تاریخ و سیره

  • بارها یادآور شدیم که این نسبتها به شیعه اتهامی بیش نیست، اتهاماتی که او مرتب بدون ذکر مدرک آنها را تکرار می کند. شگفت اینجاست خود صحاح بر ارتداد اکثریت صحابه گواهی می دهند، و در این مورد به کتاب جامع الاصول، جلد دهم، قسمت حوض کوثر مراجعه شود.

  • از نیت هر فردی فقط خدا آگاه است ولی گاهی می توان از اعمال افراد، به نیت آنها پی برد

  • کدام شیعه می گوید: چنین آیاتی در قرآن بوده و اصحاب پنهان کرده اند؟ پیداست که نظر، شبهه افکنی است و الّا هیچ مدرکی برای این ادعا، ارائه نمی کند. ما به روشنی یادآور می شویم در کتب عقایدی شیعه چنین ادعایی نیست. آری آیاتی در قرآن وارد شده که شأن نزول آنها، امامت علی است نه اینکه نام علی در آیه بوده حذف شده است.

  • این سؤال كراراً در این كتاب تكرار شده و در همین سؤال پیشیین بیان كردیم كه پیامبر گرامی و كلیۀ یاران او در آن زمان جزئی از خانواده های مسلمان بودند كه ازدواج با آنها به هر دو صورت صحیح بود، و شیعه دربارۀ عایشه، هرگز آن دو كلمه را بر زبان جاری نمی كند.

  • یکی از مسلّمات تاریخ این است که آوردن حضرت رضا از مدینه به مرو، با مشورت امام و با جلب نظر قبلی امام نبوده است. یک نفر ننوشته که قبلاً در مدینه مکاتبه یا مذاکره‎ای با امام شده بود که شما را برای چه موضوعی می‎خواهیم و بعد هم امام به خاطر همان دعوتی که از او شده بود و برای همین موضوع معین حرکت کرد و آمد. مأمون امام را احضار کرد بدون اینکه اصلاً موضوع روشن باشد.

  • روشن ترین گواه بر ساختگی بودن این خطبه آن است كه هیچ كس نگفته است كه پیامبر ابوبكر را خلیفه خود ساخت، زیرا شیعیان می گویند پیامبر علی را به خلافت نصب كرد و اهل سنت می گویند اصلاً پیامبر كسی را معین نكرد، پس جناب مالك اشتر چگونه در انظار عمومی چنین اندیشه دروغی كه احدی آن را نگفته مطرح می كند. گذشته بر این اگر این خطبه را بپذیریم یكی از اصول اهل سنت فرو می ریزد كه می گویند كه خلافت بر اساس انتخاب اهل حل و عقد است، در حالی كه ابوبكر به وسیله پیامبر و عمر به وسیلۀ ابوبكر انتخاب شدند

  • شیعیان این حدیث را نساخته اند، بلكه این حدیث را علمای اهل سنت نقل كرده-اند و شیعه به نقل آنها اعتماد نموده و سخن گفته اند،

  • این كه چرا علی آن را بیرون نیاورد، به خاطر این بود كه قرآن موجود در تمام سرزمین اسلامی منتشر شده بود، و شایسته نبود قرآن موجود در تمام سرزمین اسلامی منتشر شده بود، و شایسته نبود قرآن دیگری كه فقط از نظر ترتیب سوره ها اختلاف دارد، درمعرض ارایه قرار گیرد.

  • گردآورندۀ سؤالها میان «اهل بیت» وارد در قرآن و بین «بنی هاشم» خلط كرده است. امّا اینكه می گوید: شیعه برخی از فرزندان فاطمه را دوست نمی دارند، گفتاری نسنجیده است. و امّا آیا رقیه و زینب دختران پیامبر بودند یا ربیبه آن حضرت یك مسأله تاریخی است.

  • درباره سؤال نخست، كه تكراری نیز هست، كراراً از آن جواب گفتیم، و یادآور شدیم كه ممكن است شرایط در اختلاف روش مؤثر باشد چنان كه پیامبر در حدیبیه صلح كرد و حتی حاضر شد لقب رسول الله از كنار نامش پاك شود، ولی همان پیامبر صلح بود و سال بعد مكه را با قدرت نظامی فتح كرد. امّا درباره مطلب دوم، نزول آی «من كان فی هذه أعمی فهو فی الآخرة‌ أعمی» را در حق عباس از رجال كشی صفحه 53، و اصول كافی جلد 1، صفحه 247 نقل كرده است.

