بررسی مطالب دسته بندی

عمومی

تحقیر متکبر

گویند سر سعدی شیرازی، طاس و بدون مو بود.روزی او با یکی از دانشمندان زمان خود سرگرم بحث بود. آن دانشمند که خود را در برابر سعدی مغلوب و شکست خورده می‌دید و در برابر دلایل او درمانده بود با لحنی پرخاشگرانه گفت:من به اندازه موهای سرتو درس…
ادامه مطلب ...

یخرجون فی دین الله

یکی از دیوانگان فرزانه نزدیک معاویه شد. معاویه به او گفت: از قرآن چیزی می دانی؟گفت: خوب می دانم. گفت: بخوان تا بشنوم.گفت: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏. إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ . وَ رَأَیْتَ النَّاسَ…
ادامه مطلب ...

آنها دو نفر بودند همراه، ما صد نفر بودیم تنها

کاروانی از شهری که به ترسویی مشهورند به حاکم شکایت بردند که: دو راهزن، کاروان صد نفری ما را غارت کردند.حاکم با تعجب پرسید: چگونه صد کس با دو تن برنیامده اند؟یکی از آنان در پاسخ گفت: آن ها دو نفر بودند همراه، ما صد نفر بودیم تنها.امثال و حکم…
ادامه مطلب ...

پیرزن به بهشت نمی رود!

روزی پیرزنی نزد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آمد. حضرت به او فرمود: پیرزن وارد بهشت نمی‌ شود.پیرزن شروع به گریه کردن کرد.حضرت فرمود: تو در آن روز پیرزن نخواهی بود. (در قیامت همه جوان می‌ شوند). محجه البیضاء، ج ۵، ص ۲۳۴٫
ادامه مطلب ...

مهمان نوازی امام حسن(ع)

عربی بسیار زشت‌ رو، میهمان امام حسن مجتبی(ع) گردید. بر سر سفره غذا نشست و با حرص و اشتهای فراوان مشغول غذا خوردن شد. از آنجا که امام(ع) بسیار کریم بود از غذا خوردن او خرسند بود و تبسم کرد و فرمود: ای عرب! ازدواج کرده‌ای…
ادامه مطلب ...

دوست دارم شما از این کالا استفاده کنید

«نعیمان انصاری» بسیار شوخ طبع بود. هرگاه قافله‌ای به مدینه می‌آمد و کالائی را وارد شهر می‌کرد نعیمان از آن کالا خریداری می‌نمود و به خدمت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌آورد و می‌گفت: این را…
ادامه مطلب ...

هنوز دیر نشده

سرهنگ مولوی رییس ساواک، مردی هتّاک، بی رحم و قلدر بود و با دژخیمان خود، جنایت هولناک مدرسه فیضیه قم را در نوروز سال ۱۳۴۲ پدید آورد.حضرت امام در ۱۳ خرداد همان سال در مدرسه فیضیه سخنرانی تاریخی و مهمی را ایراد کرد و از جنایات رژیم شاه در…
ادامه مطلب ...

دُم فرمانفرما

شهید مدرس (۱۲۴۹-۱۳۱۶ ش) در دو مورد نسبت به فرمانفرما -از رجال قاجار و پهلوی- مطالبی انتقادی گفته و ایراد گرفته بود.فرمانفرما توسط یکی از دوستان مدرس که با او نزدیک بود به مدرس پیغام می‌دهد. خواهش می‌کنم حضرت آیه الله اینقدر پا روی…
ادامه مطلب ...

قابل عرض ندارم

سید جمال الدین اسد آبادی در سن ده دوازده سالگی همراه پدر به تهران سفر کرد. سید صفدر -پدر سید جمال الدین- به اتفاق فرزند خود به دیدن مرحوم اقا سید صادق سنگلجی مجتهد معروف آن زمان (م ۱۳۰۰ ق) رفت. پس از اندکی گفت و گو سکوت فضای مجلس را فرا…
ادامه مطلب ...

پیدا شدن گم شده

مردی مقداری از نقدینه خود را در محلی دفن کرده بود. پس از مدتی محل دفن را فراموش کرد، هر چه جستجو کرد پیدا نشد. نزد یکی از فقهاء رفت و جریان کار خود را برای او بیان کرد و از او راهنمائی خواست.فقیه گفت: از نظر فقهی برای درخواست تو…
ادامه مطلب ...

پیام شیرین مدرس

هنگامی که سلیمان میرزا رهبر حزب سوسیالیست، سنگ طرفداری رضا خان ( حک: ۱۳۰۴-۱۳۲۰ ش) و جمهوری را به سینه می‌زده مدرس (۱۲۴۹-۱۳۱۶ ش) پیام شیرینی به او داده است که: «به شاهزاده از قول من بگوئید:این قدر سنگ طرفداری سردار سپه…
ادامه مطلب ...

تعویض آب قلیان

در سال ۱۳۰۲ که رضاخان نخست وزیر شده بود، نصرت الدوله وزارت دارایی را به عهده داشت.او در یکی از روزها که بودجه مملکت را در مجلس مطرح کرده بود بعدازظهر همان روز به منزل مدرس آمد و از آقا خواست تا با لایحه او مخالفت نکند.مدرس گفت:شاهزاده! بلند…
ادامه مطلب ...

