الف: در آیه وکانَ عَرشُهُ عَلَی المأِ; عرش خدا بر روی آب بود و زمین نیز بر روی آب گسترده شده است مقصود از آب چیست؟ ب: آیا خداوند، جهان را از عدم به وجود آورده است؟

0 8

الف: وهُوَ الَّذی خَلَقَ السَّمـَوَتِ والاَرضَ فی سِتَّهِ اَیّامٍ وکانَ عَرشُهُ عَلَی المأ;(هود،۷) او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز ]شش دوران[ آفرید و عرش ]قدرت[ او بر آب قرار داشت.

برای فهم معنای این فراز از آیه وکانَ عَرشُهُ عَلَی المأِ باید با مفهوم دو کلمه عرش و مأ آشنا شویم.

عرش در کتب اهل لغت، به معنای سقف یا شیء سقفدار آمده است و به تختهای بلند، مانند تختهای پادشاهان گذشته نیز، عرش گفته میشود، همچنین به داربستهایی که درختهای مو و مانند آن را روی آن قرار میدهند، عرش میگویند. این کلمه به معنای قدرت نیز، به کار رفته است، همان گونه که واژه تخت در فارسی به همین معنا استعمال شده است، مانند آنکه میگویند: فلانی بر تخت نشست یا فلانی تختش فرو ریخت این جملهها، کنایه از این است که فلانی به قدرت رسیده و یا قدرتش را از دست داده است. به این نکته نیز باید توجه شود که گاهی کلمه عرش به معنای مجموعه جهان هستی است، زیرا تخت قدرت خداوند، همه این جهان را فرا میگیرد.

اما مقصود از کلمه مأ: مأ در عربی دو معنا دارد: ۱٫ آب معمولی ۲٫ هر شئی مایع، مانند فلزات مایع و مانند آن. با توجه به این توضیحات، چنین استفاده میشود که جهان هستی در آغاز آفرینش، به صورت مواد مذابی بود ـ یا گازهای فوق العاده فشرده که شکل مواد مذاب و مایع را داشت ـ سپس در این توده آب گونه، حرکات شدید و انفجارات عظیمی رخ داده و قسمتهایی از سطح آن پیدرپی به خارج پرتاب شد، کم کم این اتصال و به هم پیوستگی، به انفصال و جدایی گرایید، و در پی آن، کواکب و سیارات و منظومهها یکی پس از دیگری به وجود آمدند; بنابراین، جهان هستی و پایه تخت قدرت خدا، نخست بر این ماده عظیم آب گونه قرار داشت; که در آیات دیگر نیز، به این معنا اشاره شده است (انبیأ،۳۰)(تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج ۹، ص ۲۵ و ۲۶، نشر دارالکتب الاسلامیه.)

ب: خداوند در آفرینش چیزی، به اسباب و آلات و وجود چیزی، احتیاج ندارد. این مطلب از آیه شریفه: بَدیعُ السَّمـَوَتِ والاَرضِ واِذا قَضیَ اَمرًا فَاِنَّما یَقولُ لَهُ کُن فَیَکون;(بقره،۱۱۷) هستی بخش آسمانها و زمین او است و هنگامی که فرمان وجود چیزی را صادر کند میگوید: موجود باش! و آن فوراً موجود میشود. به خوبی استفاده میشود، زیرا منظور از جمله (موجود باش! آن هم فوراً موجود میشود) این نیست که خداوند یک فرمان لفظی با معنای موجود باش را صادر کند، بلکه منظور این است که وقتی اراده او به پدید آمدن چیزی، تعلق میگیرد ـ بزرگ باشد یا کوچک، پیچیده باشد یا ساده ـ بدون نیاز به هیچ علت دیگری، تحقق مییابد.

کلمه بدیع نیز که در قرآن ـ در بیان خلقت آسمانها و زمین ـ به کار رفته است، گویای همین مطلب است که خداوند، آسمانها و زمین را بیهیچ سابقه و پیشینهای ـ یعنی از عدم محض ـ به وجود آورده است، زیرا ابداع زمانی در مورد خداوند متعال به کار میرود که مقصود ایجاد شئیء، بدون وسیله و ماده و زمان و مکان باشد.(مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، ص ۱۱۰ و ۱۱۱، نشر دار القلم.)البته تذکر این نکته لازم است که چنان که خداوند مبدع است و اشیأ را از عدم خلق میکند، خالق نیز هست، یعنی از اشیای موجود، اشیای دیگر خلق میکند، مانند آن که از گِل آدم میآفریند: ولَقَد خَلَقنَا الاِنسـَنَ مِن سُلـَـلَهٍ مِن طین;(مؤمنون،۱۲) و ما انسان را از عصارهای از گِل آفریدیم. و ابلیس را از آتش میآفریند: قالَ اَنا خَیرٌ مِنهُ خَلَقتَنی مِن نارٍ وخَلَقتَهُ مِن طین;(ص،۷۶) ]ابلیس[ گفت: من از او ]یعنی آدم[ بهترم; مرا از آتش آفریدی و او را از گِل.

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.