  • دراین سؤال یك دروغ قطعی و یك اشكال تاریخی وجود دارد:‌ 1.دروغ قطعی اینكه علی در جنگ با مرتدان شركت كرد. در هیچ تاریخی مشاركت علی در جنگهایی كه در دوران خلفا صورت گرفته نیامده و او بالاتر از آن بوده كه به صورت یك سرباز صفر در نبردها شركت كند. اگر بنا بود اسلام از وجود او استفاده كند، همان مقام مشورت بود. 2. و امّا اشكال تاریخی این است كه می گوید: «كنیزی از افراد اسیر شدۀ بنی حنیفه بهرۀ او شد»

  • گردآورندۀ پرسش ها فقط برای مطلب سوم مردك ارائه داده، امّا دو مطلب نخست را مثل غالب ادعاهایش بی مدرك آورده است. هیچ جوان شیعی با این سخنان بی سر و ته كه هیچ مدرك تاریخی ندارد هدایت نمی شود.

  • خطابیه، اسماعیل را جانشین امام صادق نیم دانستند و فرقۀ‌ اسماعیلیه غیر از فرقۀ خطابیه است، فرقۀ‌ خطابیه پیروان ابوزینب اسدی كوفی معروف به ابااسماعیل و اوالخطاب و ابوذبیان هستند، او فردی بود كه منكرات را مرتكب می شد و دعوی نبوت نموده مردم به خاطر این اندیشه ها و گفتارهای زشتش با او درگیر شدند و در درگیری كشته شد، امام صادق از روز نخست از او تبری جست.(1) و هرگز این فرقه ارتباطی به اسماعیل و اسماعیلیه ندارند.

  • در هیچ یك از صورتها و اشكال حدیث، كلمۀ «ما ولیهم» وجود ندارد جز در یك شكل. و امّا مقصود از این احادیث، انشاء است نه اخبار یعنی به مردم می گوید باید از این دوازده خلیفه اطاعت كنند كه عزت اسلام و مسلمانان به این دوازده نفر بستگی دارد. نه این كه خبر می دهد كه دوازده انسان پاك پس از او خلافت خواهند كرد. بنابراین، نداشتن خلافت ظاهر، دلیل عدم خلافت آنان كه احادیث «اثنا عشر» از آن خبر می دهد نیست. ولی متأسفانه مردم، از دو نفر از این گروه دوازده نفری تا حدی پیروی كرده و حكام ظالم به كمك سرسپردگان آنان، اجازه اعمال ولایت به بقیه آنان ندادند.

  • پاسخ یادآور می شویم این سؤال تكراری است و كراراً از آن پاسخ گفته ایم، ولی این كتابهای صحاح اهل سنت است كه ده روایت دربارۀ‌ ارتداد صحابه دارد، و ابن اثیر در جامع الاصول همۀ این روایات را از بخاری و مسلم، در جلد دهم آورده است. شما باید از ارتداد صحابه پاسخ بگویید نه شیعه و ما گفتیم برخی از روایات كه در این مورد در كتب شیعه وارد شده، خبر واحد است، نمی توان با آنها در مورد اعتقاد استدلال كرد.

  • پاسخ این سؤال نیز تكراری است، كراراً پاسخ آن گفته شد. اوّلاً:‌ پیروزی مسلمانان، بر فارس و روم عللی داشت: 1. خستگی جهان آن روز روم و فارس بر اثر جنگهای پیاپی و نبودن یك برنامۀ صحیح كه طبقات مختلف كشور را سعادتمند سازد و عدالت را در میان آنان گسترش دهد. و این خود زمینۀ پیدایش این حالت بود كه وقتی ندای عدالت را بشنوند، همگی به آن پاسخ مثبت بگویند.

  • اوّلاً: شیعه معتقد است كه امیرمؤمنان هیچگاه بیعت نكرد، زیرا خلیفه به مرور زمان زمام امور را به دست گرفت كه دیگر به بیعت علی نیازی نبود و این شما سلفی ها هستید كه می گویید علی بیعت كرد. حالا فرض كنیم كه علی بیعت كرد باید ببینیم علی چگونه بیعت آیا از روی اختیار و رغبت بود یا از روی اكراه؟ در اینجا ما به گفتار معاویه كه بر او درود می فرستید استناد می كنیم. او در نامه ای به علی می نویسد: به یادآر هنگامی كه مانند شتر سركش طنابی به گردنت افكندند و برای بیعت به مسجد بردند. امیر مؤمنان در پاسخ نامۀ او می نویسد: خواستی مرا نكوهش كنی، امّا ستودی، برای مؤمن مشكلی نیست كه مظلوم و ستمدیده باشد.

  • پس از درگذشت پیامبر شرایط آن چنان حساس بود كه زمینۀ فروپاشی اصل اسلام مطرح بود، و در آن شرایط صحیح نبود امام علم مخالفت برافرازد، و خود امام در یكی از نامه های خود در نهج البلاغه (نامه بیست و ششم) بر آن تصریح كرده است. از این گذشته، پس از رحلت رسول خدا یار و یاور امام برای قیام كافی نبود، در حالی كه پس از قتل عثمان، خون غیرت در عروق انصار و مهاجر و تابعان به جوش آمد و با چشم خود، دیدند كه اسلام از مسیر واقعی خود، در آمده و تنها كسی كه می تواند آب رفته را به جوی بازگرداند، همان امیر مؤمنان است.

