آیا نمیتوان گفت: ززندگی بازی است و ما خود صحنه میسازیم تا بازیگر بازیهای خویشتن باشیم؟

0

هنگامی که فضای تیره و آلوده به انواع گناهان و ظلمها و تبعیضها مشاهده میشود و در عرصه جهانی، واژههای مقدس مانند حق، عدالت، حقوق بشر و… حقیقت خود را از دست میدهند ممکن است گروهی بپندارند که زندگی یازی است! اما این دیدی سطحی و ابتدایی است. لحظاتی به جای بصر از بصیرت مدد جوییم و به عمق و باطن هستی بیندیشیم. خدا را میبینیم. خدای مهربان، رؤوف، بخشنده، کریم، لطیف و خطاپوشی که عیبهای بندگانش را از دیگران مخفی و مستور میسازد. عذر گناه را زود میپذیرد و توبه را قبول میکند و با لطافت و شفقت به گناهکاران میگوید: بنده گنه کارم! کجا میروی؟ فرار نکن! بیا به سوی من، خوشبختی و سعادت و هر چه میخواهی،

نزد من است. با همه گناهانت باز تو را دوست دارم.(۱) اگر خدا و جهان و انسانی را که او آفریده میشناختیم، جهان را مجموعهای هماهنگ هدفدار و رهسپار به سوی هدف آفرینش میدانستیم و با عشقی گدازنده و سر از پا نشناخته، برای فتح قلههای آن به حرکت در میآمدیم.

اما انسانی که قرآن او را ظلوم و جهول (۲) نامیده است، به خاطر کثرت نادانیش، به گناه و فساد و نافرمانی رو میآورد.

آیا هر چیزی و هر کسی نفس میکشد، حرکت میکند، میخورد و میآشامد و ارضای شهوت میکند، تعامل و تنازع دارد، میتوان گفت او زنده است و زندگی میکند؟ اگر زندگی معنایش همین است، آیا نمیتوان گفت:

گاوان و خران باربردار

به ز آدمیان مردم آزار

خواهر! زندگی بازی نیست، بلکه این بازیگران آدم نما و میمون صفت، مظلوم و جهول هستند که عرصه زندگی را به صحنه بازی تبدیل نمودهاند. زنده کسی است که حیاتش را با حیات آفرین مرتبط ساخته است.

جامعهای که با حیات آفرین پیوند و ارتباط داشته باشد، صفا و صمیمیت، یکی رنگی و همدلی، مهر و محبت در آن خواهد بود و زندگی جهت و معنی و حقیقت خواهد داشت. در غیر این صورت بازی بیش نیست. چنان که قرآن میفرماید: انما الحیاه الدنیا لعب و لهو؛(۳) زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی است به بیان دیگر: اگر ایمان و تقوا نباشد، زندگی پوچ و بی هدف و بازی و سرگرمی است.

به انتظار روزی در تلاش و تکاپوییم که خورشید منتظر بیاید و زمان و زمین تفتیده و جامعه مرده انسان نما را حیاتی الهی بخشد و سراسر گیتی را با ندای توحیدی خویش به سوی وحدت و یگانگی سوق دهد و به انسانیت و زندگی، حیات حقیقی هدیه نماید.

پی نوشتها:

۱ – لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم لما تواشوقا؛ اگر پشت کنندگان به خدا میدانستند، چقدر خدا مشتاق آنان است، از شوق و ذوق میمردنند، ر. ک: تذکره المتقین، شیخ محمد بهاری همدانی، ص ۱۰۱٫

۲ – احزاب (۳۳) آیه ۷۲٫

۳ – محمد(۴۷) آیه ۳۶٫ به آیات ۳۲ سوره انعام و ۶۴ عنکبوب و ۲۰ حدید مراجعه شود.

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.