند . ۱ – خبر آنحضرت بمردن نجاشی پادشاه حبشه است که اصحمه نام داشت و بر او نمازخواند , و این خبر بطرق متعدده روایت شده و بیهقی و بخاری و مسلم در کتب خودآورده اند , و نماز خواندن بر او با جماعت بسیار از صحابه بود و همه آنرا روایت کردند (۱) . ۲ – بخاری از ابن عمر روایت کرده است و بیهقی از سهل بن سعد ساعدی و لفظ ازبخاری است که ابـن عـمـر گفت : ما از سخن گفتن و انبساط با زنان خودداری می کردیم مبادا چیزی درباره ما نازل شود . ۳ – بـتواتر از مسلمانان صدر اول اسلام ثابت شده است که هر امر تازه ای اتفاق میافتاد می پرسیدند آیا پیغمبر از این واقعه خبر داده است و در این باب چه گفته , و صحابه پیغمبر که در بلاد پراکنده بـودنـد بـر ایـن مـعنی متفقند که آنحضرت خبر آینده بسیار داد و در روایات بسیار وارد است که پـیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بهر چه که واقع شود تا قیامت خبر داد و این حدیث را بخاری و مسلم و احمدو طبرانی و دیگران روایت کرده اند . بـخـاری و مـسـلم از حذیفه یمانی روایت کرده اند که گفت پیغمبر صلی اللّه علیه و آله در جائی ایـسـتـاده چـیـزی را تـا قیامت فرو نگذاشت مگر بیان کرد کسانی آنرا بخاطرسپردند و گروهی فـرامـوش کردند , و گاهی چیزی رسول خدا فرمود و من فراموش کرده ام تا وقوع آنرا ببینم و آنرا بـیـاد آورم مـانند آنکه مردی روی دیگری را که مدتی غائب بوده است فراموش کرده و بعد که آنرا ببیند بیاد می آورد و می شناسد . ۴ – عدی بن حاتم با پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بود رسولخدا فرمود حیره ( کشوری بود در عـراق ) بمن نموده شد مانند دندان نیش سگان و شما آنرا فتح کنید , مردی برخاست و گفت : یا رسـول اللّه دخـتـر نـفـیله را بمن بخش , آنحضرت فرمودآن دختر از آن تو باشد , پس ( از رحلت پیغمبر و فتح حیره ) آن دختر را باودادند پدر دختر نزد او آمد و گفت : آیا دختر مرا می فروشی ؟ گـفـت آری , گـفـت بـچـند ؟ گفت هزار درهم گفت اگر سی هزار درم گفته بودی ( آن را می دادم ) و دخترم را میگرفتم , آن مرد گفت آیا عددی بیش از هزار هم هست ؟ . و ایـن حـکـایت از غیر عدی بن حاتم نیز روایت شده است و نام آن مرد را خریم ابن اوس , و دختر نـفـیله را شهبا گفته اند , و این روایت را بخاری و طبرانی و ابونعیم و بیهقی روایت کرده اند و در کمال اعتبار و صحت است . ۵ – پـیغمبر اکرم (ص ) خبر از فتح عراق و شام و بیت المقدس و مصر و غیر آن دادچنانکه در آیات کریمه قرآن وعده استخلاف مسلمانان در زمین گذشت از جمله ابوداودو نسائی روایت کرده اند کـه پـیـغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم پیش از آنکه فتح عراق شود ذات عرق را میقات اهل عراق قـرار داد که از آن مکان احرام بندند و نیزجحفه را میقات اهل شام و مصر و مغرب قرار داد با آنکه در آن وقت فتح شام نشده بود . و درباره قبط وصیت کرد که با ما خویشند با ایشان نیکی کنید و از آنروفرمود خویشند که مادر اسماعیل هاجر که جده آنحضرت است قبطیه بود . ذوالاصابع از آنحضرت پرسید پس از رحلت تو اگر مبتلا بزندگی شوم کجا ساکن گردم ؟فرمود در بیت المقدس . و ایـن گونه اخبار که آنحضرت بفتح بلاد فرمود از شماره بیرون است , در غزوه خندق اصحاب از شـکستن سنگی فرو مانده بودند آن حضرت خود کلنگی بر آن سنگ زد و برقی جهید فرمود اللّه اکـبـر کـلـیـد شـامرا بمن دادند که قصرهای آنرا دیدم , و کلنگی دیگر زد باز برقی جهید فرمود کلیدهای فارس را بمن دادند و قصرهای حیره و مدائن کسری را نگریستم چون نیش سگان , و باز کـلـنـگـی زد و برق جست فرمود مفاتیح یمن رابمن دادند و دروازه های صنعا را دیدم , منافقین گفتند : ما وعدنا اللّه و رسوله الا غرورا . و فـرمود : فا نطحه او نطحتان ثم لا فا بعد هذا ابدا و الروم ذوات القرون کلما هلک قرن خلفه قرن . یـعـنـی ایران یک شاخ تا دو شاخ بیش نزند , و پس از آن