پاسخگویان

مجله اینترنتی


    امروز : یکشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۹

    آرشیو "داستان ها"

    سگ حریص

    سگ حریص

    سگ حریص سگ که استخوانی را از یک آدم مهربان دریافت نموده بود با عجله به طرف کلبه پیرزن می دوید. و برای رسیدن به خانه باید از روی پل چوبی عبور می کرد. در حین عبور کردن در درون آب رودخانه تصویر خودش را دید اما او نمی دانست آن...

    بیشتر ...
    شوخی با بهلول

    شوخی با بهلول

    شوخی با بهلول قاضی شهر خواست با بهلول شوخی کند از او پرسید می خواهم مسئله ای از تو بپرسم آیا حاضری جواب بدهی ؟ بهلول گفت : آنچه را می دانم جواب می دهم و هر چه را ندانم از شما خواهم پرسید. قاضی پرسید : اگر سگی از بامی به بام...

    بیشتر ...
    شیر و سگ

    شیر و سگ

    شیر و سگ یک روز یک سگ آمد پیش شیر و گفت: سلام. شیر گفت: علیک سلام، چه می گویی؟ سگ گفت: می خواهم با تو کشتی بگیرم. شیر گفت: عجب رویی داری! ما سر به سر شما نمی گذاریم برای اینکه می گویند باوفا هستید. حالا کارت به جایی رسیده که...

    بیشتر ...
    لیوان را زمین بگذار

    لیوان را زمین بگذار

    لیوان را زمین بگذار استادی در شروع کلاس درس، لیوانی پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند نمی دانیم. استاد گفت: من هم بدون وزن کردن...

    بیشتر ...
    بی مهری

    بی مهری

    بی مهری نیمروز بود کشاورز و خانواده اش برای نهار خود را آماده می کردند. یکی از فرزندان گفت در کنار رودخانه هزاران سرباز اردو زده اند چادری سفید رنگ هم در آنجا بود که فکر می کنم پادشاه ایران در میان آنان باشد. سه پسر از میان...

    بیشتر ...
    گوهر دریا

    گوهر دریا

    گوهر دریا به مجرد دیدن بحر ، گوهر کی حاصل شود. اگر صد هزار بار آب دریا را طاس طاس بپیمایی ، گوهر را نیابی. غواص می باید تا به گوهر راه برد. و آنگاه نه هر غوّاصی ، غواصی نیکبختی ، چالاکی . این علمها و هنرها ، همچون پیمودن آب...

    بیشتر ...
    حکایت آن درخت

    حکایت آن درخت

    حکایت آن درخت در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای...

    بیشتر ...
    لن ترانی

    لن ترانی

    لن ترانی لن ترانی هر کس سخنی نابجا و زشت بگوید شنونده زبان به اعتراض گشوده می گوید: لن ترانی نگو. لن ترانی کلام الهی است و در کتاب آسمانی قرآن سوره اعراب ریشه و علت شأن نزول آن به طور وضوح شرح داده شده ولی جای تعجب...

    بیشتر ...
    تقسیم عادلانه

    تقسیم عادلانه

    تقسیم عادلانه گویند روزگاری کار بر ایرانیان دشوار افتاده بود، و آن دشواری دندان طمع عثمانی را تیز کرده و سلطان عثمانی به طمع جهانگشایی چشم بر دشواری‌های ایرانیان دوخته بود. پس ایلچی فرستاد که همان سفیر است، تا ایرانیان...

    بیشتر ...
    میمون وفادار

    میمون وفادار

    میمون وفادار در زمان های قدیم در کشور هند یک مرد و یک زن زندگی می کردند این خانواده هیچ وقت صاحب فرزندی نمی شد برای همین مرد تصمیمی گرفت در یک صبح او به بازار رفت و یک میمون خرید از آن پس شادی بر خانه حکم فرما شد زن و مرد...

