تاریخ و سیره

  • هر چند در مورد پیشینه تاریخی انقلاب اسلامی و نقطه شروع آن دیدگاه های متفاوتی وجود دارد، اما می توان قیام پانزدهم خرداد 1342 را به عنوان نقطه آغاز نهضت اسلامی ایران كه به انقلاب اسلامی ختم شد به حساب آورد.

  • امام راحل(ره) اهداف انقلاب اسلامی ایران را با عبارات مختلف بیان نموده است. گاهی از استقلال سیاسی، اقتصادی و نظامی سخن گفته است و گاهی هم از استقلال اجتماعی و فرهنگی همه این‏ها در شکل‏گیری انقلاب اسلامی تأثیر گذار بوده و انقلاب اسلامی را چند بُعدی نموده است. امام راحل(ره) باور داشت که یکی از علل سقوط جامعه ایران، فاصله‏گیری از معارف و آموزه‏های دینی است، همچنین فاصله‏گیری از معارف دین موجب شده است که رهبران غیر صالح بر این کشور حکومت کنند و بیگانگان بر این کشور مسلط گردیده و استقلال سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران را از بین ببرند، حال آن که قرآن تسلط بیگانگان را بر مسلمانان جایز نمیداند: "و لن یجعل اللَّه الکافرین علی المؤمنین سبیلاً".(1)

  • این سخن از كلمات گهربار امام خمینی قدّس سرّه می باشد. اگر كسی جریان پیروزی انقلاب رابررسی كند و آن روزهای نورانی را به یاد داشته باشد, می تواند درك كند انقلاب ما انفجار نور بود;

  • دلیل ضرورت تشكیل حكومت اسلامی چیست ؟ امام خمینی ابتدا ضرورت تشكیل حكومت را در قالب سه دلیل مطرح می كند

  • اهداف انقلاب را مختصرا می‏توان چنین فهرست كرد: * رها ساختن كشور از تسلط و نفوذ بیگانگان به ویژه آمریكا، * پیاده كردن احكام نورانی اسلام و ترویج فرهنگ خودی، * نفی نفوذ فرهنگ بیگانه، * خودكفایی در زمینه‏های مختلف، * مقابله با سیاست‏های استكبار جهانی در سطح منطقه (مسأله فلسطین و رژیم اشغال‏گر قدس)، * رفع فقر و محرومیت از طبقات محروم جامعه (به ویژه روستاها و مناطق دوردست)، * بسط عدالت اجتماعی.

  • سوال: آیا ابراهیم بت‌ها را نابود کرد؟ ماجرای ابراهیم در سوره 19 /آیه 41 و49 و 6، آیه74 به طور مشخص با سوره 21آیه 51 تا 59 متفاوت است؟ در سوره 19 وقتی ابراهیم به دلیل صحبت کردن علیه بت‌ها توسط پدرش به سنگسار شدن تهدید می‌شود، ساکت شده و منطقه را ترک می‌کند. پاسخ: در بیان هجرت و بیرون رفتن ابراهیم از شهر هیچ بحث و گفتگویی نیست ، همان گونه كه در مورد شكستن بت ها توسط او هیچ شكی نیست. او بت‌ها را نابود کرد و از شهر هجرت نمود. اگر قبل از شكستن ، سخن از بیرون رفتن ابراهیم است، بدین معنا است كه او قبلا از بیرون رفتن سخن گفت و پس از شكستن بت ها آن را عملی كرد ؛ این دو چگونه با هم تناقض دارند؟!

  • سؤال : تناقض در داستان قوم لوط جواب مردمش جز این نبود که «آنها را از قریه خود برانید که آنان مردمی هستند که از کار ما بیزاری می‌جویند» (سوره 7، آیه 82 و سوره 27، آیه 56) مردمش به او پاسخی ندادند جز اینکه گفتند: غضب خداوند را برای ما بیاور، اگر راست می‌گویی» (سوره 29، آیه 29) این تناقض است. پاسخ: این آیه چگونه با هم تناقض دارد؟! اگر کسی در دو زمان مختلف با توجه به سخنان کسی، دو نوع جواب دهد، آیا دو پاسخ مختلف به دو گفتار مختلف در دو زمان مختلف، با هم تناقض دارد؟

  • ید فطر وقتى براى ما عید واقعى است که در مسیر خودسازى، پیروز شده باشیم و تحول عمیقى در ما پدیدار شده باشد. قرآن با صراحت، خداشناسى و دین را مسئله‏اى فطرى می داند که در آیه 30 روم به آن اشاره می کند : "اى پیامبر! روى خود را متوجه آئین خالص ‏پروردگار کن، این فطرتى است که خداوند انسانها را بر آن آفریده، دگرگونى در آفرینش خدا نیست."

