بمب خنده

  • طنز

    با خنده و لاف حرفمان را بزنیم
    با طنز گزاف حرفمان را بزنیم

    آزادی مطلق بیان است بیا
    در زیر لحاف حرف مان را بزنیم

    فرامرز ریحان صفت

  • خدا

    خدایی که ما رو هم آفریده
    آدم و حوا رو هم آفریده

    به آفریقا اهمیت نداده
    ولی اروپا رو هم آفریده

    تا سه نشه بازی نشه ولی خب
    خدا چرا چارُ هم آفریده؟

    برای این که هی کتاب بخونیم
    یه عالمه «دا» رو هم آفریده

  • دود

    روزگاری در زمان‌های قدیم
    دود دارای هزاران سود بود
    هیچ کس ایمیل و اینترنت نداشت
    ارتباطات از طریق دود بود

    ***

    تا که روزی گشت ایمیل اختراع
    دود هم من‌بعد آن بیکار شد
    داد پس دست بشر سیگار را
    مثل بهمن بر سرش آوار شد

    ***

  • طنز

    شهروندی محترم، یارانه خور، لاغر، کچل
    با دلی خونین و مالین داد می زد در محل:

    «من که از روحانی از روز ازل متشکرم
    حال بایستی که از حق خودم هم بگذرم؟

    آه ای آقا حسن ویران مکن این خانه را
    هر چه میگیری بگیر از من بجز یارانه را»

  • طنز

    ما خانه نداریم کجا را بتکانیم؟
    وقتی که زمین نیست هوا را بتکانیم؟

    یک کلبه ی پر مهر و صفا دارم و بایست
    هر آنچه که داریم، «صفا» را بتکانیم

    سوراخ مهم نیست که در جیب بماند
    هر چیز دگر گشت چو پیدا ،بتکانیم

  • گوسفند

    با تو گویم ماجرای گوسفند
    ماجرای گوسفندی ارجمند

    هر چه گویم من از او کم گفته ام
    پشم هایش از سفیدی مثل قند

    کل دندان ها ردیف و رو به راه
    دمبه اش پرپشت و ابرویش کمند

    شاه داف گوسفندان دهات
    خوشگل و خوش هیکل و شاسی بلند

  • طنز

    منم که شهره‌ی شهرم به کارهای خلاف
    ولی به لطف عزیزان ز مالیات معاف

    کسی نگفته که بالای چشم من ابروست
    اگر که گفته، دهانش شده‌ست فوراً صاف

    رئیس‌ها و مدیران چقدر باکرم‌اند
    به من یکی که فراوان رسید از این اصناف

  • طنز

    همچنان از صاحبان زور و زر جداً بترس
    ای بشر! از شاخِ تیزِ گاوِ نر، جدا ً بترس

    هرچه باشد گاو گاو است و ندارد منطقی
    گاو گاهی می شود خرتر زخر، جداً بترس!

    شیر و ببر و کوسه هم قطعاً خطرناکند، لیک
    جانور را تا حدودی، از بشر جداً بترس!

  • طنز

    هر که وامش بیش قسطش بیشتر
    هر که قسطش بیشتر درویش تر

    وام شیرین است اول ای پسر
    در پسش دارد هزاران دردسر

    می شود هم سفره ات لولوی قسط
    تا به گردن می روی در توی قسط

    قسط نیمی از وجودت می شود
    رشته رشته تار و پودت می شود

  • طنز

    جهان یک ذره شیرینی ندارد
    به غیر از بنجل چینی ندارد

    سراپا شعر طنز است و فکاهه
    دو مصرع شعر آیینی ندارد

    جهان چندیست دیگر بارور نیست
    از این رو طفلکی نینی ندارد

    حواست جمع باشد در همین دور
    که دنیا دور تمرینی ندارد

  • طنز

    هم به تندی ِ زبان می خندم
    هم به تلخی ِ بیان می خندم

    گرچه سرویس شدن آسان است
    به گشادی ِ دهان می خندم !

    کشــور ما که ندارد عیبی
    پس به اوضاع جهان می خندم

    من به این عالم پیر ازبس که،
    شد دگر باره جوان می خندم

  • طنز

    تا دولت شعبان سپری گشت و نهان شد
    ماه «رمضان» آمد و ماه «رم از آن» شد

    این رم نه از آن است که ارباب شکم را
    در باب شکم پرورشی کار نهان شد

    ما را رم از آن است در این ماه که در شهر
    سی درصدی اجناس به یکباره گران شد

  • طنز

    درین اوقات بیکاری به هر حال،
    ندارم جز قلم یاری به هر حال،

    رفیق ِ بی کلک ، خودکار خوبم
    تو هم قطعاً مرض داری به هر حال،

    گلــی در بــوستان عــلم، امّـا
    به چشم عده ای خاری به هر حال،

    کمی تلخ و کمی شیرین و تندی
    دوای درد بیماری به هر حال،

  • نماز

    فکرم همه جا هست ولی پیش خدا نیست
    سجاده زردوز که محراب دعا نیست

    گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
    اندیشه سیال من – ای دوست – کجا نیست؟!

