بررسی مطالب دسته بندی

بمب خنده

آقا دعای ما که بر آورده نمی شه!

یه روز معلم به شاگرداش می گه بچه ها بیاید بریم برای اومدن بارون دعا کنیم بچه ها گفتن دعای ما که بر آورده نمی شه معلم می گه چرا ، دعاهای شما بر آورده می شه بچه هام گفتن اگه دعای ما بر آورده می شد تو الان مرده بودی
ادامه مطلب ...

یه موقعی توی مراسم عقد سکه هدیه میدادن

یه موقعی توی مراسم عقد سکه هدیه میدادن، بعد شد نیم سکه، بعد ربع سکه، بعد این سکه‌های یک گرمی و نیم گرمی «پارسیان» و این چیزا اومد ... عنقریب روزی فرا میرسه که به عروس و داماد فقط بتونیم بگیم "آفرین"
ادامه مطلب ...

هندوانه طنز دیشب با داداشم نشستیم پای هندونه !

دیشب با داداشم نشستیم پای هندونه و جاتون خالی با قاشق تمام مغزش رو تراشیدیم و خوردیم ، بابام از اونور داد میزنه میگه : یه ذره هندونه بزارید بمونه روی اون پوست ، تا رومون بشه بزاریمش دم در؛ اینجوری مردم فک میکنن بُز تو خونه بستیم ...
ادامه مطلب ...

کیک هفتاد طبقه

یارو میره قنادی، میگه: ببخشید کیک هفتاد طبقه دارید ؟! قناد میگه: نخیر نداریم . فردا دوباره یارو میاد، میپرسه: شرمنده ، کیک هفتاد طبقه دارید ؟ باز قناد میگه: نخیر نداریم . خلاصه یک هفته تمام هر روز کار یارو این بود که بیاد سراغ…
ادامه مطلب ...

چاه آرزو

زوجی بر سر یک چاه آرزو رفتند، مرد خم شد، آرزویی کرد و یک سکه به داخل چاه انداخت. زن هم تصمیم گرفت آرزویی کند ولی زیادی خم شد و ناگهان به داخل چاه پرت شد. مرد چند لحظه ای بهت زده شد بعد لبخندی زد و گفت: “این چاه واقعا کار می کنه
ادامه مطلب ...

قاف ، قوف ، قیف

دو نفر با یک دیگر رفیق بودند؛ یکی از آن دو ، فضل و کمالش بیشتر بود و دیگری بهره چندانی از کمال نداشت. از بس که رفیف بی کمال بالای منبر سخنان غلط می گفت، روزی رفیق با کمال گفت: هر وقت بالای منبر سخن بی قاعده و غلط گفتی ، من سرفه می کنم تا…
ادامه مطلب ...

درخت خربزه!

شخصی اعرابی به مسجد رفت و در نماز جماعت شرکت کرد. امام جماعت سوره بقره را خواند. اعرابی بر اثر ایستان زیاد، بسیار خسته شد. بدین جهت نمازش را رها کرد و رفت. بعد از چند روز ،در مسجدی به نماز جماعت اقتدا کرد. امام قرائت سوره فیل را شروع…
ادامه مطلب ...

نزول آیه به ضرب چماق

سه نفر مسجدی ساختند. یکی محمد نام داشت و دیگری ابراهیم و سومی موسی پس از آن، امام جماعتی را برای مسجدشان معین کردند. شبی امام جماعت در نماز مغرب سوره اعلی را خواند تا به این آیه رسید: صحف ابراهیم و موسی؛ در کتب ابراهیم و موسی. آنکه…
ادامه مطلب ...

داستان طنز جالب تلافی

خانم خانه دار داستان طنز ما درحال پختن تخم مرغ برای صبحانه بود. ناگهان شوهرش آشفته وارد آشپزخانه شد و فریاد زد : مواظب باش، مواظب باش، یک کم کره بیشتر توش بریز! ای وای خدایا، خیلی زیاد درست کردی … حالا سریع برش گردون … زود باش دیگه…
ادامه مطلب ...

داستان طنز تاکسی

۴ تا رفیق میخوستن سوار تاکسی بشن ولی پولی نداشتن که بدن! با خنده ﻗﺮﺍﺭ میذارن وقتی به مقصدشون رسیدن چهارتایی پیاده بشن و فرار کنن! وقتی به مقصد میرسن چهارتایی شون در های ماشین رو باز میکنن و شروع میکنن به فرار! ﻣﯿﺮﻥ ﺗﺎ ﻣﯿﺮﺳﻦ ﺑﻪ ﯾک ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ…
ادامه مطلب ...

داستان جالب لکنت زبان

یا رو لکنت زبون داشته به اورژانس زنگ میزنه که بیان جنازه همسایه شون که مرده رو ببرن! میگه : اااالو اااوورژانس ،این ههههمسایمووون ممممرده! یک آمبولانس میفرررررستین؟!… یارو اورژانسیه میگه : آدرستون کجاست؟! طرف تا میاد آدرس رو بگه…
ادامه مطلب ...

داستان کوتاه طنز آبادانی

یک عرب، یک چینی، یک امریکایی و یک آبادانی توی کافی شاپ داشتند با هم گپ می زدند که عرب گفت : عرب : من یک موقعیت بسیار عالی دارم، می خوام بانک جهانی پول رو همین روزها بخرم ! چینی در جواب گفت : من خیلی ثروتمندم و می خوام کمپانی بی او…
ادامه مطلب ...

