بمب خنده

  • طنز

    هفته پیش من بی سر و پا دل دادم
    دل به یک دخترک بالغ و عاقل دادم

    ماه پنهان شده ای در پس صد جور کِرم
    من به این حجب و حیایش به خدا دل دادم

    نیمی از دل به همان حجب و حیای مذکور
    ما بقی را به رژ و سایه و ریمل دادم

  • نامه

    ای نامه که می روی به سویش
    صد سال دگر رسی به کویش!

    کز طا لع نا مبارک تست
    افکنده شدی به باجه ی پست!

    صد سال دگر عزیز جانم!
    البته " اگر" عزیز جانم!

    بر دست مبارکش رسیدی
    یک شمّه بگو از آنچه دیدی

    تا وا کردند پاکتت را
    بگشای زبان سا کتت را

  • فست فود

    «دل مي‌رود ز دستم»، مشتي! بساز ما را
    گو زودتر بيارند سالاد و پيتزا را

    کش‌لقمه را بگو تا با سُس كنند همراه
    زيرا «كچاب» سازد خوشمزه هر غذا را

    آنقدر گشنه‌ام كه يكضرب مي‌توانم
    تمساح‌وش ببلعم شش تا لازانيا را

  • قدس جای ظلم نیست

    در جهان هركس كه قدري منصف است
    دين‌ندار و دين‌مدار و حق‌پرست

    اندكي در باب اسرئيل اگر
    فكر بنمايد –كمي يا بيشتر-

    خوب مي‌فهمد كه اين نامردمان
    فتنه‌سازي هست كاروبارشان

    در فلسطين شعله‌ها افروختند
    هرچه را مي‌شد در آنجا سوختند

  • طنز

    تكنولوژي ببين چه كار مي‌كنه
    هرچي خلافكاره، شكار مي‌كنه

    دوربين مخفي شده به سادگي
    مامور راهنمايي رانندگي!

    فرقي نداره درجه‌ش چي باشه
    هرچي باشه ابهت تو نگاشه!

    سوت نداره، فقط فلاش مي‌زنه
    فلاش كه زد، تكليف كار روشنه!

  • طنز

    شده انگار زندگي دشوار
    عينهو راه شوسه ناهموار

    نيست جرأت كه آدمي برود
    از براي خريد در بازار

    دست روي هرآنچه بگذاري
    در ميارد براي تو اطوار!

    في المثل: پسته، يك عدد سيصد!
    ده عدد پسته مي‌شود سه هزار!

  • طنز

    هر آن كس كه در حرفة خود كسي است
    و كس بودنش قابل بررسي است

    اگر كاردان باشد و اهل فكر
    سرش نيز پر باشد از فكر بكر

    دلش خوش نباشد به ماهانگي
    به وقت اداري و پرچانگي

    نه در وقت كاري بخواند كتاب
    نه هر دم به ساعت رود دس به آب!

  • طنز

    لباس و پرده و کفش و رومیزی
    شب‌عیدا گرون می‌شه غریزی

    میان این گشت‌ها توی پاساژ که
    کسی امسال گرون نفروشه چیزی!

    مهدی استاداحمد

  • طنز

    شده ارزان، برو تور سمرقند
    سفر کن قبرس و یونان و تایلند

    مسافر شو، نترس از جیب خالی
    نخور غصه، سفر هم شد هدفمند!

  • طنز

    بیماری مشمشه در کمین تهرانی ها.

    نگو هرچی بشه باشه بشه خب
    به جاهای بدی کار می کشه خب

    مواظب باش تو رفتارات عزیزم
    زبونم لال می گیری مشمشه خب!

    مهدی استاداحمد

  • طنز

    می شود با پول، خیلی کار کرد
    راه ناهموار را هموار کرد!

    می شود بیدار را خواباند و بعد
    مردم در خواب را بیدار کرد

    می شود بیمار را سالم نمود
    یا که سالم را شبی بیمار کرد

    چهره های زشت را با پول نیز
    می شود زیباتر از « گلزار » کرد!

  • طنز

    گفته بودی مدال می‌گیریم
    در المپیک حال می‌گیریم!