شهر شما بهشت است

سالی گذر شیخ جعفر کاشف الغطاء ( م ۱۲۲۷ ق) به شهری افتاد. اهل آن شهر خواستند نماز را با او به جماعت گذارند. مساجد شهر کوچک بود و برای جمعیت فراوان نمازگزار کافی نبود ناچار در میدان شهر اجتماع کردند و با شیخ جعفر نماز جماعت خواندند.پس از نماز…
ادامه مطلب ...

خانه فقیه

روزی اعمش (۶۰-۱۴۸ ق)‌ -از تابعان‌ ایرانى‌ تبارِ کوفه‌- از خانه بیرون آمد و می خندید.شاگردان گفتند: ای استاد! سبب خنده چیست؟ گفت: حالی که از خانه بیرون آمدم دخترک چهار ساله من سر راه مرا گرفت و یک درهم طلب کرد. گفتم…
ادامه مطلب ...

شکایت به عزرائیل

در ایام اقامت شهید مدرس (۱۲۴۹-۱۳۱۶ ش) در اصفهان عده‌ای از مردم که مشکلاتی داشتند و از بعضی برنامه‌های دولت شاکی بودند با نوشتن نامه‌ای به مدرس، مشکل خود را مطرح کردند.دکتر محمد حسن مدرس می‌گوید: من مأمور بودم…
ادامه مطلب ...

سگ های انگلیس

در زمانی که نصرت الدوله وزیر دارایی بود لایحه‌ای به مجلس آورد که به موجب آن دولت ایران یکصد سگ از انگلستان خریداری و وارد کند. او شرحی درباره خصوصیات این سگها بیان کرد و گفت: این سگها شناسنامه دارند، پدر و مادر دارند، نژادشان معلوم است…
ادامه مطلب ...

جو می خورد سرگین می دهد

مردی زمین فروخت و به بهایش اسبی خرید.حکیمی او را گفت: ای فلانی! دانی چه کردی؟ چیزی را فروختی که آن را سرگین (کود) می دادی و تو را جو می داد و به عوض آن ، چیزی خریدی که او را جو می دهی و تو را سرگین می دهد.شیخ بهایی، کشکول، ص ۳۹۵٫
ادامه مطلب ...

عزیزترین نوشیدنی ها

یکی از فضلای عرب مهمان امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ شد و در منزل او غذا خورد و پس از خوردن طعام گفت: برای من یکی نوشیدنی بیاورید.امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: چه نوشیدنی میل داری؟مرد فاضل گفت: آن نوشیدنی که چون نایاب شود عزیزترین…
ادامه مطلب ...

حکیم و پیرزن

روزی حضرت رسول ـ صلّی الله علیه و آله ـ با امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ نشسته بودند و با یکدیگر خرما می‌خوردند.هر خرما که آن حضرت می‌خورد به دور از چشم حضرت امیر ـ علیه السّلام ـ دانه آن را نزد او می‌گذارد. وقتی خرماها تمام…
ادامه مطلب ...

توقع بالا

مرد عربی به مسجد پیامبر ـ صلّی الله علی و آله ـ وارد شد و با عجله تمام دو رکعت نماز خواند. در هیچ رکنی شرایط را رعایت نکرد. تلفظ صحیح کلمات را مراعات ننمود و به طمأنینه و آرامش در نماز توجه نکرد.امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ او را…
ادامه مطلب ...

بازی با تسبیح

روزی سید جمال الدین اسد آبادی (۱۲۱۷-۱۲۷۵ ش) در حضور سلطان عبدالحمید دوم، پادشاه عثمانی (حک: ۱۸۷۶-۱۹۰۹ م) نشسته بود و با دانه‌های تسبیح خود بازی می‌کرد.وقتی از محضر سلطان خارج شد درباریان به او گفتند: چرا در حضور سلطان با تسبیح…
ادامه مطلب ...

حکیم و پیرزن

روزی حضرت رسول ـ صلّی الله علیه و آله ـ با امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ نشسته بودند و با یکدیگر خرما می‌خوردند.هر خرما که آن حضرت می‌خورد به دور از چشم حضرت امیر ـ علیه السّلام ـ دانه آن را نزد او می‌گذارد. وقتی خرماها تمام…
ادامه مطلب ...

شوخی پیامبر (ص) و علی (ع)

پیرزنی از بوذرجمهر (بزرگمهر، وزیر دانشمند انوشیروان) چند سؤال کرد که در بیشتر آنها گفت: نمی‌دانم.پیرزن گفت: هر ساله به خاطر علمی که داری از پادشاه حقوق می‌گیری و من هر چه از تو می‌پرسم جواب می‌دهی نمی‌دانم. پس چگونه…
ادامه مطلب ...

حاضر جوابی مدرس

روزی رضا شاه (حک: ۱۳۰۴-۱۳۲۰ ش) از روی شوخی دست بر جیب شهید مدرس (۱۲۴۹-۱۳۱۶ ش) گذاشت و گفت: آقا عجب جیب بزرگی دارد!مدرس در حالی که تبسم می‌کرد گفت: بله جیب من بزرگ است ولی ته دارد. این جیب شماست که ته ندارد!داستانهای مدرس، ص ۱۲۸٫
ادامه مطلب ...

دعای امت

روزی سیدی به ابوالعیناء گفت: سبب چیست که تعداد سادات زیاد شده است؟گفت: به این دلیل که امت جد بزرگوار شما در هر نماز دعا می کنند که : «و بَارِک عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد»علی صفی، لطائف الطوائف، ص۲۹۹٫
ادامه مطلب ...