عشق پدرانه

ﺩﺧﺘﺮک ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : پدر ! ﺍگه ﯾک ﻧﻔﺮ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ یک ﮐﺎﺭ ﺑﺪﯼ کنه، ﻣﻦ ﭼﯽﮐﺎﺭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮑﻨﻢ؟ ﭘﺪﺭ با خنده ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ . این کار رو ترک کن ! دخترک باز ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺍﮔﻪ ﺭﻭﻡ ﻧﺸﻪ چیکار کنم ؟ پدر با مهربانی…
ادامه مطلب ...

شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد یا کنا در ؟

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در تیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار…
ادامه مطلب ...

اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم…!

زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و می‌‌بیند که شوهرش در رختخواب نیست، به دنبال او به طبقه ی پایین می‌‌رود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی‌ که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی‌ که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود… زن…
ادامه مطلب ...

ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺍﻭﻣﺪن؟

ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺍﻭﻣﺪن؟ ﻣﺎﺩﺭﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ:ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﺩﻡ ﻭ ﺣﻮﺍ ﺭو ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩ،ﺍﻭنا ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺟﻮﺭﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻭﻣﺪ. ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﻭ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ. ﭘﺪﺭﺵ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻫﺎ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﯾﺎﻓﺘﻨﺪ…
ادامه مطلب ...

میخواهم یک نفر را در زندگی خوشبخت کنم

زن: عزیزم! یادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسیدم چرا میخوای با من ازدواج کنی، چی گفتی؟ شوهر: آره، خوب یادمه گفتم: میخواهم یک نفر را در زندگی خوشبخت کنم زن: خوب، پس چی شد؟ شوهر: خوب، خوشبخت کردم دیگه زن: کیو خوشبخت کردی؟ شوهر: همون…
ادامه مطلب ...

کی قورباغه رو به کلاس آورده؟!

قورباغه توی کلاس وَرجه وُرجه میکرد. آقای افتخاری گفت : قاسم این قورباغه رو از کلاس بنداز بیرون ! قاسم گفت : آقا اجازه ؟ ما از قورباغه میترسیم. آقای افتخاری گفت : ساسان تو این قورباغه رو بنداز بیرون ! ساسان گفت : آقا اجازه ؟ ما هم میترسیم.…
ادامه مطلب ...

پورشه……!!!!! تو دیگه چرا گلم؟

پلیس اومده تو خیابون داره به ماشینایی که خلاف پارک کردن توی بلندگو تذکر میده: پیکان !!! .... راننده پیکان !!! ... حیف گواهینامه که به تو دادن!!!!! پراید !!!!!! پراید زود حرکت کن، آخه تو توی کدوم آموزشگاهی گواهینامه گرفتی؟!؟!؟…
ادامه مطلب ...

رﻓﺘﻢ ﻧﻮﻧﻮﺍﯾﯽ سنگکی

رﻓﺘﻢ ﻧﻮﻧﻮﺍﯾﯽ سنگکی ﮔﻔﺘﻢ؛ ﺁﻗﺎ ﯾﻪ ﻧﻮﻥ ﺑﺪﻩ .. ﺷﺎﻃﺮﻩ ﮔﻔﺖ ؛ ﮐﺪﻭﻣﻮ ﺑﺪﻡ؟ ﺳﻨﮕﮏ ﺳﺎﺩﻩ ۶۰۰ ﺗﻮﻣﻦ ﺳﻨﮕﮏ ﮐﻨﺠﺪﯼ ۸۰۰ ﺗﻮﻣﻦ ﺳﻨﮕﮏ ﺩﻭ ﺭﻭ ﮐﻨﺠﺪﯼ ۱۰۰۰ ﺗﻮﻣﻦ ﺳﻨﮕﮏ ﭘﺮﮐﻨﺠﺪ ۱۵۰۰ ﺗﻮﻣﻦ سنگک برشته پر کنجد ۱۸۰۰ تومن ﮔﯿﺞ ﺷﺪﻡ .. ﮔﻔﺘﻢ ؛ ﻣﯿﺮﻡ ﺧﻮﻧﻪ…
ادامه مطلب ...

هنر نزد ایرانیان است و بس

ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﯿﺎﺩ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﭘﯿﺶ ﭘﺴﺮﺵ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﺑﺸﻪ ! ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺸﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ پنج ﺳﻮﺍﻝ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﯼ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺘﻮﻧﯽ ﺑﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎﺵ ﭘﺎﺳﺦ ﺻﺤﯿﺢ ﺑﺪﯼ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﻣﻮﻥ ﺑﺸﯽ ! ﭘﺴﺮﺵ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻢ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯿﺶ…
ادامه مطلب ...

دیشب جاتون خالی داشتم یه لواشک ترش وخوشمزه میخوردم…

دیشب جاتون خالی داشتم یه لواشک ترش وخوشمزه میخوردم انداختمش تو رب انار اینقد ملچ ملوچ کردم یه تیکه ترشش رفت لای دندونم خیلی ترش بود بعدش یه آلوچه ترش،نمک زدم شور شد خیلی ملس وخوشمزه شد
ادامه مطلب ...

گوشیه دوس دخترمو گرفتم رفتم تو مخاطبینش گفتم رضا کیه…

گوشیه دوس دخترمو گرفتم رفتم تو مخاطبینش گفتم رضا کیه گفت دوست اجتماعی، گفتم جواد کیه گفت همکلاسی کلاس زبانم، گفتم علی کیه گفت حکم داداشمو داره، گفتم سعید کیه گفت آدم یه همکلاسی که نداره گفتم آرزو کیه؟؟؟؟؟ گفت: تویی گذاشتم مادرم شک نکنه
ادامه مطلب ...