  • از متون دینی و روایات استفاده می‏شود كه امامان معصوم(ع) توسط خداوند به امامت و رهبری منصوب شده‏اند. بدین گونه نبوده است كه ائمه(ع) فرزندان خویش را به عنوان رهبر منصوب نمایند و یا مردم در انتخاب آن‏ها نقش داشته باشند؛ تا گفته شود چرا بعد از امام حسین(ع) امامان از فرزندان امام حسن(ع) گزینش نشده و امامت به فرزندان وی منتقل نشده است. در اسلام امامت و رهبری از اهمّیّت ویژه‏ای برخوردار است تا آن جا كه از آن به عنوان عهد الهی یاد شده است.(1) این مقام باید به كسانی داده شود كه لیاقت و شایستگی‏های ذاتی و اكتسابی داشته باشند. خداوند خطاب به حضرت ابراهیم(ع) كه خواسته بود منصب امامت به فرزندان و دودمان وی منتقل شود فرمود: ".. لاینال عهدی الظّالمین؛(2) پیمان من - یعنی امامت - هرگز به ستمكاران نمی‏رسد". این آیه بیانگر عظمت و بزرگی این مقام است.

  • فقهای اسلام اعم از سنی و شیعه معاویه را فردی «یاغی» می دانند، یعنی فردی که بر امام مفترض الطاعه خروج کرده و جزء ظالمان و ستمگران قرار گرفت.

  • در كتاب مقاتل الطالبین و كشف الغمه آمده است كه ام‏ابیها از كنیه‏های حضرت فاطمه زهرا(س) است كه پیامبر اكرم(ص) به آن حضرت می‏فرمود ام‏ابیها؛ یعنی، مادر پدرش (مادر من). فهم حقیقت و واقع این مطلب كه چرا پیامبر اكرم(ص) به حضرت فاطمه(س) ام‏ابیها می‏فرمود بسیار مشكل است. برخی به سادگی از آن گذشته و تنها به این اكتفا كرده‏اند كه حضرت از شدت علاقه به آن جناب می‏فرمود مادر من. ولی قطعا كلام پیامبر چیزی فراتر از تعارفاتمرسوم و معمولی است.

  • گردآورندۀ پرسشها به خطبۀ 223 نهج البلاغه نظر دارد كه با جمله «لله بلاد فلان» آغاز شده است و در آنجا نه اسمی از ابی بكر آمده و نه اسمی از عمر، بلكه كلمۀ «فلان» ذكر شده است. اوّلاً: این خطبه را مغیرة بن شعبه كه از دشمنان خاندان علی نقل كرده است و نمی تواند معتبر باشد. و ثانیاً:‌ شارحان نهج البلاغه در بیان مقصود از « فلان» نظرات مختلفی دارند

  • بر خلاف تصور و تبلیغات رایج ، در دین و تاریخ مسیحیت نیز جنگ و مبارزه وجود دارد و در کتاب عهد عتیق که بخشی از کتاب مقدس و مورد قبول مسیحیان است، داستان جنگهای حضرت موسی و برخی از پیامبران الهی فراوان نقل شده است.در انجیل از قول حضرت عیسی آمده است: «گمان مبرید که آمده‌ام تا سلامتی بر زمین بگذارم. نیامده‌ام تا سلامتی بگذارم بلکه شمشیر را.» (4) اگر در زمان حضرت عیسی، جنگی گزارش نشده است، این مسئله مربوط به شرایطی است که حضرت عیسی (ع) در آن قرار داشت. مدت تبلیغ دین توسط حضرت عیسی تنها سه سال گزارش شده است که در این سه سال طرفداران آن حضرت بسیار در اقلیت بودند که هیچ چشم اندازی از پیروزی در زمانش وجود نداشت و هیچ حکومتی تشکیل نداد.