  • امام حسن مجتبی(ع) آن حضرت و برادرش امام حسین (ع) دو فرزند امیرالمومنان علی(ع) بودند از حضرت فاطمه سلام الله علیها دختر پیغمبراكرم(ص) و پیغمبراكرم بارها مى‌فرمود كه: (( حسن و حسین فرزندان منند)) و به پاس همین كلمه, علی(ع) به سایر فرزندان خود مى‌فرمود: (( شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند)) امام حسن(ع) سال سوم هجرت در مدینه متولد شد و هفت سال و خرده‌ای جد خود را درك نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پیغمبر اكرم (ص) كه با رحلت حضرت فاطمه, سه ماه یا شش ماه بیشتر فاصله نداشت, تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت. امام حسن(ع) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت, به امامت رسید و مقام خلافت ظاهری را نیز اشتغال كرده نزدیك به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت و در این مدت معاویه كه دشمن سر سخت علی(ع) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت ( در ابتدا به نام خونخواهی خلیفه سوم واخیراً به دعوی صریح خلافت) جنگیده بود به عراق كه مقر خلافت امام حسن (ع) بود لشكر و جنگ آغاز كرد و از سوی دیگر سرداران لشكریان امام حسن(ع) را تدریجاً با پولهای گزاف و نویدهای فریبنده اغوا نمود و لشكریان را بر آن حضرت شورانید. بالأخره آن حضرت به صلح مجبور شده, خلافت ظاهری را با شرایطی ( به شرط اینكه پس از درگذشت معاویه دوباره خلافت به امام حسن(ع) برگردد و خاندان وشیعیان از تعرض مصون باشند) به معاویه واگذار نمود معاویه به این ترتیب خلافت اسلامی را قبضه كرد و وارد عراق شده و در سخنرانی عمومی رسمی شرایط صلح را الغاء نمود و از هر راه ممكن استفاده كرده, سخت‌ترین فشار و شكنجه را به اهل بیت و شیعیان ایشان روا داشت. امام حسن(ع) در تمام مدت امامت خود كه ده سال طول كشید در نهایت شدت و اختناق زندگی كرد و هیچگونه امنیتی حتی در داخل خانه خود نداشت و بالأخره در سال پنجاه هجری به تحریك معاویه به دست همسر خود مسموم و شهید شد.

  • آنچه از نقلهای مختلف در تاریخ به دست می‌آید این است كه آن حضرت حداكثر 8 الی 10 همسر كه تعدادی از آنها به صورت كنیز و ملك یمین بوده داشته‌اند. ولی متأسفانه در كتابهای تاریخی بعضی از مورخین 250 و بعضی 300 و حتی تا 400 همسر برای ایشان ذكر می‌كنند كه این حرف شایعه‌ای بیش نیست‌. چنانچه تاریخ را مطالعه كنیم و صفات ممتاز اخلاقی و شخصیت برجسته حضرت مجتبی (7) را بشناسیم‌، برایمان قابل قبول نخواهد بود كه شخصی با چنین روح بزرگ و خدایی‌، علاقه و توجه خارج از حد متعارف به مسئلة ازدواج و زناشویی از خود نشان دهد.

  • ملت های دیگر به منجی بشریت كه در آینده خواهد آمد باور دارند لیكن آن را یه عنوان پسر امام حسن عسكری شناختی ندارند . در آیین های هند و زردتشت، یهود، مسیحیت و اسلام این باور وجود دارد كه در آیندة جهان فرد صالحی ظهور خواهد نمود، و در جهت زدودن ستم و نجات بشر قدم بر می دارد و در این راه موفق خواهد شد. همة این ها در هدف كلّی، یعنی هدایت و ارشاد و نجات بشر از نادانی و گمراهی وحدت نظر دارند. حال ممكن است در امور و اهداف جزیی و برخی از ویژگی ها دیدگاه های متفاوتی داشته باشند. توضیحی دربارة ظهور مهدی و مصلح آخرالزمان از نگاه ادیان بزرگ را به اطلاع شما می رسانیم.