    از شدت اخلاص من عالم شده حیران
    تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!

  • طنز

    ز گهواره تا گور دانش بجوی
    به هر شکل و هر جور دانش بجوی

    به هنگام غسل و کفن با امید
    تو از سدر و کافور دانش بجوی

    زبان خوش این است گر نشنوی
    به ضرب دو تا زور دانش بجوی

    نشین چند سالی بخوان و سپس
    روان شو به کنکور دانش بجوی

  • طنز

    نامه یعنی آنچه آدم می نویسد بهر یاری
    گر که داری خوش به حالت گر نداری خب نداری

    در میان نامه آدم چیزهایی می نویسد
    چیزهای بی سر و ته غالبا هم استعاری

    شخص عاشق در میان نامه بر حیثیت خود
    حمله گاهی می کند آن هم به شکل انتحاری

  • ماه رمضان

    خداوندا در این وضع گرانی
    که باشد سخت حال زندگانی

    نباشد هیچ کس راضی به این که
    کنی یک ماه ما را میهمانی !

    ولی حالا که کردی میهمانم
    خودم می آیم از روی نشانی

    خداوندا زبانم روزه دار است
    بپز افطار یک شام عیانی

  • سیگارنکش

    یک مرد پشت پنجره سیگار می کشد
    با یک تریپ مسخره سیگار می کشد

    سیگار را ته حلقش کند فرو
    او از صمیم قلب خود انگار می کشد

    چون کامیون نشسته و هی دود می کند
    یک بار نه دوبار نه صد بار می کشد

    گفتم نکش برادر من جان من نکش
    هر چند بنده می کنم اصرار می کشد

  • طنز

    هر کسی این روزها بی دردسر در می رود
    آن یکی از کوره ! این از لای در، در می رود

    یک نفر با زیرکی، خیلی یواش و دزدکی
    یک نفر یک مرتبه مثل فنر در می رود !

    عده ای از زیر ِ کار و عده ای از زیر ِ بار
    پس به هر نحوی شده نسلِ بشر در می رود

  • طلز

    آرزو دارم که بازیگر شوم
    ناگهان یک آدم دیگر شوم!

    اندکی تغییر در نامم دهم
    حالتی زیبا به اندامم دهم!

    بهر کسب نقش های سرسری
    می روم هی دوره ی بازیگری

    از خودم بیننده را راضی کنم
    نقش های آبکی بازی کنم!

  • طنز

    از عشق می نویسم ،این راز جاودانی
    با عاشقان بدین شکل من می کنم تبانی

    گویند عشق پاک است مانند آب اما
    تویش مخلفاتی ست عینا شبیه رانی

    عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید
    کار تو هم سرآید چون داخل جهانی!

  • طنز

    به‌غیر از قحطی ِ کوکب ندیدیم
    به‌غیر از ماهِ در عقرب ندیدیم

    چنین گویند که دنیا دو روز است
    ولی ما که به‌غیر از شب ندیدیم

    مهدی استاداحمد

  • طنز

    تموم شد با اداها و اصولش
    یه‌ذره سخت طی شد عرض و طولش

    گذشته دیگه سالی که گذشته
    مبارک باشه سال نو حلولش

    مهدی استاداحمد

  • طنز

    آه از اين گرماي طاقت سوز
    وز هواي سگ سقط گردان گرم ديشب و امروز
    وين مگس كه مي كند دور و بر من، « وز وز »ي مرموز
    و به ايشان گفت بايد
    « قوز بالا قوز » !

    ***

  • طنز

    ابر اگر شد حامله ، باران فراوان می شود
    سبزه بعد از آن به کوهستان فراوان می شود

    در زمستان گر ببارد برف تا بیخ گلو
    روسیاهی های بادمجان فراوان می شود

    لازم الذکر است گر نوزاد افزون تر شود
    در کنارش لاجرم مامان فراوان می شود!