    در شنا می رویم زیرآبی
    صد مدال از کرال می‌گیریم

    کمکی از خلیج فارس و خزر
    کوسه و بچه‌وال می‌گیریم!

    وعده کردی کمک برای پرش
    قرض از مرغ بال می‌گیریم

  • طنز

    سرودم شعر خود را با قناعت
    چرا؟ چون واقعا زیرا قناعت…

    …همیشه بوده و تا هست باشد
    کلید لذت از دنیا قناعت

    به آقا تا کند خانم محبت
    به خانم تا کند آقا قناعت…

    …دگر در مملکت مشکل نداریم
    به مامان تا کند بابا قناعت!

  • ملا نصرالدین

    آن زمانها که نبود این همه اسباب سفر
    مردکی قصد سفرکرد رود همره خر

    بارخود بست به پشت خر وهمراه پسر
    لحظه ای رفت وداعی بکند قبل سفر

    دره ای بود که پیچ وخم آن هم بسیار
    بود آوازه حرکت به همان جا دشوار

  • خواب

    درون روستایی یک دکان بود
    که دکاندار آن هم مهربان بود

    خدا هم داده بودش چند فرزند
    که یک فرزند اویک نوجوان بود

    رسید از بهر او یک کامیون بار
    که شد این نوجوان هم خسته بسیار

    چوفصل خرمن وکار آنزمان بود
    دکان دراختیار نوجوان بود

  • طنز

    خداوندا چه خوشحالم !
    لبم پر خنده، نيشم باز
    بدان اي دوست اي همراز
    زنم زاييده امشب، « در شب سرد زمستاني »
    دو طفل ناز ماماني
    من از شادي نويسم شعرهاي بندتنباني
    همين شعري كه مي خواني !

    ***

  • طنز

    عمه اي صد ساله دارم من،
    شوهرش پنجاه سالي پيش از اين مرده است
    بعضي از بدخواه مردم نيز مي گويند:
    او ز دست كارهاي عمه ام، بيچاره سم خورده است !

    ***

  • گوشی

    تلفن های همراه از صاحبانشان باهوشترند.

    به سمت آسمان رفت از سرم دود
    شدم عاشق، نمودم وصلتی زود

    گمان کردم که من خیلی زرنگم
    ولی همراه من باهوش‌تر بود!

    مهدی استاداحمد

  • طنز

    جیب پر باری ندارد کارگر
    غیر غم، یاری ندارد کارگر

    می نشیند دور میدان تا غروب
    غیر از این کاری ندارد کارگر!

    هر چه دارد در اتاقش چیده است
    چون که انباری ندارد کارگر

    کل اجناس اتاقش کهنه است
    گرچه سمساری ندارد کارگر!

  • دیزی

    جمعه‌ها کاری به غیر از خوردن دیزی مکن
    بی‌خودی اعصاب خود را رنگْ‌ آمیزی مکن

    آب را اسراف کردن، واقعاً کار بدی‌ست
    صرفه‌جویی کن عزیزم آبروریزی مکن

    تُرک شیرازی اگر دل را نمی‌آرد به دست
    ناگهان در سر هوای تُرک تبریزی مکن

  • تحریم
  • طنز

    گل قالی رو تو خونه لگد کن
    نگاه بد به میوه تو سبد کن

    خلاصه اینکه وقتی زن گرفتی
    اگر جرات داری رفتار بد کن!

    مهدی استاداحمد

  • خنده حلال

    خوان آواز تا عمرت شود بیش
    و گردد مشکلاتت کمتر از پیش

    دیریم دام رام، دیریم دام رام، دارام رام
    ناناش ناش ناش، نینیش نیش نیش، نینیش نیش!