  • گردآورندۀ پرسشها تصور كرده است كه امامان شیعه در طول 250سال دست روی دست گذارده و هیچ كاری را صورت نداده اند و اگر در رأس قدرت نبودند، هیچ نوعی تأثیری در هدایت جامعه و بازداری ظالمان از ظلم نداشته اند، در حالی كه ائمه اهل بیت از طرق مختلف توانستند در هدایت جامعه اثر گذار باشند.

  • شیعه به قول راوی ثقه و عادل كه لااقل در گفتار و بیان تقوا داشته باشد عمل می كند، خواه صحابی باشد، خواه غیر صحابی و لذا در كتب فقهی روایاتی از صحابه پیامبر وارده شده كه مدرك فتواست. بنابراین ادعای دوم نیز بسان ادعای اوّل صحیح نیست، آنچه كه میزان است، وثاقت راوی است، خواه امامی باشد، خواه فطحی یا غیر آنها.

  • سؤال149 شیخ مامقانی می گوید: اگر كسی به دیدن حضرت حجت مشرف شود در بالاترین حد عدالت قرار دارد. ما به آنها می گوییم شما چرا دربارۀ كسی كه پیامبر را دیده است چنین حكم نمی كنید؟ پاسخ گردآورنده پرسش ها شنیده است كه قیاس، یكی از منابع استنباط است، ولی نمی داند كه شرایط قیاس صحیح و باطل چیست؟ روشن است قیاس این دو دیدار با هم درست نیست، و تفاوت آن دو زیاد است. هر چند مقام پیامبر بالاتر از مقام ولی عصر است، ولی رؤیت پیامبر هیچ نوع شرایطی نداشت، بلكه عادل و كافر و فاسق و منافق به دیدار او موفق می شدند، در حالی كه دیدن حضرت مهدی از طریق شرایط عادی امكان پذیر نیست، ولی اگر فردی، شرایط عادی را بشكند و از طریق غیر عادی به دیدار او موفق شود، حاكی از قرب او به مقام الهی است.

  • ائمه اهل بیت علوم خود را سینه به سینه تا رسول خدا مستنداً نقل می كنند، و نقل از امام باقر مگر غیر از نقل از علی است؟

  • اینكه پیامبر اینها را به نقاط مختلف فرستاد جای سخن نیست، و لازم بود بیفزاید كه علی را هم برای قضاوت به یمن فرستاد و این مطلب جای بحث و گفتگو نیست، آنچه مهم است دروغی است كه در آخر كلام او آمده كه شیعه می گویند:‌«جز پیامبر و یا فردی از اهل بیت او احادیث وی را نقل نمی كنند» در كدام كتابی چنین مطلبی آمده است؟

  • پاسخ این سؤال نیز تكراری است و هیچگاه ما كسی را تكفیر نكرده ایم، فقط اعمال آن را محك زده ایم، و اعمال آنان بهترین گواه بر هویت آنها است. اگر به راستی تكفیر كاری زشت و ناپسند است( و حقا بدون ملاك تكفیر كردن، زشت ترین كارهاست) شما سلفیها قهرمان تكفیر هستید، پیشوای شما محمد بن عبدالوهاب در كتاب كشف الشبهات، جز پیروان خود، همۀ مسلمانان را تكفیر می كند، و هر چه هم بخواهید بر این مطلب او پرده پوشی كنید عمل او بهترین گواه بر نظر او دربارۀ مسلمانان است.

  • ر این گونه موارد ، که ماجرایی هم جنبه تاریخی دارد و هم جنبه اعتقادی به خود می گیرد ابتدا باید اصل گزاره تاریخی اثبات شود و ابتدا خود روایت و تمام اسناد و منابع آن باید بررسی شود ، و بعد از اطمینان به صحت این داستان ، به بحث در مورد آن پرداخت . پس از جستجوی مفصل ، مشاهده شد که این حدیث در هیچ یک از کتب روایی شیعه نقل نشده است . به جز در کتاب امالی صدوق (ره) ، آن هم با سندی که عرض خواهد شد . و در کتب متاخرین از ایشان نیز همگی به این منبع ارجاع داده اند .

