بمب خنده

  • طنز

    دهد مجنون به لیلا خرس با قلب
    شباهت دارد آیا خرس با قلب؟

    دوباره آمد ایام ولنتاین
    جهان تسخیر شد با خرس‌باقلب

    برای فتح قلب ماه‌سیما
    خریده جعفر آقا! خرس با قلب

    خریده خرس گنده، خرس گنده
    جوان حس کرده خود را خرس با قلب

  • طنز
  • طنز

    در بی هنری بسی هنر می بینم
    اصحاب رسانه را پکر می بینم

    تا جاده ی فرهنگ و هنر لغزنده ست
    در پیچ و خمش تو را دمر می بینم

    راشد انصاری

  • طنز

    می فرستد مرا درون بهشت
    توی عقبا علوم انسانی

    با کنش های فرد کار دارد
    لب دریا علوم انسانی

    بوده از عهد حضرت آدم
    تا به حالا علوم انسانی

    در می آرد ز هر کسی پدرش
    درد بابا علوم انسانی

    شیر آدم که هیچ شیر مرغ
    شیر اعلا علوم انسانی

  • طنز

    چند سالی رفته‌ام در خط و کار صادرات
    بنده هر چیزی که پاش افتاد! صادر می‌کنم

    از برای کندن یک قسمت از کوه اورال
    با قطار از بیستون فرهاد صادر می‌کنم

    غربیان در علم و تحقیقات خیلی کودنند!
    پس برای غرب استعداد صادر می‌کنم

  • طنز

    یکهو دیوار اتاقم شد خراب
    من کمی گشتم دچار اضطراب

    ریخت گچهایش به کلی ناگهان
    هم به روی میز و هم بر مبلمان

    در دلم گفتم: خداوند رئوف!
    این بلا احساس من را کرده اوف!

    این چه آشوبی ست بین ما و گچ؟
    از کجا پیدا کنم بنا و گچ؟

  • طنز

    در جیب بغل که تا شدی ای کاغذ
    خط خوردی و مثل ما شدی ای کاغذ

    یک قایق کاغذی ز تو ساخته ام
    بازیچه بـچه ها شدی ای کــاغذ

    راشد انصاری

  • خنده
  • طنز

    می رود کش سوژه های داغ ما را دزدکی
    تا بگوید شعر طنزی تازگی ها دزدکی !

    بعد ِ عمری بند تنبانی سرودن ،مدتی ست
    ادعا دارد که “طناز” است! اما دزدکی

    بارها گفتم که “رندی” کار امثال تو نیست
    تازه آن هم با غزل های سراپا دزدکی!

  • گوشی

    دست سیروس و نسترن گوشی
    دست بلقیس و مش حسن گوشی

    صبح تا شب مدام می بینی
    بین هر گوش و هر دهن گوشی

    خوش به حال مخابراتی ها
    چون که افتاده دست زن گوشی

    خوب کاری به دست ما داده است
    با پیامک به هم زدن گوشی

  • طنز

    جمعه‌ی پيش، تنگ غروب
    ساعت هفت بود انگاري!

    يه بار ديگه با ننمـون
    رفتيم بوديم خواستگاري!

    يك كت وشلوار سفــيد
    قشنگ، اما عــــــــــاريه !

    ازهمونا كه مخصوصه
    رفتن ِ خواستگاريــــــه...

    گرفتم از بچــــــه ها و
    همــــــــــراه با يك پاپيون

  • طنز

    بدل رو جای اصلی می چپونه
    وجیب مشتری رو می تکونه

    نباشه غیبتش…حاجی همیشه،
    نمازش رو سر وقتش می خونه!

    راشد انصاری

  • طنز

    یکنفر آمد شبی در پیش من
    گفت دارد مشکل خیلی خفن!

    گفت گویا مشکلش لاینحل است
    کسب و کارش زین مصیبت مختل است!

    گفت چندین بار در زیر فشار
    کرده قصد خودکشی با قرص و دار

    گقت یکروزی سیانور خورده است
    مطمئن بوده که دیگر مرده است

  • طنز

    پیش از این گر خلاف می کردم
    بعد از آن اعتراف می کردم

    با خودم جای دشمن فرضی
    نیمه شب ها مصاف می کردم

    در خیابان و کوچه ها دایم
    دوری از هرچه داف می کردم!