  • باغبان

    چون شوی هم صحبت افراد پیر
    خاطراتی باز گویند از ضمیر

    گفت روزی این حکایت یک ندیم
    در عمل واقع شده گویا قدیم

    باغی اندر پشت خانه از انار
    خانه ما هم دقیقا یک کنار

    فصل پاییز وهمان فصل انار
    باغ پر بود ودل ما بی قرار

  • طنز

    باز آمد بوی ماه مدرسه
    بوی ایام سیاه مدرسه

    یادم آمد ترکه و تنبیه و… آخ
    بچه‌های بی‌گناه مدرسه

    یادم آمد کوچه‌های تارِ صبح
    گریه‌های توی راه مدرسه

    خشک شد، از بس به اشک بچه‌ها
    آبیاری شد گیاه مدرسه

  • طنز

    مثل تمام عالم خیلی خرابه حالم
    عمریه مردگی رو زنده‌ترین مثالم

    مونده‌تر از یه یاد و رفته‌تر از مهستی(!)
    پاره شده با هستی حلقه‌ی اتصالم

    شادیا زود می‌میرن مزه نداده می‌رن
    اما میان و می دن تو سینه غصه‌ها لم

  • طنز

    دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما”
    گفت: بَه بَه واقعاً این جا چه حالی می دهد!

    ***

    “دوش دیدم که ملایک درِ میخانه زدند”
    غافل از این که درین شهر اماکن داریم!

    ***

    “مزن بر سرِ ناتوان دست زور”
    که روزی بپیچد به دورت چومار…

    ***

  • طنز

    یکی را که در بند بینی پسر
    برایش کمی میوه و گل ببر

    یکی را که در بند بینی صبور
    به زودی بیفتی به پایش چو مور

    یکی را که در بند بینی بخواب
    که فردا برآید بلند آفتاب

    یکی را که در بند بینی اسیر
    از او چند خط یادگاری بگیر

  • طنز

    شنیدم زنها رو از اداره میندازین بیرون
    آخ چه خوبه! خوشم اومد دمتون گرم آقایون

    تو اداره جای زن نیست آره داش یادت نره
    من می‌گم : زن توی آشپزخونه باشه بهتره

    زن نباس درس بخونه، گفتم و هیچ کی گوش نکرد
    زنی که لیسانس گرفت گوش نمی‌ده به حرف مرد

  • چفیه

    زخم را می‌زدی خودت بخیه
    فیلتری می‌شدی برای ریه

    گاهی اوقات هم کراواتی
    گره می‌خوردی از سر تقیه

    بودی ابزار ساده‌ای اما
    با دو صد کاربرد ثانویه

    آه ای لطف و هدیه‌ی خفیه
    مرد میدان جبهه‌ها چفیه!

    ***

  • طنز

    شنیدم می‌پری با ایگرگ و ایکس
    می‌شی هی را به را با این و اون میکس

    یهو دیدی همین‌روزا گذاشتم
    همه اسنادشو توی ویـکی‌لیـکـس!

    مهدی استاداحمد

  • طنز

    ما به دنیایی پر از تبعیض عادت کرده ایم
    فرق دارد زهره با پرویز ، عادت کرده ایم

    می رسد ارث از پدر چون بعضی از این چیزها
    فی المثل پول و مقام و میز , عادت کرده ایم

    گاه سر، گاهی دل و گاهی غرور این روزها
    این که دائم بشکند یک چیز، عادت کرده ایم

  • آواز نخوان اینهمه ، سرسام گرفتم
    از دست تو هی قرص دیازپام گرفتم

    لعنت به همان روز که تو کفتر خود را
    پر دادی و من کفتری از بام گرفتم

    عاشق شدم و پول هر آن چیز که داریم
    با زور خودم از پدرم وام گرفتم !

  • طنز

    من هم اگر مدير شدم افتاده مي شوم
    از بند تن رها شده آزاده مي شوم

    ميز رياستي بدهندم اگر شبي
    من هم رفيق سبحه و سجاده مي شوم

    گردم اگر مدير دو تا تيم ورزشي
    همراز توپ و همدم كباده مي شوم

    هر جا خبر نگاري بپرسد چه مي كني
    گويم براي نوكري آماده مي شوم

  • حوادث

    تو اکثر روزنامه‌ها یه صفحه است
    که خیلی‌ها نمیدن اونو از دست

    صفحه‌ای از حوادث جور وا جور
    حوادث سه نقطه‌ای و ناجور

    حوادث عجیب غریب و خفن
    از همه... از پیر و جوون، مرد و زن

    حوادثی که از دیروز تا حالا
    اتّفاق افتاده تو کلّ دنیا

  • طنز

    بنداز توی سطل آشغال این گونی رو
    تو کوچه بپوش لباس مهمونی رو

    این‌ریختی بری پلیس بهت گیر می‌ده
    جمعش بکن این پوشش قانونی رو!

