فرق، ادیان و مذاهب

  • در اوایل قرن پنجم قمری و با حمایت‌های ششمین خلیفه فاطمی، «الحاکم بامر الله» در مصر به وجود آمد و امروزه اکثراً در کشور لبنان سکونت دارند.
    برخی از باورهایی که به این گروه نسبت داده می‌شود، بر خلاف معتقدات اسلامی است، از جمله:الف. الوهیت حاکم بأمرالله؛ب. اعتقاد به تناسخ و حلول؛ج. عدم ایمان به نبوت و پیامبران.

  • ابوحنيفه نعمان بن ثابت بن زوطي يا نعمان بن ثابت بن نعمان بن المرزبان،محمد بن ادريس شافعي،مالك بن انس، احمد بن حنبل شيباني .

  • در ميان ما شيعيان مسأله امامت اهميت فوق العاده اي دارد و در ميان ساير فِرَق اسلامي آنقدر براي اين مسأله اهميت قائل نيستند. سِرْ مطلب اين است كه مفهوم امامت در نزد شيعه با مفهوم امامت در نزد ساير فِرَق اسلامي متفاوت است. البته جهات مشتركي در كار هست ولي يك جهات اختصاصي هم در معتقدات شيعه در باب امامت هست كه به همين جهت مسأله امامت اهميت فوق العاده‎اي پيدا مي‎كند. مثلاً ما شيعيان وقتي كه مي‎خواهيم اصول دين را بر طبق مذهب شيعه بيان كنيم مي‎گوييم اصول دين توحيد است و نبوت، عدل، امامت و معاد؛ امامت را جزء اصول دين مي‎شماريم.

  • كتابهاي كلامي و عقايد دانشمندان اهل سنّت، حاكي است كه «امامت» از نظر آنها سرپرستي وسيع و گستردة امور ديني و دنيوي مسلمانان است و شخص «امام» و به اصطلاح آنان «خليفه» آن فردي است كه پس از درگذشت پيامبر گرامي، عهده‌دار اين مقام بوده و هر نوع گرهي كه مربوط به دين و دنياي مسلمانان باشد، به همت او گشوده مي‌شود.

  • دانشمندان اهل تسنن مي‌گويند: پيامبر اكرم نفياً و اثباتاً درباره شكل زعامت و نحوه امامت افراد سخني نگفته و روشن نكرده است كه مسئلة زعامت يك موضوع انتخاتي است يا انتصابي. براستي آيا عقل و خرد باور مي‌كند كه پيامبر در اين مسئلة حياتي جانب سكوت را انتخاب كند، و به يكي از دو طرف قضيه تصريح يا اشاره‌اي نكند؟! گذشته از داوري عقل، بررسي تاريخ اسلام نيز بر خلاف اين نظريه گواهي داده و مي‌رساند كه پيامبر اكرم(ص) در فواصل مختلفي تذكر مي‌داد كه موضوع رهبري امّت پس از درگذشت وي، مربوط به خدا است و او در اين كار اختياري ندارد

  • اهل تسنن آيات و احاديثى را كه از آنها خلافت بلافصل على((عليه السلام))استفاده مى گردد. توجيه و تأويل مى كنند، به عنوان مثال درباره حديث غدير كه پيامبر فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه; هركه من مولى و سرپرست وى مى باشم على مولا و رهبر اوست» مى گويند كه مولى در اينجا به معناى دوست است; يعنى: هر كه من دوست وى هستم، على هم دوست وى مى باشد.

  • از نظر شيعه تعيين امام بوسيله نصب است، زيرا عصمت را در امام شرط مي‌داند و اهل سنت چون كفايت و عدالت را كافي مي‌دانند، شناسايي اهل حل و عقد (خبرگان) و معرفي فرد شايسته به مردم، براي بيعت عمومي را كافي دانسته‌اند. با مراجعه به كتابهاي كلامي اهل سنت نيز اين مسأله روشن مي‌گرددكه امامت و زعامت عامه، يك امر ضروري ديني و از متن نظامي اسلامي برخاسته و هدف حكومت دين و اجراي احكام انتظامي اسلام است كه جز بر دست صالحان امكان‌پذير نيست.