  • روز عرفه روز دعا و نیایش است و اگر چه روزه آن روز مستحب است، لیکن اگر روزه گرفتن آن روز موجب ضعف شود، آن گونه که انسان نتواند دعاهای این روز را بخواند، خواندن دعا بر روزه گرفتن مقدم است. (بحار، 94/123 ـ 124) نقش نیایش در وصول به رحمت بیکران الهی، با بیان امام صادق(ع) که فرمود: «الدُّعاء کهف الإجابة کما أنّ السّحاب کهف المطر» (کافی، 2/471) به خوبی روشن است. طبق این بیان نورانی همان طور که ابر، قرارگاه باران است، دعا نیز قرارگاه اجابت است. به بیان دیگر، اجابت در درون دعاست، همانطور که باران در نهاد ابر تعبیه شده است، بنابراین، چنانچه کسی با حسن ظن و خالصانه و عارفانه و به نحو عام دعا کند، خدا هم اجابت خواهد کرد. بخش مهمّی از پیروزی انبیای بزرگ(ع) نیز به برکت دعا بوده است؛ زیرا تظاهرات و عملیات، بخش «جسمانی» پیروزی را تشکیل می‎دهد ولی دعا و نیایش «روح» ظفر است؛ چنانکه امام علی‎بن موسی‎الرضا(ع) همواره به اطرافیان خویش می‎فرمود: بر شما باد به سلاح پیامبران: «علیکم بسلاح الأنبیاء» آنگاه در پاسخ اینکه سلاح آنان چه بود؟ می‎فرمود: دعا. (کافی، 2/471)

  • روز نهم ذی الحجه روز عرفه و از اعیاد بزرگ است، اگرچه به اسم عید نامیده نشده است و روزی است که حق تعالی بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود خوانده و مَوائد جود و احسان خود را برای ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده تر و خشمناکترین اوقات خواهد بود. روایت شده که حضرت امام زین العابدین علیه السلام در روز عرفه صدای سائلی را شنید که از مردم درخواست می نمود. امام به او فرمود :وای بر تو ! آیا از غیر خدا سؤال می کنی در این روز و حال آن که امید می رود در این روز برای بچّه های در شکم که فضل خدا شامل آن ها شود و سعادتمند شوند؟!

  • این که دقیقا علت این مسأله چه بود از حوزه فهم و دانش ما بیرون است و پیامبر(ص) هم در این باره از خود اختیاری نداشت و به فرمان الهی در همان نقطه‏ای که مأمور به ابلاغ آن شده بود، انجام وظیفه کرد. در عین حال جایگاهی که برای ابلاغ پیام مزبور انتخاب شده بود، نقطه‏ای بود که غیر از اهل مکه همه حجاج از آن عبور میکردند و در آن جا همه حجاج وجود داشتند.

  • هشتمین امام معصوم علیه السلام امام رضا است. اسم ایشان علی ولقب آن بزرگوار رضا است . درسال 148 هجری در مدینه متولد شد. درسن 55 سالگی در سناباد نوغان خراسان ( مشهد فعلی ) به شهادت رسید . مدت امامت ایشان 20سال بود که سه سال آخر در خراسان بود . امامت ایشان همزمان با خلافت هارون ومأمون بود که مأمون در خراسان بود از ایشان دعوت وپیشنهاد ولایتعهدی کرد که امام (ع) نپذیرفتند . اما مأمون با تهدید ایشان را وادار کرد به پذیرش وحرکت به سوی خراسان .در میان راه قضایایی اتفاق افتاد که در کتب ثبت شده از جمله در نیشابور حدیث مهمی را خواند.

  • یکی از مسلّمات تاریخ این است که حضرت رضا شرط کرد و این شرط را هم قبولاند که من به این شکل قبول می‎کنم که در هیچ کاری مداخله نکنم و مسؤولیت هیچ‎کاری را نپذیرم. در واقع می‎خواست مسؤولیت کارهای مأمون را نپذیرد و به قول امروزیها ژست مخالفت را و اینکه ما و اینها به هم نمی‎چسبیم و نمی‎توانیم همکاری کنیم حفظ کند و حفظ هم کرد. (البته مأمون

  • همة حضرات ائمه(علیهم السلام) عالم به احکام و دارای مقام امامت و فضایل دیگر بوده‎اند. ولی این که مذهب شیعه را مذهب جعفری می‎گویند برای این است که تا زمان حضرت امام صادق(ع) به علت تسلّط سیاستمداران و زمامداران ستمگر، فرصت نشر علوم و معارف اسلام و تربیت شاگردان، آن‎طور که برای ایشان فراهم شد فراهم نگردید. بنابراین ایشان از موقعیّت و فرصت، حداکثر استفاده را نمود، علوم و معارف اسلام را تعلیم و تدریس فرمودند و شاگردان بزرگی تربیت کردند که هر یک از علمای بزرگ اسلام به شمار می‎روند.

  • نام پیشوای ششم جعفر و کنیه اش "ابوعبدالله" و لقبش "صادق" است. پدر گرامی‌اش امام باقر(ع) و مادرش "ام فروه" بود. در سال 83 هجری در مدینه متولد شد و در 65 سالگی در 148 هجری به شهادت رسید. قبر مطهرش در بقیع است. حضرت در فرصتی که بنی امیه و بنی عباس با هم درگیر بودند، توانست معارف اسلامی را گسترش دهد و شاگردان فراوانی را در علوم مختلف تربیت کند. از این رو حضرت را رئیس مذهب جعفری می نامند.