    مهدی استاداحمد

  • طنز

    من نمـی خوابم شب از فکر و خیال
    مشــکلی دارم بـــه نــامِ اشـتغــال

    کارهــای بی شمـــاری کـــرده ام
    از فــــروشِ ارز و بـــنـزیـن تا بلال

    لیک هر کاری که رفتم در پِـی اش
    عـاقــبت خــوردم بـه نوعی ضدِّحال

  • طنز

    به سمت آسمان رفت از سرم دود
    شدم عاشق، نمودم وصلتی زود

    گمان کردم که من خیلی زرنگم
    ولی همراه من باهوش‌تر بود!

    مهدی استاداحمد

  • بنام خدا

    به نام خداوند نان آفرین
    و دندان و نان توأمان آفرین

    خداوند اقشار شاسّی بلند!
    و بیچاره‌ها را ژیان آفرین

    از این خاك سهمی به ما داده است
    خداوند آبونمان آفرین

    خداوند لبخند و شوخی و طنز
    خداوند شیرین بیان آفرین

  • طنز

    گل قالی رو تو خونه لگد کن
    نگاه بد به میوه تو سبد کن

    خلاصه اینکه وقتی زن گرفتی
    اگر جرات داری رفتار بد کن!

    مهدی استاداحمد

  • طنز

    لعل خندان، نرگس فتّان گران است و گران
    گیسوان غالیه افشان گران است و گران

    دوش در بازار حُسن دلبران چرخی زدم
    جملۀ اقلام مهرویان گران است و گران!

    عاشقی خود سهل باشد، وصل جانان مشکل است
    درد، مجانی ولی درمان گران است و گران

  • طنز

    من محتویات کوزه ام را بخـــورم
    این حاصل چند روزه ام را بخورم

    تا با لب تشنه ام نگویم نا حق
    مجبور شدم که روزه ام را بخورم!

  • طنز

    خاطراتی كه شده زخمی ورّاجی‌ها
    با كمی بی‌نمكی می‌شود "اخراجی‌ها"

    یك چنین بافته از لودگی و حرف حساب
    نیست در قوطی عطاری و نسّاجی‌ها

    "حذف" را "حفظ" نوشتند كنار "ارزش"
    آه از این خاله! از این خرس! از این حاجی‌ها

  • طنز

    دنيا شده از ديده ي من مثبت هجده
    هم نسل نو هم نسل كهن مثبت هجده

    معيار تماشاي همه گشته تو گويي
    در شهر و ده و دشت و دمن مثبت هجده

    يابد به خدا قيمت زر گر بنويسي
    بر روي تن پاره چدن مثبت هجده

  • طنز

    یه بار گفتم، بگم بازم دوباره؟
    نویسنده شدن کاری نداره…

    فقط یه عیب کوچیک داره این کار
    یه وقت دیدی سرت بالای داره!

  • طنز

    من اگر مردم برایم گریه زاری سر نکن
    روح من را با ادا اطوار بی خود خر نکن

    شادی خود را نهان کن در میان مردمان
    در دلت بشکن بزن اما صدایی در نکن

    من گرفتم مزد خود را از تو در حین حیات
    خرج بی خود از برای حاجی و منبر نکن

  • طنز

    رفته بودم پیش دکتر شنبه شب
    چون که از چاقی شده جانم به لب!

    گفتمش: دکتر! ببین حالم بد است
    وزن من خیلی فراتر از صد است

    لاغری من را نکرده یاوری
    گرچه خوردم قرص های لاغری

    هفته ای شش روز ورزش می کنم
    تازه حین کار، نرمش می کنم

  • طنز
  • طنز

    زنده كه هستیم با دنیا تعارف می‌كنیم
    تا كه می‌میریم با عقبی تعارف می‌كنیم

    شك نداریم از تعارف، خارها گل می‌شود
    چون گلستان می‌شود دنیا، تعارف می‌كنیم

    در تعارف حاجتی به استخاره نیست پس
    فارغ از هر شاید و امّا تعارف می‌كنیم

  • طنز

صفحه‌ها