    در شب سرد و بی کسی ، تنها
    درد دل با لحاف می کردم !

  • طنز

    هی نگویید كه این‌ها رقمی نیست جناب مسئول!
    چند میلیارد تومن پول كمی نیست جناب مسئول

    گر چه حل می‌شده هر مسأله‌ای با روش ویژه‌تان
    -این كه با خنده بگویید غمی نیست- جناب مسئول

    ولی این دفعه كسی پشت شما نیست از آن بالاها
    ابداً توصیه‌ای یا كَرَمی نیست جناب مسئول

  • طنز

    اوضاع جهان اگر چه بد خواهد شد
    از جانب ما ولی رصد خواهد شد

    از فقر نترسی که دقیقا امشب
    کالای تو وارد سبد خواهد شد !

    راشد انصاری

  • طنز

    افسوس جهان به کام دارا شده است
    دانا شده هر کسی توانا شده است

    دیشب چه یواشکی پدر آمد و خفت
    گویا سبدش بدون کالا شده است!

    راشد انصاری

  • طنز

    تا ببیند خواب ارزانی دقیق ،
    عینکی بر چشم خود در خواب زد

    تا بگوید آب و بنزین قیمتی ست
    نازل ِ بنزین به شیر ِ آب زد!

    راشد انصاری

  • طنز

    به مادر « روز زن » بشقاب دادیم
    دوتا قالیچه و یک قاب دادیم

    ولی « روز پدر » زحمت کشیدیم
    به بابایم فقط جوراب دادیم!

    امیرحسین خوش حال

  • ازدواج

    در لحظه ی ازدواج، گاگول شدم
    با مهریه ی زیاد، مقبول شدم

    «کی داده و کی گرفته » حرفی ست غلط
    من دادم و او گرفت و بی پول شدم

    امیرحسین خوش حال

  • طنز

    شبیه ریل قطار و دو چوب کیم به هم
    شبیه سیم دوشاخی که هر دو سیم به هم

    «به هم شبیه، به هم مبتلا، به هم محتاج»
    من و تو پیش همیم و نمی‌رسیم به هم

    من از زمان قدیم و تو از زمان جدید
    «من و توایم دو دلبسته از قدیم به هم»

  • دل و قلوه

    «فرقی نمی‌کند چه کسی عاشقت شده است»
    گیرم به جای خار، خسی عاشقت شده است

    سن، قد، قیافه، وزن... تفاوت نمی‌کند
    خوشحال باش از اینکه کسی عاشقت شده است

    فرقی نمی‌کند که بزرگ است چون کدو
    یا آن که دانه‌ی عدسی عاشقت شده است

  • طنز

    هر گوشه ای از جهان اگر جنجال است
    سرگرمی ما درین میان فوتبال است

    آقا! تـو کـه حــال روزمان مـی دانی
    ایـن جمـعه عـجالتا نیـا فینـال اســت!

  • خنده

    گرونی تا به این حدش که دیده؟
    امــون و طاقــت ِ ما را بریده

    دعا تاثیر خود را داده از دست
    بیا آقا! به این جامون رسیده!(۱)

  • طنز

    می‌کند بی‌پدری را پدر آقازاده!
    ای سه نقطه پدرانِ پسر آقازاده!

    پسران هر که که باشند، پدر می‌خواهند
    کِی شود بی‌پدری، بی پدر آقازاده؟!

    «آسمان بار امانت نتوانست کشید»
    گفت: انداخت مرا از کمر آقازاده!