  • اهل سنت فرقه ها و گروههاي مختلفي هستند با عقايد مخصوص به خود كه پس از پيامبر (ص)، امام علي (ع)، ابوبكر، عمر، عثمان را جانشينان پيامبر (ص) مي دانند. اهل سنت براي ائمه معصوم (ع) احترام فراواني قايلند، تا آنجا كه شافعي يكي از بزرگان اهل سنت مي گويد: لو كان حب آل محمد رافض فليشهد الثقلان اني رافض

  • امامت به معني رهبري اجتماع‌: يعني رياست عامه‌. وقتي پيامبر،از دنيا مي‌رود يكي از شئون پيامبر، يعني رهبري اجتماع بلاتكليف مي‌ماند. از طرفي اجتماع نياز به رهبر دارد و در اين هيچ ترديدي نيست‌، و شيعه و سني هر دو اين مطلب را قبول دارند. اما رهبر بعد از پيامبر كيست‌؟ شيعه مي‌گويد: پيامبرحضرت علي را به عنوان رهبر بعد از خود تعيين كردند. ولي سني‌ها معتقدند، پيامبر شخص معيني را براي اين امر تعيين نكردند، بلكه وظيفه خود مسلمانان بود كه رهبر خود را انتخاب كنند.

  • حق در نزد آنها پوشيده شده است. زيرا متأسفانه كتابهاي آنها پر از حق و باطل است و در آميخته شدن حق و باطل حق پوشيده مي شود. درست است كه روايات متعددي در حقانيت و مقام معصومين (سلام الله عليهم) در كتابهاي برادران اهل سنت موجود است، اما در مقابل روايات و سخنان متعددي در تأييد خلفاي راشدين و برخي صحابه نيز در كتابهاي خود دارند.

  • در"نهايه ابن ايثر" گويد : از جمله اسماء خداوند متعال ولي است، يعني ناصر وياري كننده وگفته شده است كه معناي آن: متولي اداره امور وخلايق است كه به خداوند قيام دارند و لفظ مولي درحديث بسيار آمده است : وآن اسمي است كه بر جماعت كثيري گفته شود، رب ـ مالك ـ سيد ـ منعم ـ معتِق ـ ناصر ـ محب ـ تابع ـ جار ـ ابن عم ـ حليف ـ عقيد ـ صِهر‌ـ عبدـ معتَق ـ منعم عليه .

  • خلافت به معني جانشيني پيامبر و امامت به معني پيشوايي بر مسلمانها است. شيعه و اهل سنت در مسأله خلافت با يكديگر اختلاف دارند، به طوري كه اختلاف اساسي شيعه و اهل سنت در همين مسأله است. شيعه بر اساس آيات و تصريحات رسول خدا«صلي الله عليه وآله» معتقد است كه امامت و جانشيني رسول الله«صلي الله عليه وآله» مسأله‏اي است كه بايد از ناحيه‏ي خداوند مشخص شود؛

  • هرچند معروف است كه اهل سنت حاكميت هر حاكم و سلطاني را پذيرفته اند اما كتابهاي فقهي و عقيدتي آنان خلاف اين سخن را ثابت مي كند زيرا از منابع اهل سنت به دست مي آيد كه رهبري جامعه را كساني بايد در اختيار بگيرند كه از جهت علمي و فقهي اعلم از ساير مردم باشند.

  • اهل اسلام در معناي حديث غدير «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» اختلاف كردند. بعضي از اهل سنت مي‏گويند پيامبر اكرم(ص) در روز غديرخم حضرت علي(ع) را به عنوان دوست خويش معرفي كردند. اگر چنان‏چه بپذيريم حديث غدير دلالت بر امامت حضرت علي(ع) مي‏كند نمي‏پذيريم كه حديث غدير دلالت بر امامت بلافصل حضرت علي مي‏كند تا موجب شود خلافت سه خليفه منتفي شود.

  • آمدن ابوبكر و عمر و درست شدن شورا و خلافت مبني بر بيعت در چهارچوب اسلام نيست قضيه شورا عمر درست كرده است. شما به احكام السلطانيه، فراء، مراجعه نمائيد. مي‏گويد: امامت با بيعت يك نفر منعقد مي‏شود، چون امامت ابوبكر با بيعت عمر واقع شد. آنها توجيه‏گران ماوقع هستند. مبني ندارند. بنده تعبير رسيدگي به مباني اهل سنت را قبول ندارم. آنها سالبه به انتفاع موضوع هسند. مبني ندارند.