ملک فارس نباشد اما روم شاخ های بسیار دارند هر شاخ آن تباه شود شاخ دیگر بجای آن باشد . ابونعیم از عوف بن مالک روایت کرده است که رسول خدا فرمود شما از فقر می ترسیدو خدایتعالی فـارس و روم را بـرای شما می گشاید و نعمت دنیا را بر شما فرو می باردکه پس از من اگر از راه بیرون روید , بیرون نمی برد شما را مگر دنیا . ۶ – مـسـلم و بخاری بطرق متعدده از پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت کرده اند که فرمود دوازده خلیفه پس از منست . و البته این دوازده خلیفه جز بردوازده امام منطبق نمی گردد و خلفای اهل سنت بیش از دوازده تـن بودند , و بخاری و مسلم که این روایات را در کتب خود آورده اند پیش از امام دوازدهم آنرا در کـتـاب خـویش نوشتند چون وفات بخاری در سال ۲۵۶ و وفات مسلم در سال ۲۶۰ از هجرت بود وکتاب را سالها پیش از وفات تالیف کردند و ولادت امام دوازدهم در سال ۲۵۶ است . ۷ – خـبـر از مـلک هلاکو :باسانید بسیار از پیغمبر (ص ) روایت است که هلاک عرب و زوال دولت ایـشـان بدست ترک باشد و عرب همه امم ماوراء فارس از طرف مشرق و شمال را ترک نامند و این اخـبـارقـبـل از آمـدن تـرکـان و زوال خلافت بنی عباس در کتب ضبط شده است و صاحبان آن کـتب صدها سال پیش از انقراض دولت عرب از دنیا رفتند چنانکه طبرانی و ابونعیم ازابن مسعود روایـت کـرده اند که پیغمبر فرمود : اترکوا الترک ما ترکوکم فان اول من یسلب امتی ملکهم و ما خولهم اللّه بنوقنطوراء . یعنی ترک را بحال خود گذارید مادام که ایشان شما را بحال خود گذارند چون نخستین کس که ملک و نعمت خدا را از امت من بستاند بنو قنطورا باشند . و احمد بن حنبل و بزار و حاکم از بریده روایت کرده اند که گفت از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سـلـم شـنیدم که امت مرا گروهی پهن روی تنگ چشم که رویهای آنهامانند سپر باشد سه بار بـرانند تا آنها را بجزیره العرب رسانند , در نخستین بارهر کسی از آنها بگریزد نجات یابد و بار دوم بـعـضـی نـجات یابند , و اما بار سیم هرکس بماند بسوزد , گفتند یا رسول اللّه آنها چه کسانند ؟ فـرمـود تـرکـانـنـد سـوگـند به آنکه جان من در دست اوست اسبان خویش را بستونهای مسجد مـسـلـمـانان بندند این خبررا امیرالمومنین علیه السلام هم فرمود چنانکه در نهج البلاغه است : اراهـم قـومـا کـان وجوههم المجان المطرقه یلبسون السرق و الدیباج و یعتقبون الخیل العتاق , و یکون هناک استحرار قتل حتی یمشی المجروح علی المقتول و یکون المفلت اقل من الماسور . آنـها را بینم گوئی رویهایشان چون سپرها است بر آن چرم کوبیده , حریر و دیباپوشند و بر اسبان نـیـکـو بـر نشینند و در آنجا کشتار سخت باشد چنانکه زخمیها برکشتگان راه روند و نجات یافته کمتر از اسیر باشد . و کتاب نهج البلاغه که این حدیث در آن است بیش از دویست و پنجاه سال قبل از این واقعه تالیف شـده و وجـود این اخبار دلیل آنستکه اخبار دیگر از آینده که ازپیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم و سایر ائمه علیهم السلام روایت کرده اندهم صحیح است و خبر هلاکو داستانی دارد که علامه حلی در کتاب نهج الحق آورده است وگوید : حضرت امیرالمومنین علیه السلام خبر داد بعمارت بغداد و دولت بنی العباس واحوال ایشان و اینکه ترکان ملک را از دست آنها می ستانند و باین سبب حله ومشهدین از قتل عام رهائی یافتند چون وقتی هلاکو ببغداد رسید پدر من و سید ابن طاوس و فـقـیـه ابن ابی العز برای او نامه نوشتند و پیش از فتح بغداد امان طلبیدند , هلاکو آنها را بخواند ترسیدند و نزد او نرفتند پدر من تنها رفت هلاکوگفت چگونه پیش از فتح برای من نامه نوشتید و امـان خـواستید ؟ پدرم گفت امیرالمومنین علیه السلام ما را از آمدن تو خبر داد و فرمود ترک بر آخـریـن خـلیفه عباسی بتازد , از آن ناحیتی که آغاز دولت بنی عباس است ( یعنی خراسان ) بیاید وپـادشـاهـی کـه بـر آنها فرمان می دهد بلند آواز است , بر هیچ شهر نگذرد مگر آنرابگشاید و هیچ رایتی بمقابلت او برافراشته نگردد مگر آن را سرنگون کند پیوسته چنین باشد تا پیروز گردد . و علامه در کتاب منهج الکرامه فی معرفه الامامه چاپ عبدالرحیم صفحه ۸۱ بعد از آن عبارت این جمله را افزوده است که پیروزی او منتقل می گردد بمردی از فرزندان من که بحق قائل باشد و به حق عمل کند و علمای متاخرین گفتند این اشاره بشاه اسماعیل و دولت صفویه است که ملک از تـرکان بوی منتقل شد و اصل این حدیث در کتاب غیبت نعمانی است صفحه ۱۳۲ و نعمانی بسیار قـدیـم است و غیبت صغری را دریافت و این روایت بیش از سیصد سال قبل از واقعه در کتاب ثبت گردیده است . و نـیـز در تاریخ وصاف هست و او از مورخین عصر مغول بوده که معاصر هلاکو بود در کتاب خود آورده است و این نص عبارت اوست : در این مساق مجد الدین محمد بن الحسن بن طاوس حلی و سـدیـد الـدیـن یـوسـف بن المطهر , و شمس الدین محمد بن العز در صحبت رسولی مکتوبی به حضرت هلاکو خان فرستادند منبی ء از آنکه ما منقاد و ایلیم و هکذا عیل الینا و ایل علینا چه ازاخبار اجداد خویش ائمه اثنی عشر سیما امیرالمومنین النجد القمقام و الباسل المقدام المخصوص بدعاء وال مـن والاه و عـاد من عاداه , البطین الانزع , الفصیح المصقع ساحب ذیل الفخار , و صاحب ذی الـفـقـار , الـمتصدی ببث المکارم و الصلات ,المتصدق بخاتمه فی الصلاه , قطب مدار الشجاعه و الـحلم , باب مدینه العلم ,الواسع العطاء , الشاسع الخطاء , احذق من القطاء , القائل لو کشف الغطاء ,اسـداللّه الـغالب علی بن ابیطالب چنین یافته ایم که شما مالک این بلاد میشوید ,والی آن مقبوض قـبضه اقتدار و مغلوب حکمه استدبار گردد , و بدین اخبار این کلمات خواسته اند از قول مرتضی علی علیه السلام اذ جاءت العصابه التی لا خلاق لها لتجزین و اللّه یا ام الظلمه و مسکن الجبابره و ام البلایا ویل لک یا بغداد و لدارک العامره التی لها اجنحه کاجنحه الطواویس تماثین کما یماث الملح فـی الـمـاء یـاتـی بـنـو قـنـطـوره و مـقـدمهم جهوری الصوت , لهم وجوه کالمجان المطرقه , و خراطیم کخراطیم الفیله , لم یصل ببلده الا فتحها و لا برایه الا نکسها . هـلاکـو خـان متبهج و بشاش می گردد و به سیور غامیشی و احضار ایشان یرلیغ می دهد وتکله و عـلاء الدین العجمی را براه شحنگی آنجا میفرستد و بدین واسطه اهل حله حله سلامت پوشیدند و جام خلت طاووسی نوشیدند . انـتـهـی مولف این کتاب گوید : هر کس این ادله قویه را بر نبوت خاتم انبیاء و درستی دین اسلام بـخـوانـد و بغور آن رسد و باز در دل خویش تردید بیند باید بسلامت عقل خود بدگمان باشد که الـبته مریض است , اما امروز ملاحده و بی دینان افکار مردم را فاسدکرده اند و ترقی مادی فرنگیان را دسـتـاویـز نموده و ببهانه اینکه می خواهیم صنایع و علوم آنانرا رواج دهیم و از اروپائیان بی نیاز گردیم بر عقول و افکار تسلطیافته و عقائد مردم خصوصا جوانان را با کفر و الحاد پرورش داده اند , صـنـعـتی نیاوردند و بر احتیاج افزودند , و مردم را ملحد کردند و فضائل را نسخ کردند وقدرت دولـت اسـلامـی را مـتزلزل ساختند و منکرات را رواج دادند , آری عادت ملاحده همین است که هرگز مردم را صریحا به بیدینی دعوت نمی کنند چون می دانند مردم نمی پذیرند اما دعوت دیگر را بهانه می کنند و الحاد را در ضمن آن می گنجانند . ازآغـاز دولت بنی عباس که ملاحده در مشرق طغیان کردند عادتشان این بود وقتی مهدی عباسی آنـانرا برانداخت باز بصورت قرامطه ظاهر شدند و شکست یافتند و باز درالموت بعنوان اسماعیلیه علم افراشتند و برافتادند پس از آن بدین سازی پرداختندو در عهد ما طرفدار فقرا و ضعفا شده اند و آنـان را بـمـخـالـفـت اغنیا می خوانند ونوید می دهند که هر یک را بجاه و دولت برسانند و اصل مـقصودشان فریب دادن و ترویج بیدینی است آنرا مخلوط با حمایت فقرا کردند تا آن صورت ظاهر فریبنده را عو