اصحاب رسّ، چه کسانی بودند و نظر مفسران، در این باره چیست؟

0 9

رسّ در لغت به معنای اثر قلیل و جزئی است. رس الحدیث فی نفسی; کمی از گفتار او را به خاطر دارم.(مفردات راغب، ماده رسّ، ص ۱۹۵٫)لکن از قرآن مجید استفاده میشود که رسّ، محلّی است که قومی به آن نسبت داده شدهاند. در دو آیه از قرآن، از اصحاب رسّ نامی آمده است; اول سوره فرقان آیه ۳۸: وعادًا وثَمودا واَصحـَبَ الرَّسِّ قوم عاد، و ثمود و اصحاب رس همه آنها را هلاک کردیم. دوم سوره ق، آیه ۱۲: واَصحـَبَ الرَّسِّ و ثَمود بین مفسران در اینکه اینها چه قومی بودهاند اختلاف است. در مجمع البیان چند قول نقل شده است: ۱٫ رسّ، نام چاهی بوده که پیامبر خود را در آن افکندند، بعضی قائلند اینها قومی بودند که گوسفند فراوانی داشتند و در سر آن چاه فرود میآمدند و بت را عبادت میکردند، خداوند شعیب را بر آنها مبعوث کرد، او را تکذیب کردند. برخی دیگر قائلند که پیامبر آنها حنظله بود، او را کشتند، سپس هلاک شدند. نظر عدهای این است که رسّ، نام چاهی است، در انطاکیه که حبیب نجّار را در آن کشتند، و بعضی معتقدند: اصحاب رسّ، همان اصحاب اخدود هستند. بعضی میگویند: از بقایای عاد و ثمود میباشند: وبِئرٍ مُعَطَّـلَهٍ وقَصرٍ مَشید که در آیه ۴۵ حج آمده، مربوط به همین قوم است و محل آنها در حَضْر موت است، و ثعلبی این قول را در عرائس التیجان، معتبر دانستهاند.

علیدر نهج البلاغه میفرماید: اَیْنَ اصحاب مدائن الرّس الّذین قتلوا النبیّین کجا هستند اصحاب رسّ که پیامبران را کشتند و سنتهای پیامبران مرسل را خاموش کردند، و سنتهای ستمکاران را زنده نمودند.(نهج البلاغه، خطبه ۱۸۰٫)

در قاموس قرآن آمده است که مراد از رسّ، رود خانه ارس فعلی است که در شمال آذربایجان، به طول هشت صد کیلومتر، از کوههای ارص روم، در ترکیه سرچشمه گرفته، پس از عبور از دشت مغان، به رود کورا متصل میشود و به دریای خزر میریزد، و قسمت عمده آن در مرز ایران و شوروی است; در قسمتی از کرانههای این رود بزرگ، تمدنی وجود داشته که فعلاً از بین رفته است و مراد از مدائن رسّ، در نهج البلاغه، همان تمدن و شهرها است; وی سپس میفرماید: محمد عبده، در شرح نهج البلاغه تصریح کرده که مراد از رسّ، رود ارس فعلی در آذربایجان است.(قاموس قرآن، سیدعلی اکبر قرشی، ج ۳، ص ۸۸٫)در تفسیر المیزان، به نقل از عیون اخبار الرضا، حدیثی از امام هشتمنقل شده که اصحاب رسّ، درخت صنوبر را عبادت میکردند، و به آن شاه درخت میگفتند، که آن را یافت، پسر نوح کاشته بود. آن قوم، دارای دوازده شهر بودند; در کنار نهری که آن را رسّ میگفتند، و نام آن شهرها، آبان، آذر، دی، بهمن، اسفندار، فروردین، اردیبهشت، خرداد، مرداد، تیر، مهر، شهریور بود و ایرانیان، نام ماههای خود را، از نام آن شهرها گرفتهاند. در هر شهر دانهای از صنوبر کاشته، آب چشمه را بر آن جاری کردند; آن قوم، آب چشمه را به خود و چهار پایانشان حرام کردند و هر که از آن مینوشید، او را میکشتند، و معتقد بودند آن چشمه زندگیِ خدایان است و کسی حق ندارد از حیات خدایان کسر کند; این قوم در هر شهر، برای خود عیدی قرار دادند; و روز عید کنار صنوبر رفته مراسم قربانی برگزار میکردند; گوشت قربانی را در آتش میانداختند، آن گاه به درخت سجده میکردند و تضرع و ناله مینمودند… . خداوند پیامبری بر آنها مبعوث کرد; و ایمان نیاوردند، آن پیامبر دعا کرد و درخت صنوبر خشکید، مردم این عمل را خیلی بد داشتند و تصمیم به قتل او گرفتند، چاهی حفر کردند و پیامبر را در آن چاه انداخته سر آن را بستند. بعد از این عمل، خداوند عذابی فرستاد و همه آنها از بین رفتند.(تفسیر المیزان، علامه طباطبایی; ج ۱۵، ص ۲۱۹٫)

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.