بمب خنده

  • طنز

    در دلم نیست از این پس هوس صهبایی
    ساقیا بهر من آور سبد کالایی!

    اولویت به خدا با من شیدا باشد
    «در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی»

    کیست مفلس‌تر از این شاعر‌ مسکین که منم؟
    «خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی»

  • خیال پردازی

    دلم مي‌خواد تو شاديا شريك شم
    با غصه‌ها بجنگم و چريك شم

    از گور فتنه‌ها كه دود بلند شد
    نفت بريزم رو بديا چيليك شم

    روي دلاي عاشقاي نيم‌سوز
    ابري بشم بارون چيكّ و چيك شم

    با اين همه خوشگلا توي بازار
    وای نكنه يه وقتي آنتريك شم

  • توپولوف

    من هلاك تو و خاك زیر پاتم، توپولف!
    من زمین خورده‌ی جعبه‌ی سیاتم، توپولف!
    كشته‌ی تیپ زدن و قدّ و بالاتم، توپولف!
    مرده‌ی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!

    قربون اون نوسانات صداتم، توپولف!
    یه كلوم ختم كلوم بنده فداتم، توپولف!

  • طنز

    شنیدم که یک داور گوشت‌تلخ
    قضاوت همی‌کرد در لیگ بلخ!

    آوانتاژ را کرده کلاً رها
    خطا می‌گرفتی ز باد هوا

    نبودی به هنگام بازی حلیم
    بدادی فقط قرمزِ مستقیم!

    ز ترسش نیارست کردن نگاه
    به چشمان او صاحبِ باشگاه!

  • طنز

    شاعرم، اهل علم و عــرفانم!
    تا حــــدود کـمــی مسلمانـم!!

    خودمانـیــم بـنـده در هفته
    دو ـ سـه رکعت نماز می خوانم!

    با تو گویــم اگـر ریــا نشود
    حافـــظِ جــزءِ ســی ی قرآنم!!

    من سیـاســی نبوده ام هرگز
    بـه خـــدا و بــه جــان مامانم!

  • طنز

    توفانی‌ات امروز نسیمی شده است
    اخلاق کشنده‌ات صمیمی شده است

    هی، راست بگو، کجای کارت گیر است؟
    این حقه برای من قدیمی شده است

    مصطفی حسن‌زاده

  • طنز

    بر من که به سمتت آمدم، پشت نکن
    دستان لطیف خویش را مشت نکن

    یک لحظه فقط غرور خود را بشکن
    در کندوی اعصاب من انگشت نکن

    مصطفی حسن‌زاده

  • طنز

    محبوب‌ترین ترانهٔ پاپ تویی
    ای عشق! همیشه سوژهٔ تاپ تویی

    با این همه باز با تو مشکل دارند
    منظومهٔ غیرقابل چاپ تویی

    مصطفی حسن‌زاده

  • طنز

    امروز که عاشقی فراگیر شده
    کار زن و مرد و کودک و پیر شده

    تا آمدم اقتدا کنم، داد زدند:
    هی، بچه! برو، مدرسه‌ات دیر شده

    مصطفی حسن‌زاده

  • طنز

    ما را نگران چشم خود می‌داری
    آزردهٔ قهر و خشم خود می‌داری

    ما را که چنین عاشق زارت هستیم
    حتی نه به قدر پشم خود می‌داری

    عباس حسین‌نژاد

  • طنز
  • طنز

    مسلمانان سه غم اومد به یک بار
    غم دو و غم سه و غم چار

    غم دو و غم سه چاره می‌شه
    غم چار و غم چار و غم چار

    عباس حسین‌نژاد

  • طنز

    تو که نوشُم نه‌ای، نیشُم چرایی؟
    عرق‌سوز دل ریشُم چرایی

    ولُم کردی به غربت زار و نالون
    تو فامیلُم نه‌ای، پیشُم چرایی؟

  • طنز

    برای درد تو دارو نمی شم
    فدای اون چش و ابرو نمی شم

    زن ِ هرکی بگن می شم ولیکن،
    زن سرباز و دانشجو نمی شم!

    راشد انصاری

  • طنز

    اول نامه‌ام به نام خدا
    خالق نصف ما و كل شما!