  • در دوران زندگى امام ششم، جعفر بن محمد((علیه السلام)) شرایط و امکانات فراوانى پدید آمد که آن امام بزرگوار در پرتو آن ها توانست مکتب فضیلت پرور خویش را کشود، زیر نظر خویش شاگردانى برازنده تربیت نماید. افرادى که در رشته هاى مختلف علمى از سرچشمه علوم وى استفاده نموده اند، بسیارند به طورى که در تاریخ ثبت شده، تقریباً 4000 نفر مى باشند که به طور اختصار، به چند تن از فرهیختگان آنان اشاره مى شود:

  • در روایات زیادی از حضرت رضا(ع) و فرزند بزرگوارشان حضرت جواد(ع)، نقل شده است که: "من زارها فله الجنه؛(1) هر کس حضرت فاطمه معصومه(س) را در قم زیارت کند، از برای اوست بهشت". شیخ صدوق به سندی صحیح از سعد بن سعد از امام رضا(ع) و نیز از امام جواد(ع)، عین همین روایت بالا را آورده است.(2) علامه مجلسی از حضرت امام رضا(ع) روایت کرده که آن حضرت(ع) فرمود: ای سعد، نزد شما قبری است از ما، سعد گفت: گفتم: فدای تو شوم، قبر فاطمه دختر امام موسی(ع) را میفرمایی؟ امام(ع) فرمود: بلی "من زارها عارفاً بحقها فله الجنه؛ هر که او را زیارت کند در حالی که حق او را بشناسد از برای اوست بهشت". سپس حضرت(ع) کیفیت زیارت آن حضرت را بیان فرمود.(3) هم چنین از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: خدای را حرمی است و آن مکه است، و پیغمبر(ص) را حرمی است و آن مدینه است، و امیرالمؤمین(ع) را حرمی است و آن کوفه است و ما را حرمی است و آن قم میباشد و زنی از فرزندانم در آن دفن شود به نام فاطمه(س)، که هر کس او را زیارت کند، بهشت او را واجب شود.(4)

  • در این که حضرت معصومه(س) ازدواج نکرده اتفاق نظر هست و در مورد علت عدم ازدواج ایشان نظریات مختلفی گفته شده است: 1. در تاریخ یعقوبی آمده است که حضرت موسی بن جعفر(ع) وصیت کرده بود که دخترانش شوهر نکنند و برای همین هیچیک از دختران آن حضرت شوهر نکردند جز یکی از دخترانش به نام ام سلمه که در مصر به همسری قاسم بن محمد بن جعفر بن محمد در آمد و به خاطر این ازدواج مسایلی پیش آمده و قاسم قسم خورد که منظور او از ازدواج با او این بود که به او محرم شود و او را حج ببرد. (1)

  • اما ببینیم چرا اسلام با برده داری موافق است و ایا واقعا این برداشت از اسلام درست است یا نه؟ گرچه در قرآن مجید مسئله برده ‏گیری و برده داری به عنوان یک دستور حتمی در مورد اسیران جنگی نیامده است، ولی نمیتوان انکار کرد که احکامی در قرآن برای بردگان ذکر شده است، که اصل وجود بردگی را حتی در زمان پیامبر(ص) و صدر اسلام اثبات میکند، مانند احکامی که در مورد ازدواج با بردگان یا احکام محرمیت یا مسأله مکاتبه(قراداد برای آزادی بردگان) هست. این جا بعضی بر اسلام خرده میگیرند که چرا این آیین الهی با آن همه محتوا و ارزش‏های والای انسانی، بردگی را الغا نکرده، و طی یک حکم قطعی و عمومی آزادی همه بردگان را اعلام ننموده است؟