    بیشتر ...
    گوهر و گردو

    گوهر و گردو

    گوهر و گردو می گویند کشاورزی افریقایی در مزرعه اش زندگی خوب و خوشی را با همسر و فرزندانش داشت. یک روز شنید که در بخشی از افریقا معادن الماسی کشف شده اند و مردمی که به آنجا رفته اند ، با کشف الماس به ثروتی افسانه ای دست...

    بیشتر ...
    در دنیایی که من هستم

    در دنیایی که من هستم

    در دنیایی که من هستم میدیدمش بی آنکه بداند ، به هر سو می رفت ؛ سرگردان میان جمعیتی که هر کدام دغدغه شان تهیه فلان پارچه برای فلان مراسم و یا خرید فلان کفش مد روز بود . چشمهایش را میدیدم که بی نوایی را فریاد می زد و اندوهی...

    بیشتر ...
    پسرک شیرین بیان

    پسرک شیرین بیان

    پسرک شیرین بیان می گویند...زمانی که نادر شاه افشار عزم تسخیر هندوستان داشته درراه کودکی را دید که به مکتب می‌رفت. از او پرسید: پسر جان چه می‌خوانی؟ - قرآن. - از کجای قرآن؟ - انا فتحنا لک فتحا مبینا…. نادر از پاسخ او بسیار...

    بیشتر ...
    شمع فرشته

    شمع فرشته

    شمع فرشته مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله‏اش را بسیار دوست میداشت. دخترک به بیماری سختی مبتلا شد، پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی‏اش را دوباره به دست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد ولی بیماری...

    بیشتر ...
    امانت حق

    امانت حق

    امانت حق چون به سخاوت خو کرده باشی و در آن فن قایم گشته، چون متقاضیان جان بر تو آیند و از تو جان طلب کنند، بی هیچ زحمتی و دردی ، آسان آسان جان خود را نثار ایشان کنی ، و امانت حق را از حضرت باری تعالی دریغ نداری.(مناقب...

    بیشتر ...
    لیله المبیت

    لیله المبیت

    لیله المبیت هجرت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از مکّه به مدینه یکی از داستان‎های مهم زندگی پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ ماجرای عظیم هجرت او و یارانش از مکّه به مدینه است، چنان که قرآن در سوره انفال آیه ۳۰، و...

    بیشتر ...
    به خاطر خودت شکست!

    به خاطر خودت شکست!

    به خاطر خودت شکست! مردی از ارتفاع پنج متری روی زمین می پرید و هیچ اتفاقی برای او نمی افتاد. او هرگاه می خواست از ارتفاع به سمت پایین بپرد نگاهش را به سوی آسمان می کرد و از کاینات می خواست تا او را سالم به زمین برساند و از هر...

    بیشتر ...
    ما چقد زود باوریم!

    ما چقد زود باوریم!

    ما چقد زود باوریم! فروش لوازم دست ساز جمعه ۲۴ خرداد‌ماه سال ۱۳۹۲ ما چقد زود باوریم! دانشجویی که سال آخر دانشگاه را می گذراند به خاطر پروژه ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت. او در پروژه خود از ۵۰ نفر خواسته بود تا...

    بیشتر ...
    قضاوت کن

    قضاوت کن

    قضاوت کن هارون الرشید درخواست نمود کسی را برای قضاوت در بغداد انتخاب نمایید اطرافیان او همه با هم گفتند عادل تر از بهلول سراغ نداریم او را انتخاب نمایید خلیفه دستور داد بهلول را نزد او بیاورند بعد از دیدار با بهلول به...

    بیشتر ...
    بهلول و سرتراشی

    بهلول و سرتراشی

    بهلول و سرتراشی روزی بهلول سر شخصی را مشغول به تراشیدن شد. در حین کار دستش لرزید و سر آن شخص زخم برداشت. آن مرد شروع به داد و فریاد کردن که سر مرا بریدی. بهلول گفت : خفه شو ! سربریده که حرف نمی...

    بیشتر ...