مراد از نفخ روح در آیه ۲۹ سوره حجر چیست ؟ و آیا روح مجرد است ؟

۱ – در رابطه با روح سه دیدگاه وجود دارد : ۱- نظریه ماتریالیستی : در این نگرش وجود روح مجردانسانی به کلی نفی شده و حرکات حیاتی آن به فعل و انفعالات فیزیکی شیمیایی تفسیر گردیده است . چنین تفسیری دارای اشکالات زیادی است والهیون بطلان آن را با دلایل محکمی ثابت کرده اند .۲- نظریه دوم : روح روحانی الحدوث و روحانی البقا است . طبق این نگرش روح از قبل وجودداشته و سپس با بدن متحد می شود .این دیدگاه که منسوب به افلاطونیان است نیز اشکالاتی دارد از جمله چگونگی ارتباط یافتن آن با جسم در حال حاضر این دیدگاه نیز منسوخ گردیده است . ۳- نظریه سوم : روحجسمانی الحدوث و روحانی البقا است اولین بیان کننده این دیدگاه ملاصدرااست که بر اساس حرکت جوهری و تایید گرفتن از آیاتی چند از کلام الله مجید، معتقد است روح بر اثرتکامل جوهری ماده پدید می آید؛ یعنی ، وقتی ماده در بستر تکاملی خود قرار گیرد به جایی می رسد که تمام چارچوب های مادی را می شکند و وارد مرحله و مرتبه وجودی بالاتری ؛ یعنی ، ( ( عالم مجردات ) ) می شود .طبق این نگرش اشکالات دو دیدگاه فوق بر طرف گردیده است . برای آگاهی بیشتر ر.ک : اصالت روح در قرآن ، جعفرسبحانی. اما این که در صورت مجرد بودن روح، چطور می شود یک چیز مثل انسان درعین حال که مادی است مجرد هم باشد؟ در پاسخ گفتنی است که منظور ازمجرد بودن روح، تجرد محض نیست ؛ زیرا مجردات دارای مراتبی است. روح و عقل آدمی نیز مجردی هستند که تعلق به ماده دارند و در اثر رشد وحرکت ماده به وجود آمده اند ( مثلاً جنین در اثر رشد و حرکت در رحم مادر،دارای روح و حیات بشری می گردد و روح وی به طور کلی بی ربط از ماده نیست ) . فلاسفه قایلند که بعد از مرگ نیز روح، مجرد محض نمی گردد وبقای تجردی آن در ضمن تعلق به ماده و جسم برزخی است ؛ برخلاف وجود خداوند که یک مجرد محض است . اما مقصود از آیه ( ( ونفخت فیه من روحی … ) ) این نیست که خداوند جزیی از روح خود را در انسان دمیده باشد.روح خداوند و هستی او بسیط است و دارای اجزایی نیست که قابل نفخه باشند، بلکه اضافه روح به ( ( یا ) ) متکلم وحده ( نفخت ) اضافه تشریفی است ؛یعنی ، برای احترام و شرف بخشیدن به آدمی ، خداوند روح او را منسوب به خود می کند؛ همان گونه که پدر به فرزند خود می گوید : پسرم وجود من است ، از من است ، هستی من است و …یعنی چه ؟ در واقع معنای آیه چنین است : هنگامی که از روحی که مخلوق من است در او دمیدم ، بر او سجده کنید .پس نه ما خدا می شویم و نه جزیی از خدا و نه اشکالات دیگر پیش می آید ( مثلاً خدا چگونه روح خود را در جهنم عذاب می کند و …) .