  • كلمه «سني» كه فعلاً در مقابل «شيعه» اصطلاح شده در سابق به اين معني گفته نمي شد، بلكه اين كلمه را به آنهايي مي گفتند كه منكر اصل عدل و حسن و قبح واقعي اشياء بودند، و چون عدليه منحصر بود به شيعه و معتزله، و معتزله از زمان متوكل تحليل رفتند و به صورت يك مكتب مشخص نتوانستند قد علم كنند و تنها متكلمين شيعه بودند كه عقيده خود را حفظ كردند، بعد ها همه مسلمانان غير شيعه را اهل سنت و جماعت گفتند.

  • از آنجا كه على((عليه السلام)) در احقاق حق خود باعث اختلاف داخلى بين مسلمان مى شد و احتمال غلبه كفار بر آن ها وجود داشت، از حق مسلّم خود چشم پوشى كرد و تا آن جا كه مى توانست با راهنمايى هاى حكيمانه خود، به پيشرفت اسلام و مسلمانان كمك نمود. با اين همه، انحراف خلافت از محور اصلى خود، باعث اختلاف بسيارى در زمينه و احكام عملى و به وجود آمدن مذاهب مختلف گرديد.

  • لازم به ذكر است كه مذاهب فقهي اهل‏سنت از قرن چهار منحصر به اين چهار مذهب شد ولي قبل از آن بيش از چهل مذهب فقهي در ميان اهل‏سنت مطرح بود، سپس به علل گوناگون از جمله كاهش اختلافات تنها چهار مذهب فقهي رسمي شد و از نظر كلامي نيز فقط مذهب اشعري به رسميت شناخته شد و اين موضوع موجب منقرض شدن مذهب معتزله و ساير مذاهب اعتقادي و فقهي ديگر گشت.

  • مترجمان همان طوري كه نسبت به ابو منصور قصور ورزيده‏اند، همچنين در ترجمة حال اتباع او نيز كوتاهي نموده‏اند.يكي از پيروان مكتب، همين ابو اليسر محمد بزدوي است و معرف پاية علمي‏او كتاب اصول دين اوست و اين كتاب را مستشرقي به نام دكتر «هانس بيسترلنس» تحقيق كرده و در سال1383 در قاهره منتشر شده است. او عقايد ماتريدي را از پدر خود آموخته است و در مواردي در اين كتاب از او نام مي‏برد (بزدوي/ أصول الدين /28و 156) و احياناً در اثناي كتاب خود از ابو الحسن اشعري انتقاد مي‏كند.

  • اشاعره، وجوب معرفت را سمعي مي‏دانند و مي‏گويند: پيش از بعثت پيامبران، معرفت خدا و صفات او، واجب نيست. آنگاه كه پيامبري آمد و فرماني آورد و فرمود: «قُل انظُروا ما ذا في السَّماوات والأرضِ» معرفت بر ما واجب مي‏شود.

  • در آغاز قرن چهارم، دو شخصيت در دو قطر و منطقه، سر بلند كردند و مكتبي را كه در حقيقت مكتب معتدلي ميان اهل حديث و مكتب معتزله بود، پديد آوردند. يكي از اين دو نفر ابوالحسن اشعري و ديگري ابو منصور ماتريدي سمرقندي (250 – 333) كه در مشرق جهان اسلام، به جانبداري از اهل حديث برخاست، و درست همان كاري را انجام دارد كه همتاي او «اشعري» انجام داد .

  • نويسندگان ملل و نحل از گروهي از مسلمانان به عنوان مشبّهه و مجسّمه ياد كرده‏اند. اين گروه و فرقه خداوند را به موجودات جسماني، تشبيه مي‏كنند و براي خداوند دست و پا و ديگر اعضاي موجودات جسماني را قرار مي‏دهند. مجمسه به معناي اعتقاد به جسماني بودن خداوند است.

  • اميرمؤمنان (ع) در زمان خلافت كوتاه مدت خود، برخلاف روش عثمان، در تقسيم بيت‌المال كوچكترين تبعيضي قائل نمي‌شد و هيچ كس را بي‌جهت برديگري ترجيح نمي‌داد، و اگر گزارش مي‌رسيد كه يكي از فرمانداران، در اين مورد تخلف نموده، او را شديداً مورد مؤاخذه قرار مي‌داد.

