بمب خنده

ابیات سرودهٔ مرا پس بدهید مضمون ربودهٔ مرا پس بدهید

طنز

تنها نه نگین ز دست جم می‌دزدند هر چه برسد ز بیش و کم می‌دزدند

حمال

عمری که نبُد مگر مه و سالی چند بگذشت و ز ما نماند جز قالی چند

طنز

یک دسته ز دست این و آن می‌گریند جمعی ز بد آمد زمان می‌گریند

طنز

اینان مگر از عرش فرود آمده‌اند؟ کآگاه به هر غیب و شهود آمده‌اند

طنز

از راه رسیدیم، توقف کردیم هی رفتن را به هم تعارف کردیم

طنز

خیال خام خراب من به دانشگاه سُریدن بود و چند سال پس از خواندن، برای کار دویدن بود

طنز

خش مي گردد خبر در فيس بوك شايعاتي معتبر در فيس بوك

طنز

اندوه سايه هاي هياهو، در كوله بار حجم تفكر سلوس خنده آور صبحي سياه بود !

طنز

تازگی ها شاد و خندانم ، نمی دانم چرا؟ گر چه از کارم پشیمانم ، نمی دانم چرا؟

طنز

گفتم: دو روز پيش رفتم براي سر زدن و پرس و جوي حال از مادر عيال اول گلايه كرد

هدیه

در تن خسته و دلمردۀ من جان ،هدیه! شام تاریک مرا چون مه تابان ،هدیه!