  • سوال: جادوگران فرعون مسلمان شدند یا کفر ورزیدند؟! چون در سوره 7 آیه 103 – 136 و سوره 20، آیه 56 – 73 و سوره 26 آیه 29 – 51 می‌گوید: آیا شعبده‌بازان فرعون مصریان به پیامبر خدا موسی ایمان آوردند، ولی در سوره 10 آیه 82 می‌گوید: تنها اسرائیلیان به موسی ایمان آوردند؟ پاسخ: خداوند متعال در سوره اعراف آیات 103 تا 126 و نیز سوره طه، آیات 56 تا 73 ماجرای مأموریت ساحران از طرف فرعون برای شکست حضرت موسی(ع)، و خنثی شدن سحر آن‌ها توسط معجزه و تبدیل به اژدهای بزرگ و بلعیدن سحر ساحران و در نتیجه ایمان آوردن آنان به حضرت و سرپیچی از فرمان فرعون را بیان کرده تأکید می‌کند که ساحران بعد از آشکار شدن معجزه حضرت موسی(ع) به آن حضرت ایمان آوردند و حتی از تهدیدهای شدید فرعون نهراسیدند، ولی در سوره 10 (یونس) آیه 82، ماجرای قبل از آشکار شدن معجزه و افکندن عصا به دستور خداوند را بیان می نماید و به حوادثی که قبل از مبارزه و رویارویی ساحران با حضرت موسی(ع) اتفاق افتاده بود اشاره می‌کند.

  • سؤال: آیا فرعون غرق شد؟ یا توسط اسرائیلیان نجات یافت؟ (سوره 10 آیه 92) غرق شد (سوره 28 آیه 40؛ سوره 17 آیه 103؛ سوره 43 آیه 55. پاسخ: همان گونه که سوره‌های قصص، اسراء و زخرف به غرق شدن فرعون با همراهانش تصریح کرده، می‌فهمیم که فرعون در دریا غرق شد و مُرد ولی آیة 92 سوره یونس (10) می‌فرماید: «الیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفک آیة...»، یعنی بدن فرعون را از آب نجات دادیم تا نشانه‌ای برای دیگران باشد.

  • سوال: پسر نوح چه شد؟ با توجه به سوره 21، آیه 76 نوح و خانواده‌اش از طوفان نجات یافتند. سوره 37، آیه 77 اعلام می‌کند که بازماندگان نوح نجات یافتند و سوره 11، آیه 42-43 می‌گوید که پسر نوح نابود شد. پاسخ: دربارة پسر نوح و عاقبت او آیات قرآن هیچ گونه تضادی باهم ندارند. نوح (ع) فرزندان دیگری با نام‌های سام، حام و یافث داشت.(1) که به هنگام طوفان بر کشتی سوار شده و نجات یافتند. پس جایی که قرآن می‌گوید: نوح و اهلش نجات یافتند، مراد و منظور سایر اعضای خانواده است. از سوی دیگر در سوره هود، آیه 46، وقتی که نوح (ع) دربارة نجات فرزندش از خداوند تقاضا می‌کند، خداوند خطاب می‌کند که او از اهل تو نیست. و وقتی در سوره 21، آیه 76 و سوره 37، آیه 77 بیان می‌کند که نوح و اهلش را نجات دادیم، کاملاً روشن می‌شود که آن فرزند جزء نجات‌یافتگان نیست، زیرا قبلاً بیان شده بود که این فرزند از دایره و عمومیت «اهل» خارج است.

  • سؤال: الله چند روز برای نابودی قوم عاد نیاز داشت؟ یک روز (سوره 54، آیه 19) یا چندین روز (سوره،41 آیه 16، سوره 69، آیات 7 ـ 6)؟ پاسخ: 1ـ «انّا أرسنا علیهم ریحاً صرصراً فی یومِ نحسٍ مستمر» (قمر(54) آیه19). 2ـ «سخّرها علیهم سبع لیالٍ وثمانیةَ أیّام حسوماً...» (حاقه(69) آیه7). 3ـ فأرسلنا علیهم ریحاً صرصراً فی أیّام نحساتٍ...» (فصلت(41) آیه 16). از تناقض‌جو می‌پرسیم که منظور از روز نحس مستمر چیست؟ آیا معنای مستمر، چیزی جز استمرار است