  • بررسي كتابهاي تراجم، اين مطلب را قطعي مي‏سازد كه بنيانگذاران اين مكتب، در عصر خود معروفيت كامل پيدا نكرد و بعدها نيز ترجمه نگاران به ضبط زندگي او كمتر پرداختند، در حالي كه همة تذكره نگاران به بيان زندگي اشعري پرداخته و از او به گونه‏اي ياد كرده‏اند و شايد نكتة آن اين باشد كه «ماتريدي» دور ازعاصمة آن روز اسلام يعني «عراق» زندگي مي‏كرد، در حالي كه «اشعري» در عاصمة اسلام به دنيا آمد و در همان جا درگذشت و دوستان و دشمنان او هريك به گونه‏اي از او ياد كرده‏اند.

  • قاضي عضد الدين ايجي مي‏گويد: آنچه كه ماية كفر است اين است كه ذات قديم را متعدد بدانيم نه يك ذات و چند صفت قديم.

  • عـلاوه بـر قـدرت بر انجام كار و فراهم شدن زمينه هاى بيرونى براى كارهاى گوناگون ,و وجود مـيـل و كـشـش درونى بسوى آنها , نياز به شناخت صحيح نسبت به كارهاى خوب وبد و راههاى شـايـسـتـه و نـاشـايسته دارد , و در صورتى انسان مى تواند راه تكامل خويش را آزادانه و آگاهانه انـتخاب كند كه هم هدف و هم راه رسيدن به آن را بشناسد واز فراز و نشيبها و پيچ و خمها آگاه بـاشـد .

  • برخي از صوفيان و مرتاضان كارهاي عجيب و غريبي كه انجام مي‏دهند، ممكن است بر اثر تمرين و رياضت و پرورش روح و بر اثر تمركز صورت بگيرد، و هيچ گونه دلالت بر كمال و حقانيت نمي‏كند.

  • از نظر اسلام كمال نهايي انسان تقرب الي الله است. اين تقرب مراتب مختلف و راه‏هاي گوناگوني دارد(الطرق الي‏الله بعدد انفاس الخلايق) لكن از نظر كلي اين مسأله وابستگي تمام به رشد استعدادهاي گوناگون انساندارد. به تعبير استاد مطهري كمال انسان در رشد همه استعدادهاي آدمي (توانش‏هاي عقلي عاطفي روحي ...) است.آن هم به طور موزون و هماهنگ كه عمده‏ترين آنها جهاد مستمر و دائمي علمي و عملي است.

  • در بين اديان موجود مسلمانان از محدوديت بيشتري برخوردار هستند چون واجبات و محرمات زيادي در دين اسلام مطرح مي باشد.پاسخ:در پاسخ به مطلب بالا بايد گفت: اولاً در ميان اديان موجود، مسلمين محدوديت بيشتري نسبت به سايرين ندارند. نگاهي هر چند سطحي و گذرا به اديان ديگر اين واقعيت را به اثبات مي رساند مثلاً...

  • آيا اسلام خيلي از احكام عملي خود را از راههاي رسيدن به حق بودا گرفته است؟پاسخ:اساس آئين بودا بر چهار حقيقت استوار است كه به «چهار حقيقت شريف» معروف است: 1ـ حقيقت رنج، 2ـ حقيقت خاستگاه رنج، 3ـ حقيقت توقف رنج، 4ـ حقيقت راهي كه به توقف رنج منتهي مي‌شود.(1)حقيقت نخست مي‌گويد...

  • در پاسخ بايد گفت هر كتابي كه نوشته مي‏شود نويسنده‏اي ضرورت نوشتن و پرداختن به آن موضوع را از ديدگاه خود تشخيص داده و اقدام به نگارش آن كرده است و بي‏ارزش بودن يك كتاب را بايستي صاحبان آرا و آگاهان در آن موضوع تشخيص دهند و نمي‏توان به عباراتي چند زحمات چندين ساله شخصي را ناديده گرفت.

  • در زمينه حب و بغض بخاطر خدا، نقل متواتر از شيعه و سني رسيده است. نبي اكرم مي‏فرمايد: «حبّ و بغض به خاطر خداوند، واجب است»، (كنزالعمّال، ح 24688) بنابراين، يكي ديگر از فلسفه‏هاي زيارت عاشورا را همين تحكيم حبّ و بغض به خاطر خدا مي‏توان برشمرد.