  • طنز

    یکی را که در بند بینی پسر
    برایش کمی میوه و گل ببر

    یکی را که در بند بینی صبور
    به زودی بیفتی به پایش چو مور

    یکی را که در بند بینی بخواب
    که فردا برآید بلند آفتاب

    یکی را که در بند بینی اسیر
    از او چند خط یادگاری بگیر

  • طنز

    زندگی ما شده خاله بازی
    گیر افتادیم تو دنیای مجازی

    گیر افتادیم و خودمونو باختیم
    چه دنیای عجیب غریبی ساختیم

    کی واسه عشقش نامه می نویسه
    چشم کی هر شب از جدایی خیسه

    کی دیگه قبل خواب کتاب می خونه
    بازم سوالم بی جواب می مونه

  • طنز

    می زند حرف دلش را پشت سر
    آدم خوبی ست! اما پشت سر ،

    می شود وحشی و بی فرهنگ و بد
    می کند تغییر درجا! پشت سر

    رو به رو هرگز نخواهد شد تمام
    مشکلاتش می رسد تا … پشت سر

    از جهات ِ مختلف در زندگی
    لوطی و مرد است! الا پشت سر

  • طنز

    بیا ای بچه‌ی همواره شاکی
    تو را گویم حدیثِ سوزناکی

    حدیث اوستاد حقّ تدریس
    که عمرش را به دانش داده تخصیص

    هم‌او که وضع و اوضاعش خراب است
    دل سنگ از برای او کباب است

    همیشه همنشینش وایت‌برد است
    دماغش را بگیری زود مرده‌ست

  • طنز

    یار از بنده، من از یار بدم می‌آید
    یعنی از عامل آزار بدم می‌آید

    البته اولش از یار خوشم می‌آمد
    چند وقتی‌ست که از یار بدم می‌آید

    یار! ای عامل خالی شدنِ جیب از پول
    با تو از کوچه و بازار بدم می‌آید

  • طنز

    وقتی که بهمن میره اسفند میاد
    هی نفس مرد خونه بند میاد

    یادش میاد که ماه آخرینه
    اسفند بره بهار به جاش میشینه

    باید باشه فکر خونه تکونی
    با زحمتش پیر بشه تو جوونی

    عیالشم هی می گیره بهونه
    جنسای نو میخواد برای خونه

  • پول

    باز نرخ دلار بالا پایینه
    هی پا می‌شه نرخا هی می‌شینه

    باز دستای پشت پرده بُرده
    ارز از تو خزانه و خزینه

    رسوا شده دستِ پشتِ پرده
    اسمش توی لیستِ مجرمینه

    اون لیست توی جیبِ این و اونه
    لیستِ توی جیبو کی می‌بینه؟

  • طنز

    ما به مسمومیّت افکار، عادت کرده ایم
    ما به حرف زشت در گفتار، عادت کرده ایم

    این مکان مردها و آن مکان بانوان
    ما به حایل بودن دیوار، عادت کرده ایم

    می گذاریم آخر هر جمله « بی معنی »، چرا؟
    چون به صحبت های معنادار، عادت کرده ایم

  • طنز

    مُرده هم بی گمان دلی دارد
    مثلِ ما « زید » خوشگلی دارد

    در کنارِ پری وَشان در قبر
    هر شب جمعه محفلی دارد

    با « شهین » و « مَهینِ » آن دنیا
    روز و شب عیش کاملی دارد

    هر زمانی که می شود دلتنگ
    لب دریا و ساحلی دارد

  • طنز

    هم‌کلاسیت درس خواند فقط
    علم را توی سر چپاند فقط

    روز و شب درس خواند و فول نشد
    این همه زور زد قبول نشد!

    پس تو هم غیرِ طنزِ رشدِ جوان!
    بیخودی این همه کتاب نخوان

    از کلاست بپیچ، راحت باش
    خسته‌ای، فکر استراحت باش

  • طنز

    کل بازیکنان‌مان خوبند
    پیش مردم عزیز و محبوبند

    گرچه هی فرت و فرت باخته‌اند
    در عوض بر حریف تاخته‌اند!

    پس نگویید کارشان بد بود
    پاس‌های فرارشان بد بود

    چون به جایش فضایلی دارند
    مثلا موی خوشگلی دارند

  • طنز

    اعصاب من از عشوه ي دلدار فنا شد
    عمرم به خدا در طلب يار فنا شد

    (در حسرت ديدار تو آواره ترينم)
    سامان دلم در ره ديدار فنا شد

    شب بود و من و ياد تو و شعله ي شمعي
    آن شعله حدوداً سه و نيم چهار فنا شد

  • طنز

    دل من يه روز به دريا زد و رفت»
    به دوبي بدون ويزا زد و رفت

    شلوارك به جاي پيژامه پوشيد
    «پشت پا به رسم اينجا زد و رفت»

    «پاشنه كفش فرارو ور كشيد»
    با همين قايق شوتي ها زد و رفت

    «يه دفعه بچه شد و تنگ غروب»
    واسه پول به جيب بابا زد و رفت

  • طنز

    افزوده فشارم شده با شيب ملايم
    از دست قرارم شده با شيب ملايم

    از بس كه ز بي پولي خود ناله نمودم
    افسرده نگارم شده با شيب ملايم

    از دست تورم چه بگويم كه دليلِ
    احوال نزارم شده با شيب ملايم

    نان هم كه گران شد وَ همانند فسنجان
    خارج ز نهارم شده با شيب ملايم

  • سال نو

    می شود امسال بهتر سال نو
    بهتر از هر سال دیگر، سال نو

    می شود با لطف مسوولان ِ امر
    غصه و غم خاک بر سر، سال نو!