  • درباره انتخاب ابوبکر باید گفت: پس از آن که پیامبر اکرم، طبق ماموریت الهی خویش، امیرمومنان علی(ع ) را به عنوان ولی و خلیفه و جانشین بعد از خود معرفی کرد، دیگر خلافت هیچ شخصی حتی اگر بنا بر انتخاب و گزینش باشد مشروعیت ندارد(که در این زمینه ادله معتبر از روایات اهل سنت نیز وجود دارد. خلافت ابوبکر براساس اصول دموکراسی و انتخاب آزادانه مسلمانان نبود. پس از رحلت پیامبر و در همان روز نخست در حالی که هنوز جسد پیامبر گوشه اتاق بود و بزرگان صحابه مشغول تجهیز بدن پیامبر و مسلمانان مدینه گرداگرد مسجد و خانه او جمع شده بودند، تعدادی از انصار در محل سقیفه بنی ساعده گرد هم آمدند تا بر سر بیعت با سعد بن عباده که بزرگ قبیله خزرج از انصار بود بیعت کنند که ناگهان ابوبکر و عمر و ابوعبیده با خبر شدند و به سرعت خود را به سقیفه رساندند آنان هنگامی رسیدند که سعد بن عباده در حال سخن گفتن برای تعدادی از انصار بود او ضمن برشمردن فضایل و خدمات انصار به اسلام و جای دادن آنان به مسلمانان در مدینه و دفاع از پیامبر و اسلام، گفت هر چه زودتر پس از پیامبر زمام کار را در دست بگیرید که جز شما کسی لیاقت این کار را ندارد.(1) در این هنگام ابوبکر برخاست و به ذکر فضائل مهاجران پرداخت و گفت مهاجران به جانشینی پیامبر شایسته ترند،(2) و سپس سخنان متعددی بین مهاجر و انصار موجود در آن محل رد و بدل شد که هر کدام خلافت را برای خود می¬خواستند و حتی بحث به مشاجره لفظی کشیده شد. در این بین، جبهه انصار که متشکل از دو گروه اوس و خزرج بود این دو قبیله از دیر ایام همیشه با هم نزاع داشتند تا به برکت اسلام و نبی اکرم جنگ و اختلاف را کنار گذاشته بودند و زیر سایه اسلام متحد شده بودند. با دامن زدن به مسائل قبیله ای، وحدت خود را از دست دادندو بشیر بن سعد از قبیله خزرج که پسر عموی سعد بن عباده بود و از تمایل انصار به سعد بن عباده سخت ناراحت بود به نفع مهاجران سخن گفت و ابوبکر بلافاصله رو به حاضران کرد و گفت به نظر من با عمر یا ابوعبیده بیعت کنید که هر دو شایسته¬اند. سپس عمر و ابوعبیده برخاستند و رو به ابوبکر گفتند تو شایسته¬تری و دست او را به عنوان بیعت فشردند، بشیربن سعد از انصار هم دست ابوبکر را فشرد. مخالفت این شخصیت خزرجی با سعد بن عباده به اوسی های انصار که قلبا" از این که سعد بن عباده خزرجی که از قبیله آنان نبود خلافت را در دست بگیرد آن چنان خوشنود نبودند جرئت مخالفت بخشید، لذا رئیس قبیله اوس رو به افراد خود کرد و گفت اگر خزرجیان گوی خلافت را بربایند بر شما برتری پیدا می کنند زودتر برخیزید و با ابوبکر بیعت کنید سپس خود برخاست و با ابوبکر بیعت کرد و اوسیان موجود هم از او پیروی کردندو بیعت نمودند و بدین ترتیب ابوبکر به بیعت دو نفر از مهاجران و بشیربن سعد خزرجی و رئیس اوسیان و پیروان وی، اکتفا نمود و سقیفه را ترک کرد و به سوی مسجد آمد بدین ترتیب با آمدن ابوبکر به مسجد و این که مهاجر و انصار با وی بیعت کرده اند از عده¬ای بیعت گرفتند اما عده زیادی از بیعت سرباز زدند از جمله سعد بن عباده و خزرجیان تابع او. هم چنین پس از حادثه سقیفه، بنی هاشم و گروهی از مهاجرین به عنوان اعتراض در خانه فاطمه زهرا که در حیات رسول اکرم از احترام خاصی برخوردار بود متحصن شدند و تن به بیعت ندادند که بزرگان و اجلا از صحابه در این جمع بودند از جمله: سلمان، ابوذر، مقداد، عماریاسر، عباس بن عبدالمطلب، طلحه بن عبیدالله.(3) حتی در تاریخ آمده است که بانیان سقیفه؛ یعنی سعد بن عباده رئیس خزرجیان و پیروان او آن گاه که این نتیجه غیر منتظره را مشاهده نمودند، یادآور شدند که ما جز با علی(ع ) با کسی بیعت نمی کنیم.(4)

  • شما به خوبی می دانید با غم و غصّه , و اظهار ضعف و افسردگى , ناامیدى و بى حرکت بودن هیچ مشکلى حل نمى شود. امتیاز عالى انسان و ملاک انسانیت او به اواست . هستى و حیات دو واقعیت خود را با خودت ثابت کن . دکارت فرانسوى مى گوید: یک وقتى به همه چیزبدبین شدم و در همه چیز حتى خودم و خدا شک کردم و به خودم گفتم فهمیدم پس دو چیز واقعیت دارد یکى و دیگرى که فکر مى کند و لحظه اى بعد فهمیدم که سه چیزواقعیت دارد چون تا ارادهء فکر کردن نکنم , فکر نخواهم کرد. پس اراده وجود دارد و اراده است که فکرم را فعال مى کند و مرا به حرکت در مى آورد به من حیات و زندگى مى بخشد و مرا از شک و تردید و جهل و تنهایى بیرون مى آورد. سر نخ این کلاف زندگى فکرى به هم پیچیده را بشناسم . او سرانجام شناخت و به حقیقت زندگى با نشاط دست یافت

  • ابولؤلؤ (644م) با اسم فیروز ایرانی، کشنده عمر خلیفه دوم است(1). وی مسیحی و یا به قولی زرتشتی و از مردم نهاوند بود که در جنگ مسلمانان اسیر شد و به غلامی مغیرة بن شعبه فرمانروای کوفه درآمد.(2) احتمالاً پیش از آن مدتی در اسارت رومیان به سر برده و در همان جا آیین ترسایی اختیار کرده بود.(3) برخی نیز وی را شیعه و از طرفداران علی بن ابی طالب (ع) میدانستند.