  • بايد توجّه داشت كه در اين باره دو مطلب وجود دارد كه نبايد با يكديگر خلط شوند: يكى بحث در این باره كه پس از درگذشت پيامبر(ص)، جانشين او، کیست. اين بحث، بحثی اعتقادى و علمى است که نبايد به اختلافات ظاهرى كشيده شود.

  • شیخیه فرقه اى است كه در قرن دوازدهم هجرى توسط شیخ احمد احسایى به وجود آمد. پیروان این فرقه مجموعاً از مردم بصره، حلّه، كربلا، قطیف، بحرین و بعضى از شهرهاى ایران بودند.این فرقه نام هاى مختلفى دارد كه عبارتند از: ۱. شیخیه؛ ۲. احسائیه؛ ۳. احمدیه؛ ۴. ركنیه؛ ۵. كشفیه؛ و...

  • بریلوی‏ها و دیوبندی‏ها مسلمان سنی حنفی‏ اند. و به دنبال سیطره كامل انگلستان بر شبه قاره هند و ترویج زبان انگلیسی و فرهنگ اروپایی، مسلمانان شیعه و سنی هند و پاكستان كه باورهای خویش را در معرض تهدید و استحاله غربی ‏ها می‏دیدند، به تأسیس و ترویج مدارس علمیه مذهبی پرداختند.

  • اراده خداوند متعال به این تعلق گرفته که قرآن را از تحریف مصون نگه دارد:«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ؛[حجر/۹] ما قرآن را نازل كردیم و ما بطور قطع نگهدار آنیم!»و این امر به دلایلی در کتب آسمانی قبلی متعلق اراده الهی نبوده

  • با رواج تفكر اسماعيلي در مناطق مختلف، به نامهاي مختلفي نيز خوانده مي­‌شدند. ايشان در عراق به باطنيه و مزدكيه و قرامطه مشهور بودند و در خراسان به تعليميه و ملحده و در مصربه به فاطميين شهرت داشتند.[۲] لكن با اين حال بعد از زماني لقب مشهور ايشان همان باطنيه مي­شود. زيرا اين نام از مبناي عقايد اين فرقه گرفته شده است. زيرا ايشان معتقدند هر امر شرعي باطني دارد و ظاهري؛ مثلا باطن روزه پنهان داشتن مذهب است و باطن حج رسيدن به امام و باطن نماز را فرمانبرداري امام مي­‌دانستند و نيز معتقدند كه قرآن و أحاديث داراي معني ظاهري و باطني است.

  • اهل سنّت با شیعه در بعضی از مسائل مهدویت هیچ اختلافی ندارد: مثل اینکه مهدی موعود ازنسل پیامبر(ص) و از فرزندان زهرای اطهر(س) است و اینكه زمین را پر از عدل و داد می كند، پس از آنكه پر از جور و ستم شده باشد و اینكه عیسی مسیح(ع) از آسمان نازل شده و در پشت سر امام مهدی(عج) نمازمی خواند، و اینكه مهدی حسینی بوده ازنسل امام حسین(ع) است و ... .

  • در رابطه با اختلافات موجود بین شیعه و سنی در مورد نماز توجه به چند نکته لازم است:
    اولاً: اختلاف بین شیعه و سنی در نماز تنها در جزئیات است والا در كلیات با هم مشتركند.
    ثانیاً: ریشه اساسی اختلاف آن است كه اهل تسنن به سیره خلفا روی آورده، و حتی اجتهادات آنان در برابر نصوص دینی را حجت می‏دانند، لذا حتی در مواردی كه سیره خلفا برخلاف ظاهر قرآن یا سنّت پیامبر(ص) باشد، به آن عمل می‏كنند.

  • دربررسی تاریخ شکل گیری و رشد و رواج هریک از فرقه های اسلامی و شیعی بایست به مجموعه ای از عوامل و زمینه های سیاسی، کلامی، و اجتماعی توجه کرد. همچنین به تأثیر برجسته حال و هوای سیاست و رخدادهای مربوط به امامت و خلافت در پیدایش انشعابات شیعی نباید بی توجه بود. بررسی عوامل ظهور فرق نیز از این قاعده مستثنی نیست.

  • عواملی سبب شده که جمعیت شیعه در طی تاریخ آن گونه که باید می بوده، نبوده است! قطعا یکی از این عوامل قدرت حاکم و حکومت ها می باشند.