  • طنز

    بیا نزدیک، ملاّ جان !
    ز پشت پنجره، بنگر خیابان را
    بفرما کیست این مردی که می آید ؟
    - کدامین مرد، زیور جان ؟ !
    - همان مردی که رنگ مرکبش زرد است
    همان مردی که شاد و خرم و مسرور
    برامان دست می جنباند از آن دور… !
    - بلی می بینمش، اما نمی دانم که نامش چیست.

  • طنز

    نه پاتک های پنهانش مرا کشت
    نه حتی تیر مژگانش مرا کشت

    میان ِ آن همه پستی، بلندی
    بلندی های جولانش مرا کشت!

    راشد انصاری

  • طنز

    جمعه ی قبلی به همراه عیال
    با رفیقانی که بودند اهل حال

    رفته بودیم از مسیر طرقبه
    داخل باغ رفیقی یک شبه

    من شب قبلش به جز کیک و عسل
    گوشت را کردم تهیه از محل

    همسرم با اندکی غُر صبح زود
    گوشت را در مایعی خوابانده بود

  • سگ

    یکی در خیابان سگی تشنه یافت
    برش داشت و سوی خانه شتافت

    به آن ماده سگ داد آب و غذا
    کنار بخاری ورا داد جا

    چو آلوده رو دید و ژولیده موش
    به حمّام بردش، سپس زیر دوش!

    چو با لیف و صابون بشستش تمیز
    به مویش گلِ سر زد و عطر نیز

  • طنز

    حیرت نکن جماعت اگر داغ‌ می‌کنند!
    با هر بهانه، شام و سحر داغ‌ می‌کنند!

    در خانه و دکان و خیابان اگر نشد
    در دشت و باغ و کوه و کمر داغ‌ می‌کنند!

    یارانه‌شان که قطع شود مات می‌شوند
    در مغزشان که کرد اثر ،داغ‌ می‌کنند!

  • طنز

    زنا رو از رژ و ریمل بگیرین
    زده هرکس که لاک و ژل بگیرین

    باید این حکم اجرا شه وگرنه
    دل ما رو یه‌جوری گل بگیرین

    مهدی استاداحمد

  • طنز

    زندگی زیباست آن را زشت و نازیبا مکن
    فی المثل با باجناقت بی خودی دعوا مکن

    داد هر کس برگه ای را تا که امضایش کنی
    تا نخواندی خوب آن را کاملا، امضا مکن

    هر چه کار امروز داری مانده از دیروز توست
    پس محول کار فردا را به پس فردا مکن

  • طنز

    آه ای دل ِ پاک و مهربانم، الکی
    آتش زده ای به خانمانم الکی

    جز عشق ِ پدرسوخته !عمری چه قشنگ
    بر باد که داده دودمانم الکی؟!

    تو ، ظاهر ِ شاد ِ بنده را می بینی
    غافل مشو از سر نهانم الکی

    پیرانه سرم ! میل عروسی دارم
    خیر ِ سر ِ عمه ام جوانم ، الکی!

  • طنز

    طبق برنامه راس ساعت شش
    صبح از خواب می شوم بیدار

    می زنم غلت توی بستر و بعد
    طبــق برنامــه مـی روم ادرار

    می خورم شیـر طبـق برنامه
    و کمی هم پنیر و نان و خیار

    مـی روم بــاز طبــــق بــرنــامــــه
    ساعت هفت و خورده ای سر ِ کار

  • طنز

    بنده حتی شده با زور تو را می خواهم
    تا بدانی به چه منظور تو را می خواهم!

    عاشقی کار ِ دل است و دو طرف بی تقصیر
    طبق فرمایش مذکور تو را می خواهم

    گرچه “آن جور…” که گفتم نشود ، اما باز
    مطمئن باش که “این جور…” تو را می خواهم

  • طنز

    پیشه ی من شاعری باشد فقط
    شعر می گویم قشنگ و بی غلط!

    مزد تألیفم ولی خیلی کم است
    مبلغش نرخ سه کیلو شلغم است!

    میخرم با پول این اشعار ناب!
    ذرت مکزیکی و بطری آب!

    الغرض این وضع شعر و شاعریست
    سفره ی شاعر غذایش حاضریست!

  • طنز

    چیست دانشجو بجز راز بقای تخم مرغ؟
    در دلش هرگز نگیرد عشق جای تخم مرغ

    حضرت والا جناب شاه سلطان تخم مرغ
    شاه شاهان است و دانشجو گدای تخم مرغ

    این غذا هر وعده با یک چهره ظاهر می شود
    از خورشت زرده تا لازانیای تخم مرغ

  • طنز

    به کجا چنین شتابان ای مغز؟ به تو احتیاج داریم اینجا

    تو اگر روی به جایت چندین غم لاعلاج داریم اینجا

    مغزها منبع ثروت هستند که خوراکشان کتاب است، کتاب...