  • امام علی (ع) در زمان خلافتش ضمن نامه‌ای به "عثمان بن حنیف" فرماندار بصره ، سرنوشت فدک را چنین بازگو می کند . ایشان در نامه چنین نوشت: "بلی کانت فی ایدینا فدک من کل ما اظلته السماء فشحّت علیها نفوس قوم و سخت عنها نفوس قوم آخرین...؛(1)آری از آن چه آسمان بر آن سایه افکنده است، "فدک" در دست ما بود. مردمی بر آن بخل ورزیدند و مردمی سخاوتمندانه از آن چشم‌پوشی کردند."

  • در کجای دنیا اگر کسی به سمت پایینی منصوب شد، دلیل بر شایستگی او برای بالاترین ستمهاست؟ امیر مؤمنان بالاتر از این را در غزوۀ تبوک بر عهده گرفت، زیرا در مدینه چهار ماه تمام، تمام وظایف پیامبر که یکی از آنها امامت نماز بود بر عهدۀ او بود و لذا به او گفت: «أنت منّی بمنزلة هارون من موسی».

  • به نظر میرسد این یکی از پرسش های اساسی است که از شیعه می شود ؛ زیرا شیعه: الف) با بهره‏گیری از منابع معتبر خود و اهل سنت به اثبات اصل ماجرای غدیر میپردازد؛ منابعی که در آن صدها صحابی و تابعی شناخته شده وجود دارد.(1) ب) با دلیل‏های متقن و شواهد مستحکم لغوی، قرآنی، سنتی و تاریخی واژه ولایت موجود در روایت غدیر را به معنای سرپرستی و به دست گرفتن امور جامعه مسلمانان میداند نه دوستی.(2)

  • مباهله در لغت عرب به معنی درخواست عذاب بر مخالف در اعتقاد است و برای اولین بار پیامبر آماده شد تا با سران مسیحی منطقه نجران به مباهله برخیزد و حتی دست حسن و حسین را گرفت و با دختر و داماد خود در گوشه بیابان حاضر شد، و منتظر آن گشت که سران مسیحی نجران از اسقف و کشیش برای مباهله حاضر شوند ولی آنان با مشاهده آیات صدق پیامبر عقب نشینی کردند و پرداخت جزیه را بر مباهله برگزیدند.

  • با نگاهی گذرا به آیه مباهله متوجه می شویم که «أبناء» و «أنفس» جمع و «نساء» اسم جمع است، پیغمبر اکرم (ص) باید حداقل نُه نفر را همراه خود میبرد (3 مرد، 3 زن، و 3 فرزند)؛ زیرا اقلّ جمع 3 نفر است، در حالی که فقط چهار نفر را همراه خود برد. این، نشان میدهد که آن حضرت بیش از چهار نفر، واجد صلاحیت برای شرکت در میدان مبارزه معنوی نیافت. فخر رازی داستان مباهله را این گونه نقل میکند:

  • مباهله‌ یعنی‌ به‌ یکدیگر نفرین‌ کردن‌. جریان‌ مباهلة‌ پیامبر با مسیحیان‌ نجران‌ در24 ذی‌ الحجة‌ سال‌ دهم‌ هجری‌ در مدینه‌ به‌ وقوع‌ پیوست‌، بعد از آن‌ که‌ بزرگان‌ مسیحی‌ نجران‌ به‌ مدینه‌ آمدندو با پیامبر به‌ بحث‌ و گفتگو دربارة‌ حضرت‌ عیسی‌ (ع‌) پرداختند. پیامبر انحرافات‌ آنان‌ را گوشزد و آنان‌ را به‌ اسلام‌ دعوت‌ کرد، ولی‌ نپذیرفتند و حاضر به‌ مباهله‌ شدند. پیامبر (ص‌) نیز پذیرفت‌. وقتی‌ پیامبر همراه‌ علی‌ (ع‌) و فاطمه‌ و حسین‌ و حسین‌ (ع‌) برای‌ دعا و نفرین‌ به‌ صحرای‌ اطراف‌ مدینه‌ آمدند، اسقف‌نجران‌ گفت‌: چهره‌هایی‌ را می‌بینم‌ که‌ اگر دست‌ به‌ نفرین‌ بردارند، عذاب‌ نازل‌ می‌شود. از این‌ رو با پیامبر صلح‌ کردند.