  • سؤال آیا نوح تبعید شده بود؟ در سوره 54، آیه 9 می‌گوید: بیش از این ها قوم نوح تکذیب کرده بودند بنده طاهر را و گفتند دیوانه است و با دشنام او را راندند وی در سوره 11، آیه 38 می‌گوید: قوم او هنگام رد شدن از کنارش او را مسخره می‌کردند.‌ چگونه نوح هم طرد شد و هم توسط قومش مسخره شد؟ پاسخ: در آیه اوّل (9/54) هیچ اشاره‌ای به تبعید شدن ندارد. آیه می‌گوید: او را تکذیب کردند و گفتند: دیوانه است و او بسی آزار کشید. اما متأسفانه اشخاص تناقض‌جو، آن را راندن معنا کرده‌اند. حتى اگر معنای «ازدجر» راندن و طرد کردن باشد، باز معنای تبعید از آن فهمیده نمی‌شود. حال باید از متناقض‌جو پرسید: اگر در دو جای مختلف دو نوع برخورد از کسی سر بزند، این تناقض است؟ در جایی گفته باشد: او را از خود طرد کردند و در جای دیگر بگوید: او را مسخره کردند، آیا این تناقض است؟

  • در سنت برخی از معصومان و رهبران دینی مسایلی وجود دارد كه از اسرار الهی بوده و شناخت آن مشكل است، مانند كشتن كودكی توسط حضرت خضر كه مورد اعتراض حضرت موسی(ع) قرار گرفت، اما حكمت آن، حفظ ایمان دیگران بود.

  • در این باره ابتدا باید به چند مقدمه توجه کنید 1- تبعیض ناروا ، تفاوت بی دلیل در رفتار است به نوعی که اگر دو نفر مرتکب عمل واحدی شوند یکی را مورد تشویق قرار دهند ولی دیگری و کار خوبش را نادیده بگیرند . به طور طبیعی هر کس ممکن است در دل خویش و به دلائلی خاص به یکی یا برخی از فرزندانش بیش از دیگران علاقه داشته باشد اما این علاقه نباید در رفتار او چنان جلوه کند که موجب بر انگیختن حسادت دیگر فرزندان شود . همانگونه که دقت در چنین امری از امام باقر(ع) مشاهده شده است ؛ آن حضرت با این که در دل به برخی فرزندان دیگرش مهر بیشتری داشت اما در عمل و رفتار پدرانه خود میان آنان تفاوت نمی گذاشت.[1]

  • یكی از اعتقادات شیعه این است كه امام«علیه السلام» علاوه بر هدایت مردم و حفظ اسلام، لازم است در رأس حكومت اسلامی - كه خاتم انبیاء پایه گذار آن بوده - قرار گیرد. پیامبر تشكیل حكومت اسلامی داد و خود زمامدار مسلمانان بود. لذا امام هم به عنوان جانشین رسول خدا، عهده‏دار ریاست و زمامداری حكومت می‏باشد. در حدّ توان و امكان شایستگی كه این امر را خداوند متعال به او تفویض كرده است امامان شیعه هم خود را برای رهبری و زمامداری مسلمانان به مردم اعلام كرده، احقاق حق نمودند. اما به دلیل موانع و مشكلات فراوان جز امیرمؤمنان علی«علیه السلام» و امام حسن مجتبی«علیه السلام» هیچ یك از ائمه دیگر نتوانستند به آن دست یابند. حضرت علی«علیه السلام» پس از بیست و پنج سال خانه نشینی، تنها پنج سال زمام امور مسلمانان را به دست گرفت كه در این مدت نیز حكومت نوپای او با سه جنگ سخت روبرو شد.

  • شب اول ماه شوال ( شب عید فطر ) از جمله لیالى شریفه است و در فضلت و ثواب عبادت و احیاى آن حادیث‏بسیار وارد شده است و روایت‏شده است كه آن شب كمتر از شب قدر نیست و از براى آن چند عمل است: اول: غسل است در وقتی كه آفتاب غروب كرد. دوم: احیاء آن شب به نماز و دعاء و استغفار و سؤال از حقتعالى به بیتوته در مسجد. سوم: آن كه بعد از نماز مغرب و عشا و نماز صبح و عقب نماز عید بخواند : « الله اكبر الله اكبر لا اله الا الله و الله اكبر الله اكبر و لله الحمد الحمد الله على ما هدینا و له الشكر على ما اولینا.»