  • کی از شگردهای جذب در عرفان های نوظهور، جذب تدریجی است. در واقع برای فریب افراد در ابتدا، به نوعی با اعتقادات آنها همراهی می شود تا اینکه به تدریج و پله پله شخص را به کلی از آئین و اعتقادات قبلی خود جدا کنند.و همین نوع فریبکاری در باطل بودن این مکاتب نشانه ای روشن و گویا است. چرا که اگر آنها به حقانیت اعتقادات خود ایمان داشتند، در ابتدا اصول کلی خود را مطرح می نمودند نه اینکه با ذکر جزئیات و پذیرش تقریبی اعتقادات دیگران، افراد را جذب کنند.

  • مسئله علل پیدایش مذاهب از مباحث مهم علم مذاهب و فرق است. در بحث از هر فرقه ابتدا چگونگى پیدایش آن مطرح مى شود. دقت در این مباحث مى تواند در یافتن علل كلى پیدایش فرق اسلامى مفید باشد. اگر اختلاف بر سر معارف اعتقادى دین وجود نمى داشت ، فرق و مذاهب اعتقادى نیز پدید نمى آمدند. بنابراین بحث بر سر علل پیدایش مذاهب به بحث در باب علل پیدایش این اختلافات باز مى گردد.

  • صوفیان در مسائل بسیاری دچار انحراف و اعوجاج شده اند و به پایمال کردن آداب دینی و احیانا به کج فهمی آنها مبادرت کرده اند. معنا کردن توکل به خدای متعال، با بریدن از تمام اسباب ظاهری و بیابان گردی، تکدی گری و دوری گزیدن از کار و فعالیت، ترک همسر و سنت های انحرافی ابداع شده در سماع و رقص و غناخوانی و ...

  • نه تنها ما مسلمانان تابع انحرافات مسیحیان نمی شویم، بلکه خود حضرت عیسی (ع) نیز از انحرافات و بدعت هایی که در بین مسیحیان به وجود آمده است، بیزاری می جویند.و مساله توسل به صالحان و بندگان برگزیدۀ خدا به انگیزۀ تحصیل قرب الاهی، مساله ای اساسی از دین حق بوده و ویژۀ زمان پیامبر و دین اسلام نبوده، بلکه در سیرۀ اولیا و انبیای پیشین نیز وجود داشته است، از جمله توسل حضرت آدم علیه السلام به حق پیامبر اکرم یا پنج تن برای پذیرش توبۀ خود.

  • مساله اعتقاد به لزوم عصمت برای جانشین رسول خدا (ص) از مختصات شیعه است. و به همین دلیل شیعه کاملا مقید به تعیین و نصب رسول الله است. سایر فرقه ها که از تعیین پیامبر (ص) عدول کردند، برای تصحیح گذشته خود، ناچار به پذیرش حاکم ستمگر نیز می باشند. تا آن جا که حتی بعضی از آنها هر گونه قیام علیه پادشاه ظالم را منع کرده اند.

  • سنت‏ یعنى گفتار یا كردار یا تایید معصوم. بدیهى است كه اگر در سخنان رسول اكرم(ص) یك حكمى بیان شده باشد، و یا ثابت‏ شود كه رسول اكرم(ص) عملا وظیفه ‏اى دینى را چگونه انجام مى ‏داده است و یا محقق شود كه دیگران برخى وظائف دینى را در حضور ایشان به گونه ‏اى انجام مى ‏دادند و مورد تقریر و تایید و امضاء عملى ایشان قرار گرفته است

  • بعد از اعدام سید علی محمد باب بابیت به سه فرقه تقسیم شد و بعد از مرگ بهاءالله نزاعی كه بین دو برادر عباس افندی و محمد علی به وجود آمد دو فرقه دیگر اضافه شد، مجموعا پنج فرقه شدند.۱- ازلیه (به رهبری میرزا یحیی نوری، صبح ازل)۲- بهائیه (به رهبری میرزا حسین علی، بهاءالله)۳- بابیه خالص (فقط رهبری سید علی محمد را قبول دارند)۴- بابیه بهائیه عباسیه (رهبری عبدالبهاء عباس افندی)۵- ناقضون (اتباع میرزا محمد علی برادر عبدالبهاء).[۳]

صفحه‌ها