    بعد هم يك سلام طولاني
    اول قصه‌اي كه مي‌خواني

    يك سلام دراز مثل خودت
    دلبر و دلنواز مثل خودت

    يك سلام بلند از مشهد
    پيش كش بر قطار كار آمد

    نه كه من زاده خراسانم
    ادبيات خوب مي‌دانم!

  • طنز

    عکس روی تو اگر روشن، اگر تار افتاد
    مثل اموات بر آيینۀ دیوار افتاد

    بهر تبلیغ چه عکسی‌ست که برعکسِ همه
    دست هر لمپن و هرجایی و بی‌کار افتاد

    یوسف از چاه برون آمد و عکست را دید
    دید و در چاه زنخدان تو اين‌بار افتاد

  • طنز

    یک هنرمند فاقد مسکن
    رفت روزی وزارت ارشاد

    چون دم در رسید، با خود گفت
    می‌روم تو، هر آنچه بادا باد

    نوک بینیّ خود گرفت و برفت
    راست پیش وزیر و صاف اِستاد

    گفت: «در روز اول خلقت
    که خدا این جهان نمود آباد،

  • طنز

    یقیناً که تاجِ سرِ مرغ‌هاست
    خروسی که در کشور مرغ‌هاست

    سرش بر سر و سینۀ جوجه‌ها
    پرش زیر بال و پر مرغ‌هاست

    و شام شبش ران و جوجه‌کباب
    و صبحانه‌اش جیگر مرغ‌هاست

    خروسانِ دیگر حسودی کنند
    به عکسش که در دفتر مرغ‌هاست

  • طنز

    «بهار آمد به صحرا و در و دشت»
    بهاری دلپذیر و خوشگل و مَشت!

    یهو دیدم صبا شنگول و سرمست
    به بزم نوبهار از ره رسیده‌ست

    صبا را گفتم:« ای باد دل آرا
    الا ای قاصد عشّاق شیدا

    کنون هرچند دوران ایمیل است
    مرا تنها به پیغام تو میل است

  • طنز

    «ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی»
    بیا مطرب بزن سازی نگو دارد بدآموزی

    «اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد»
    برآنم بشکنم تخمه حدود شش‌کیلو روزی

    «دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد»
    چرا اینقدر می‌اخمی؟ چرا هی کینه می‌توزی؟

  • طنز
  • طنز

    من محتویات کوزه ام را بخـــورم
    این حاصل چند روزه ام را بخورم

    تا با لب تشنه ام نگویم نا حق
    مجبور شدم که روزه ام را بخورم!

    راشد انصاری

  • طنز

    اگر داری شدیدن ضعف تکنیک ،
    شکم را کرده ای مانند یک خیک،

    مدال و رتبه هم اصلن مهم نیست
    مهم است این که هستی در المپیک!

    راشد انصاری

  • طنز

    اگه هشتت بشه تبدیل بر هفت،
    نیاد توو سفره هاتون قطره ای نفت،

    یقینا بهتر از اینه بگن که:
    توو این گرمای بندر برقتون رفت!

    راشد انصاری

  • طنز

    نه تیمی مطمئن روی چمن رفت
    نه دست پهلوانی سوی فن رفت

    تمام آبروی ورزشی مان،
    چه زیبا در المپیک پکن رفت!

    راشد انصاری

  • طنز

    از تعجب دهنت وا می‌مونه
    همه‌چی مثل معما می‌مونه

    اسکناسی که بشه تا توی جیب
    تا بمونه توی جیب تا می‌مونه

    هرچی که پایین بیاد بالا می‌ره
    هرچی بالا بره بالا می‌مونه

    اونقدَر طرح یه برنامه بده
    هرکی مجری شه تو اجرا می‌مونه

  • طنز

    قـــدرت ِ فــن بیــان را از کـجا آورده ای؟
    «ایــن درازی ِ زبان را از کجا آورده ای؟!»

    دیده شد در خانه ات مرغ و پنیر و تخم مرغ
    قوت ِ از ما بهتران را از کجا آورده ای؟

    با کلیدت باز کردی این دکان را، عیب نیست
    ساز و برگ این دکان را از کجا آورده ای؟

  • عیدانه

    به منظور صفا و عشق و حالی!
    سفر رفتیم یک شهر شمالی

    هوای شهر ما آلوده بود و
    هوای شهر آن ها بود عالی!