  • قرآن مجید، ولایت علی را در آیۀ یاد شده زیر بیان می کردند:‌ «انّما ولیکم الله و رسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزّکاة‌ و هم راکعون»(1) خوشبختانه نزول این آیه را بسیاری از محدثان و محققّان اهل سنت، درباره علی نقل کرده اند

  • امامت به سان نبوت یک منصب الهی است با این تفاوت که پیامبر، پذیرای وحی و پایه گذار دین است، در حالی که امام بیانگر شریعت و ادامه دهندۀ راه پیامبر است. خواه مردم بپذیرند، خواه نپذیرند.

  • امیر مؤمنان در 23 سال، فقط در یك یا دو جنگ حضور نداشته و یك بار هم برای مأموریت به یمن اعزام شده باشد، جز آن در تمام این مدّت، در محضر پیامبر بوده و از او جدا نشده است

  • پاسخ اوّلاً برخی از آیات را كه سند فضیلت برای اصحاب شمرده است، اختصاصی به آنها ندارد، بلكه به صورت قضایای كلی است كه صحابه و تابعین و تمام مسلمانانی را كه در طول زمان می¬آیند و به پیامبر ایمان می-آورند، شامل می¬شود، مانند‌: «الّذین یتبعون الرّسول النبیّ الأمّی الّذی یجدونه مكتوباً عندهم فی التوراة والانجیل». «آنان كه از فرستاده و پیامبر امّی پیروی می¬كنند كه او را در تورات و انجیل كه نزدشان هست ثبت شده می-یابند...».

  • اگر هم مصاحبت فضیلتی باشد، چرا فداکاری علی را در آن شب کم رنگ می شمارید. پیامبر – به امر الهی – از محل خطر به محل امن رفت ولی علی به امر پیامبر به کانون خطر شتافت. یار پیامبر از خطر به نقطه امن گریخت، حال کدام برتر و بالاتر است؟

  • تقیه برای خود حدود و مرزهایی دارد. اگر کار به جایی رسید که اصل دین در معرض نابودی قرار گرفت یا پای گناهانی، مثل ریختن خون مؤمن و یا مبارزه با اولیای خدا در میان آمد، تقیه در این موارد حرام است، سخن حضرت در این حدیث ناظر به این موارد است که تقیه روا نیست.

  • پاسخ این سؤال تكراری است و در گذشته موضع شیعه را در این مورد گفتیم و اگر شیعه بر عایشه خرده می¬گیرد، مسأله خروج او از خانه و راه اندازی لشكر بر ضد امام واجب الطاعه زمان خویش است، در حقیقت شیعیان در این مورد نص قرآنی و امر پیامبر را بر عمل عایشه مقدم می دارند، و هرگز حاضر نیستند به خاطر احترام او، از سرپیچی وی از فرمان خدا و رسول حمایت كنند.

  • حمایت نكردن از حسین گناه كبیره ای است كه گروهی دچار آن شدند و بعداً پشیمان شدند و توبه كردند و نام «توابین» به خود گرفتند و با قیام و شهادت خود اثر گناه را از خود پاك كردند. و اما حسین بن علی با كمال آگاهی كه می دانست در این راه شهید می شود، قیام كرد، زیرا شهادت حضرت مایه حیات دین بود.

  • آنها از پیش خود سخن نمی گویند، بكله گفته های آنها عصارۀ كتاب و سنّت پیامبراست كه از طریق امیرمؤمنان به آنها رسیده است و كراراً امامان تصریح كرده اند كه چیزی از خود نمی گوییم. آنچه می گوییم از جدمان پیامبر اسلام است.