    جای هشتاد و سه تا جلد کتاب ،دو سه نسخه گاج داریم اینجا

    تو بمان تنها با من تو بمان، تو بخوان تنها با من تو بخوان

  • طنر

    رفته بودم اداره ای معروف
    تا بگیرم یکی دو تا امضا

    تا شود مشکلات من آسان
    بعد صبری کلان و بی همتا

    رفتم آنگه به پیش مسوولش
    گفتمش لطف خود بکن برما

    مشکلم را بکن تو حل امروز
    ای رییس جواهر و دانا

  • طهز

    بنده یک جزوه نویس مبتحر بودم
    جزوه هایی همه خوشگل همه چون باقلوا

    جزوه کل دروس از عربی تا ورزش
    کپی از تک تکشان حکم طلا داشت!طلا!

    آخر ترم همه در به در من بودند
    تا ببینند رخ دفتر زیبای مرا

    از صمیم دلش احوال مرا می پرسید
    آن که در مدت یک سال نمی شد پیدا

  • طنز

    همشهری محترم! نده ایست، نگرد
    منظور تو از گشتن ما چیست؟ نگرد

    یک‌ربع اگر تو گشته‌ای، ما یک عمر
    گشتیم نبود عزیز من نیست نگرد

  • طنز

    بیا از چین جهان‌بینی بیاریم
    برای هفت‌سین سینی بیاریم

    شده چون سـبـزی ایران دل‌آزار
    بیا تا سـبـزه‌ی چینی بیاریم!

    مهدی استاداحمد

  • طنز

    اتاقی صد تومان نرخ ورودی
    چهل تومان دوتا ماهی ِ دودی

    دو تا چایی و خرما پنج تومان
    درست است، این ندارد هیچ سودی!

    مهدی استاداحمد

  • طنز

    بنده كاپيتانم و دارم وصيت مي كنم
    بعد من از تيممان بايد پرستاري كنيد

    من دو هفته مي روم مشهد در اين مدت شما
    از كتاب و مدرسه اعلان بيزاري كنيد

    بچه هاي تيم من مردان ميدان نبرد
    در محله مثل سابق مردسالاري كنيد

  • طنز

    با حالت بین خشم و تهدید
    دیروز پدر ز بنده پرسید

    آخر تو چرا چنین عجیبی؟
    بر لفظ "چنین" نمود تاکید

    یک بار علوم می شوی بیست
    یک بار ولی چهار! تجدید!

    تکلیف تو را و نمره ات را
    در نسل بشر کسی نفهمید

    گفتم عصبی نشو پدر جان
    هر نمره من بدون تردید

  • طنز

    عرض خواهم کرد اینجا ماجرائی مختصر
    ماجرای جالب سن بلوغ یک پسر

    این که ترکیب تمام چهره اش قاطی شود
    هیکلش مانند یک ماشین اسقاطی شود

    پشب لب هایش بروید سبزه مثل سبزه زار
    صورتش هم می شود چیزی شبیه انفجار

  • طنز

    آخر ماه حس و حالی نیست
    صحبتی نیست ، قیل و قالی نیست

    آخر ماه بنده تحریمم
    چون که در جیب من ریالی نیست

    نان خشک و پنیر و آب روان
    وضع من بهتر از سومالی نیست

    پیش بقالی محل حتی
    ارزشم قدر یک باقالی نیست

  • طنز

    اگر مردم نمی خواهم بمیرید
    به جای آن برایم زن بگیرید

    زنی زیبا و خوش برخورد و دلسوز
    بیاید بر مزارم هر شب و روز

    زند خود را ز داغ بنده بسیار
    بکوبد کله اش را هی به دیوار

    به روی صورتش جای کبودی
    در آید چشم مردم از حسودی

  • طنز

    امتحان است و من و قیلی و قالی چه کنم؟
    دانشی هست ولی نیست مجالی چه کنم؟

    جلسه می شود آغاز و سوالی دارم
    نیست در حیطه ی فهمم چو سوالی چه کنم؟

    وقتی از استرس از حافظه ام پاک شده
    فرق گشتاور و نیرو و چگالی چه کنم؟

  • یارانه

    وقتی خبر آرند که یارانه بیاید
    بانگ شعف و خنده مستانه بیاید

    این چیست که عالم همه سرگشته آنند؟
    این "طالع سعد" ی ست که ماهانه بیاید

    واریز شود پول به این جیب مبارک
    چون ماه که بر بستر دیوانه بیاید

صفحه‌ها