    پتو و سفره را برداشت مادر
    پدر هم توی دستش بود قالی

    لب دریا رسیدیم و نشستیم
    به سختی جور شد یک جای خالی!

  • عیدانه

    سریال جدید و فانتزی می بینم
    با مادر خود خاله قزی می بینم!

    نوروز به همراه پسرخاله ی خود
    در خانه کلاه قرمزی می بینم

    ***

    می گفت: بخور ولیکن آهسته بخور!
    شیرینی ِ خامه ای و برجسته بخور!

    این ست دیالوگ پدر در نوروز:
    در خانه ی دیگران پسر! پسته بخور!

  • عیدی

    مشتی بده یک عیدیی، طوری که بی خویشم کند
    بر لارجی و سوپرایزیت عاشق‌تر از پیشم کند

    دستی بکُن در جیب خود، و آنگه برون آور، بده
    از آن تراول‌هایی که فارغ ز تشویشم کند

    یارانه را چون قطع کرد، گویا که دارد نیتی
    دولت که در این سال نو، بی‌پول و درویشم کند

  • نمک

    به من گفتی بگو یک شعر شاعر
    که باشه توی لبخندم موثر

    به من گفتی یه‌ذره بانمک باش
    ولی حتی نمک هم می‌شه فـیلتـر

    مهدی استاد احمد

  • طنز ازدواج

    گر واسه تاهل عقده داری
    و کم‌کم داری غده در میاری

    به‌جای این‌که هر روز می‌ری دکتر
    بکن از منشی او خواستگاری

    مهدی استاد احمد

  • سوسک

    هركس كه در مسير قلم تخته‌گاز رفت
    كوتاه گشت عمرش و آخر دراز رفت

    لاف و خلاف راه تو را باز مي‌كند
    بيچاره رهروي كه به راه مُجاز رفت

    گفتم: دوپشته رفتنت اين‌جا صلاح نيست
    نشنيد و چارچرخ وجودش فراز رفت

    ***

  • طنز

    شنیدم رئیسی گرانمایه بود
    که غمخوار مرئوسِ دون‌پایه بود

    نه اهل ریا و نه مست غرور
    نه چون برخی از همگنان بی‌شعور!

    دو چشمش پر از اشک و دل، ریش‌ریش
    که خوردی غم کارمندان خویش

    اتاقش نه چون مخزن راز بود
    درِ آن به روی همه باز بود

  • طنز

    در گلستانِ محبت، خار می خواهد دلم
    از زبانِ دلبرم لیچار می خواهد دلم!

    بر خلاف دیگران که تندرست و سالم اند
    یک تَنِ ناسالم و بیمار می خواهد دلم

    آن چه در ذهن شما باشد دقیقاً عکسِ آن
    خوب یا بد! ساعتی ده بار می خواهد دلم!

  • طنز

    واسه جمع‌آوری ماهواره
    چه‌‌قد می‌شه تعارف تیکه‌پاره

    پلیس می‌پرسه: «داری ماهواره؟»
    می‌گی: «آره» می‌گه: «قابل نداره!»

    مهدی استاد احمد

  • یارانه

    من نه آن رندم که ترک پول یارانه کنم
    عاشقم، من عشق با این پول ماهانه کنم

    عاشقش گشتم که باشد مفت وَ رنه کی توان
    با چنین پول کمی، من عیش شاهانه کنم؟

    نیمه شب بیدار گشتم تا که پیش از هر کسی
    نام خود را با عیالم، ثبت سامانه کنم!

  • طنز

    بیماری پاییز چه دردی دارد
    دردی که به آن فکر نکردی دارد

    دکتر نشدی وگرنه می‌دانستی
    پاییز بهاری‌است که زردی دارد

    مهدی استاداحمد

  • تاکسی

    بعد از آن که از ولایـت عـازم تهران شدم
    بنده تاکسیران شدم

    ساده بـودم آن اوایل، تازگـی شیطان شدم
    بنده تاکسیران شدم

    باوجود ِ نرگس و نسرین و نوشین و نگار
    باکمال افتخار:

    عاشق ِ گاز و کلاچ و دنده و فرمان شدم!
    بنده تاکسیران شدم

  • طنز

    به نام خالق خیر و درستی
    خداوند وقار و تندرستی

    به یادم هست در ترم بهاره
    گرفتم مچ ز یک آتیش پاره

    که وقت امتحان بود آن گلندام
    کف دستش پر از اعداد و ارقام

    به دست دیگرش مانند انجیل
    یکی طومار مشحون از فرامیل۱

  • طنز

    من دوست دارم دختری را…با که باید گفت؟
    دایی؟ پدر؟ مادر؟ خدایا با که باید گفت ؟

    سنگ صبوری کو که دردم را دهد تشخیص
    با هانیه؟ تینا؟ مونیکا؟ با که باید گفت…؟!

    گاهی درون سینه رازی ، در گلو بغضی ست
    این دردها را زود ، در جا با که باید گفت؟!

  • طنز

    حالا که نداریم ز تفریح و سفر هیچ
    کادو شده تقدیم کنم روز پدر هیچ

    یک روز کمی پول به من داد، ولی گفت
    بازار برو خرج نکن هیچ نخر هیچ

    ای مردم یارانه بگیر از چه نشستید؟
    از دادن و افزایش آن نیست خبر هیچ

  • طنز

    فکر کردی خرم نمی‌فهمم
    چاکرم، نوکرم، نمی‌فهمم

    فکر کردی که هست مغز شتر
    یا کلم در سرم نمی‌فهمم

    فکر کردی کلاه‌قرمزی‌ام
    گاوی‌ام، جیگرم، نمی‌فهمم

    فکر کردی که سر در آخور خویش
    کرده‌ام می‌چرم نمی‌فهمم

  • طنز

    عمری است مرا که سوز و ساز آید از او
    قرض و قوله و نذر و نیاز آید از او

    هر روز دهم ز اشک، «میدان» را آب
    شاید که چهار من پیاز آید از او!

    گل آقا

  • نفت

    ای نازنینِ سوختنی، ناز شست تو!
    بنزین هفتصد‌تومنی، ناز شست تو!

    باک مرا ز قیمت تو هیچ باک نیست
    او را ز هجر روی تو بیم هلاک نیست

    دلخوش به بوی‌توست اگرچند خالی‌است
    روحیّه‌اش هنوز –دو صد شکر- عالی‌است

  • طنز

    شنیدم که لیلی سیه‌فام بود
    ز چاقی حسابی بداندام بود

    دو ماهی کِرم زد به رخسار خویش
    به لیزر ز رخ برد آثارِ ریش(!)

    کمربند بر اِشکَمَش بست سفت
    سه‌ماهی رژیم غذایی گرفت

    چنانش رژیم و کِرِم داد حال!
    که شد لاغر و ماه، عین هلال

  • طنز

    خریدم تخمه و آجیل و رانی
    برای دیدن جام جهانی!

    چه حالی می دهد نزدیک یک ماه
    شوی با تیم محبوبِ خود همراه

    پس از پیروزی تیمت دوباره
    کُـنی یکریز کلکل در اداره!

    چه عالی می شود بیکار باشی
    بخوابی صبح و شب بیدار باشی!

  • طنز

    مي شود امسال بهتر سال نو
    بهتر از هر سال ديگر ، سال نو

    مي شود با لطفِ مسوولين امر
    غصه و غم خاك برسر ، سال نو !

    يا پيامك مي رسد از دوستان
    يا كه مي آيد نمابر سال نو !

    نيست بعد از توپ و تانك و فشفشه
    صحبت از شير سماور ، سال نو !

  • طنز

    "نوبهـــــــار آمـــــــد و آورد گــل و یاسمنا"
    خرج اين عيــــــد در آورد همي دخـل منا!

    پيشتـــــر زانكـــه رسد كوكبه ي مهمانان
    نشد اينكــه بگريزيم بــــه دشت و دمنـا

    ***

    تــــــا بجنبيم ، يهـــو بر سرمـان شد آوار
    خيلي ازپير و جوان،خـرد وكلان،مرد و زنا

  • طنز

    کمتر سخن از غارت و از غصب بزن
    یکبار دم از نجابت اسب بزن

    من آینه ام اگر بدت می آید
    لب های مرا بدوز یا چسب بزن

    فرامرز ریحان صفت

صفحه‌ها