  • ادعا كردن آسان است، ولی اقامۀ دلیل، مشكل می گوید:‌ اگر پیروان تورات پرسیده شود كه بهترین افراد امت شما چه كسانی هستند؟ خواهند گفت:‌ پیروان موسی، عجیب این است كه از پیروان تورات سؤال می كند و به رخ ما می كشد ولی از قرآن سؤال نمی كند كه قرآن درباره پیروان موسی چه می گوید؟ مگر غالب آنان در غیاب موسی مرتد نشدند؟ و به جای خداپرستی گوساله پرستی را پیشه نكردند؟

  • پاسخ یادآور می شویم كه تقیه از «وقی یقی» اشتقاق یافته یعنی سپر گرفتن در برابر دشمن. عقل و خرد داوری می-كنند كه باید برای پیشبرد مقاصد، از ابزار مشروع بهره گرفت. اگر معنی تقیه این است پس خود پیامبر سه سال از دعوت خود را در مكه با تقیه گذراند، یعنی تبلیغ زیرزمینی داشت، امّا علناً تبلیغ نمی كرد، آنگاه كه آیه«قاصدع بما تؤمر و أعرض عن المشركین* انا كفیناك المستهزئین»(حجر/94) فرود آمد، تقیه ممنوع گشت.

  • پاسخ حجیت اجماع، در حال ظهور امام معصوم، ملاكی دارد، و در زمان غیبت ملاكی دیگر. در زمانی كه امام ظاهر و آشكار باشد، سخنی كه از شخص او شنیده شود یا از او نقل كنند حجت و دیگر نیازی به اجماع نداریم. و اگر چیزی از او شنیده شود و یا نقل نگردد امّا دو عادل نقل كنند كه مثلاً همۀ‌ علمای مدینه در عصر امام صادق بر این حكم اتفاق نظر داشتند و احدی را استثناء نكند، در این صورت اتفاق علماء‌ كاشف از قول معصوم بوده و طریقی بر شناسایی دیدگاه اوست، در این صورت اجماع كاملاً مفید و وسیله ای برای شناسایی قول معصوم می باشد. ولی حجیت اجماع در دوران غیبت ملاك دیگری دارد كه در كتابهای اصول، مذكور است.

  • آنچه به شیعه نسبت می دهد افترایی است كه كوچكترین مدركی برای آن در دست ندارد و اگر داشت اشاره می كرد، بلكه یك نوع استنباط شخصی است.

  • منطق علی منطق بسیار استواری است، زیرا سفارش ترحم بر گروهی و گذشت از بدیهای آنان، نشانۀ زیردست بودن آنهاست، ولی آنچه دربارۀ‌ اهل بیت خود سفارش كرده، غیر از آن است كه دربارۀ انصار گفته است، سفارش دربارۀ‌ انصار این است كه اگر بدی كردند، عفو كنید، ولی آنچه كه دربارۀ اهل بیت خود سفارش كرده، پیروی از آنهاست نه عفو از بدی های آنها! آنان انسان¬های پاك و منزه اند كار بدی نمی كنند تا برای عفو موضوع باشد. جمله ای كه، از صحیح مسلم نقل است متأسفانه، حدیث را بریده نقل كرده است.

  • یاران پیامبر كه در مكه و مدینه، پیش ازتكمیل احكام اسلام، و قبل ازخلافت خلفای چهار گانه مرده اند، از نظر شما چه حكمی دارند؟ شما كه معتقدید كه خلافت خلفا جزء عقاید اسلام است و احمد بن حنبل و همچنین اشعری در تنظیم عقاید، ایمان به خلافت و حتی مراتب فضل آنان را به ترتیب زمان، جزء عقاید می دانند!

  • پاسخ گردآورندۀ پرسشها تصور كرده است كه امامان شیعه بر اثر جور حاكمان وقت در تمام ابواب و احكام فقه و معارف قرآن وسنت، تقیه می كردند، بنابراین، نه قسمت از گفتار آنان را تقیه تشكیل داده و یك قسمت از آن واقعیت است، ولی اشتباه او در همین نقطه است. تقیه موارد خاصی دارد.

  • پاسخ همكاری این دو نفر و همچنین دیگر افراد وارسته با دستگاه خلافت ناشی از اصلی است كه امیرمؤمنان در یكی از نامه های خود به آن اشاره كرد و در گذشته نیز از آن یاد كردیم و آن این است: امیرمؤمنان، با دلایل قطعی از جانب پیامبر برای رهبری تعیین شده بود، و اگر اكثریت امت، قدر این نعمت را می دانستند، قطعاً وضع مسلمانان از نظر وحدت و یگانگی غیر از این بود.