  • برای پاسخ صحیح به این پرسش باید به وضعیت تاریخی آن روز توجه داشته باشیم. غیر از کسانی که همراه اباعبدا... بودند بقیه در یکی از شرایط زیر به سر می بردند : الف ـ زندان : که به دلیل قدرت بر تهییج مردم توسط فرمانداران یزید، بازداشت شده بودند ودر نتیجه قبایل آنها نیز واردعمل نمی‌شدند. ب ـ غفلت : که بخش عظیمی از محبّین و شیعیان دچار آن بودند، و بخاطر تهدید یا تطمیع یا عدم درک درست نسبت به شرایط، از همراهی امام اجتناب کردند، و یا به اردوگاه دشمن پیوستند.

  • مؤمن به جهت معرفت و شناخت صحیحی که نسبت به خدا و آفرینندة خود دارد و هرچه از سوی خدا به او برسد، شکرگزار است، زیرا چنین انسانی، همواره وظیفة الهی خود را انجام می‌دهد و در برابر حوادث (چه نیک باشد یا به ظاهر ناپسند) تسلیم است و آنها را در مسیر کمال و سیر الى الله به حساب می‌آورد. امام حسین(ع) در عصر تاسوعا، در جمع اصحاب خود، حمد و ستایش الهی در حال خوبی و ناراحتی به جا می‌آورد: «احمده على السرّاء والضرّاء؛(1) خدا را در حالی که در وضع مناسب و خوب یا در وضع ناراحتی هستم، حمد و ستایش می‌کنم». یاران حضرت، حمد و ستایش الهی را به جا می‌آوردند،‌ به جهت آن که توفیق یاری حضرت و شهادت همراه او را پیدا کردند: «الحمد للّه الذی أکرمنا بنصرک وشرّفنا بالقتل معک».(2)

  • در روز عاشورا، نبرد به دو صورت رخ داد: در آغاز به صورت جمعی و گروهی بود. عمر سعد اولین تیر را به سوی یاران امام حسین (ع) را پرتاب کرد. سپس سپاه دشمن به صورتی جمعی حمله کردند و تیر مانند باران به سوی امام باریدن گرفت. سپاه امام حسین نیز به صورت جمعی در مقام دفاع و نبرد بر آمدند و ساعتی با آنان نبرد کردند، تا اینکه گروهی از سپاه امام - که برخی آنان را پنجاه تن ذکر کرده اند - به شهادت رسیدند.(1)

  • تاریخ‌پژوهان دربارة چگونگی دفن شهدای کربلا اختلاف دارند. برخی باور دارند که اجساد شهدا را بنی اسد دفن کردند. شیخ مفید می‌نویسد: «... گروهی از بنی اسد که در غاضریه بودند، نزد اجساد مطهر امام حسین(ع) و یارانش آمده و بر آنان نماز گذارده و آنان را دفن کردند، بدین ترتیب که حسین(ع) در همین جایی است که اکنون قبر شریف اوست و فرزندش علی‌اصغر کنار پای حضرت است. برای شهیدان (از خاندان و یاران آن بزرگوار که اطرافش به زمین افتاده بودند) گودالی در پایین پای حسین(ع) کنده و همگی را گردآورده و در آنجا دفن کردند، و عباس بن علی(ع) را در همان‌جا که کشته شده بود، سر راه غاضریه (جایی که اکنون قبر اوست) دفن نمودند».(1)

  • عزاداری برای امام حسین(ع) سابقه طولانی دارد و انگلیسی ها در اصل شکل گری آن نقش نداشتند و سند ومدرکی مبنی بر اینکه سینه زدن در عزاداری از سوی انگلیسی ها بوده ، وجود ندارد و این گونه القائات بیشتر برای تضعیف عزاداری است . البته ممکن است استعمار پیر در تحریف اهداف عزاداری امام حسین (ع) و تضعیف نقش ظلم ستیزانه این قیام جاودان نقش داشته باشد ، اما اشکال گوناگون عزاداری از همان روز های نخستین بعد از عاشورا تا به امروز وجود داشته است .

  • بارزترین مظاهر بندگی سجده بر خاک پاک است، شیوه ای که پیامبر آن را به مسلمانان آموزش داد و فرمود: «جعلت لی الأرض مسجداً و طهوراً».(1) بنابراین خاک، از نظر این حدیث دو ویژگی دارد: 1.باید پیشانی را بر آن نهاد، 2. همین خاک، در صورت نبودن آب، تیمم بر خاک جایگزین وضو و غسل است. متأسفانه این دستور پیامبر سالهاست که از مساجد اهل سنت برچیده شده است،

  • این سؤال همان سؤال هشتم و تکرار آن است، و نیازی به جواب جداگانه ندارد،

صفحه‌ها