    یا پیامک می رسد از دوستان
    یا که می آید نمابر سال نو

    نیست بعد از توپ و تانک و فشفشه
    صحبت از شیر سماور، سال نو

  • طنز

    تا سر پر شور ما از شور و شر افتاده است
    شور و حالی بین جمعی بی هنر افتاده است

    شاعری که مدح این و آن بگوید ، شک مکن
    تا ابد از چشم هر صاحب نظر افتاده است

    گر که آویزان شوند از او جماعت ، واضح است
    هر درختی پر ثمرتر ، بیش تر افتاده است

  • گوسفند

    سال نو آمد به صد شور و امید ای‌ گوسفند!
    گشت با نامت عجین سال جدید ای‌ گوسفند!

    سال میمون گرچه بعد از سال تو آید ز راه
    بر تو میمون باد این عید سعید ای‌ گوسفند!

    اسبِ سال پیش، مهمیز گرانی را چو دید
    بی‌هوا با شیهه‌ای از ما رمید ای‌ گوسفند!

  • مدیریت جمعی

    یك عده دوانند پی چیز گرفتن
    عنوان دهان پُر كنی و میز گرفتن

    البته فقط دغدغه‌ی خویش نبوده
    پُستی كه طرف از نفر قبل ربوده

    هشدار كه در ظاهر آنان نشوی گم
    در باطنشان نیست بجز خدمت مردم

    گنجی كه رسیده است به یكباره به ایشان
    تقسیم شده بین عزیزان و رفیقان

  • پارتی بازی ممنوع

    ورد و ذکرت روز و شب‌ها تا شود "یا پارتی"!
    شک ندارم مشکلت حل می‌شود با پارتی

    کار نیکو کردن از پُر کردن است امّا چرا،
    کار باید کرد پیدا می‌شود تا پارتی؟

    عدّه‌ای دائم پیِ پرتاب و بالا رفتن‌ند
    هست لابد غیر دانش، در ثریّا، پارتی

  • طنز

    یک مشت زبان نفهم و جانی
    دیوانه و عقده‌ای... روانی

    اندازه‌ی فهم، قدر ارزن
    مصداق دقیق لفظ کودن

    ظاهر که نگو! شبیه عنتر!
    باطن که خدا به دور، بدتر!

    از هر چه که سافل است، اسفل
    ترکیب سه نقطه‌اند و انگل

  • خنده حلال

    می خوام امشب تِل موی تو باشم
    خط باریک ابروی تو باشم

    شنیدم ناخوشی ، بیمار عشقی
    کمک کن بنده داروی تو باشم!

    راشد انصاری

  • طنز

    هر سال می رفتم سفر، یادش گرامی باد
    با یک حقوق مختصر، یادش گرامی باد

    با بچه های عمّه ام تا یک ـ دو سال پیش
    هر هفته می رفتم ددر، یادش گرامی باد

    غیر از کمی نان و نمک در سفره ی ما بود
    گاهی غذاهای دگر، یادش گرامی باد

  • طنز

    دلم می خواست همکارم تو باشی
    یواش و دزدکی یارم تو باشی

    زنم اما اگه روزی بفهمه
    طناب ِ حلقه ی دارم تو باشی!

    راشد انصاری

  • طنز

    دلم می خواست کفگیر تو باشم
    تو دیگ عاشقی زیر تو باشم

    شب جمعه نرو سید مظفر
    بذار این هفته من “پیر ” تو باشم!

    راشد انصاری

  • ازدواج

    دلم می خواست من شوی تو باشم
    فقط آواره ی کوی تو باشم

    تو چرک گردن ِ من باشی و من،
    شپش در بین گیسوی تو باشم!

    راشد انصاری

صفحه‌ها