  • پاسخ امیرمؤمنان به اتفاق امّت یا اكثریت قاطع، اعلم امّت و آگاهترین فرد،‌ از اصول و فروع اسلام است و از نظر تدبیر وسیاست، زبانزد خاص و عام بود، مشورت عمر دربارۀ‌ نبرد مسلمانان با كافران بود. حتماً باید امیرمؤمنان، خلیفه را راهنمایی كرده و او را در این مقد كمك كند. این فضیلتی است برای امام، ولی طرف مشورت بودن نشانۀ همفكری كامل در همۀ مسائل نیست و مصالح اسلام بسی برتر و والاتر از هر چیز دیگر است، پس این نوع همكاریها نشانۀ آنچه را كه گردآورندۀ سؤال به دنبال آن است ثابت نمی كند.

  • آیه 91 سوره انبیاء(21) خاص است و شامل چیزها و کسانی می شود که قبل و بعد آیه آن را تعیین نموده است. آیه اشاره به بت پرستان دارد و عاقبت کارشان را به ایشان گوشزد می کند که خودتان و بت هایتان هیزم جهنم و آتش گیره جهنم خواهید بو

  • قیام نکردن ائمه(ع) علل و عوامل مختلفی داشته است؛ مثلاً یکی از علت‏هایی که ائمه(ع) دست به قیام نمیزده‏اند، نداشتن اصحاب و یاران واقعی است. در روایتی امام صادق(ع) میفرماید: «اگر ما تعدادی، حتی محدود، شیعه واقعی داشتیم، قیام میکردیم».

  • درباره این که قبر حضرت زینب در چه مکانى است، سه احتمال وجود دارد: مدینه، شام و قاهره. عمده سیره نویسان مرقد آن بانوى بزرگ را «قاهره» و «شام» گفته اند. یحیى بن حسن حسینى عبیدلى اعرجى در کتاب اخبار زینبیات و برخى دیگر از سیره نویسان گفته اند: حضرت زینب در مصر وفات نمود(1) حسنین سابقى در کتاب مرقد عقیله زینب و برخى دیگر نوشته اند که مرقد حضرت در شام و دمشق قرار دارد.(2) برخى دیگر از نویسندگان مانند دکتر شهیدى در کتاب زندگانى فاطمه زهرا (س) مرقد آن بزرگ بانوى اسلام را به صورت مردّد بین مدینه ، شام و مصر مطرح کرده است.(3)

  • در بار ه علل بیماری امام سجاد (ع) اختلاف است . برخی باور دارند که علت بیماری امام زین العابدین(ع) تنها در ایام حادثه عاشورا بود وعلتش شاید تقدیر الهی بود، برای این که امام سجاد(ع) زنده بماند و نسل امام حسین(ع) از این طریق حفظ شود،
    همان گونه که در تاریخ ثبت شده است، این بیماری سبب نجات ایشان شد. چند بار تصمیم گرفتند حضرت را بکشند، اما چون بیماری او شدید بود گفتند: بیماری او را میکشد، چرا او را بکشیم.(1) حمید بن مسلم گوید: ما به اتفاق شمر بن ذی الجوشن در خیمه‏ها عبور میکردیم تا به علی بن حسین(ع) رسیدیم، دیدیم در شدت مرض در بستر غم و بیماری و ناتوانی خوابیده است، و با شمر جماعتی از رجاله بودند، گفتند: آیا این بیمار را بکشیم؟ من گفتم: سبحان اللَّه چگونه بی رحم مردمید. همین مرض او را خواهد کشت.

  • عزاداری برای معصومین خصوصاً عزاداری سالار شهیدان و اصحاب آن حضرت از دیدگاه شرع مقدس اسلام و پیامبر اكرم و تمام ائمه و علمای اسلام و مراجع تقلید كه به نیابت از امام معصوم امور شرع به دست آنها سپرده شده و مردم بوسیلهء آنها هدایت می‌گردند، امری بسیار موجه و قابل قبول، و دارای پاداش اخروی و بركات مادی و معنوی است. خصوصاً عزاداری سالار شهیدان یكی از علل بقای دین اسلام و پایداری مكتب تشیع می‌باشد.[1]

صفحه‌ها